جستجو
جستجوی پیشرفته
English | فارسی | Urdu | Az | العربی
صفحه اصلی > مدیریت و معاونتها > معاونت پژوهش > پرتوی پژوهش 

ارسال سوالات دینی جهت پاسخگویی

عناوین پرسشها و پاسخها



  چاپ        ارسال به دوست

پاسخ به پرسش های دینی(107)

موفقيت یا عدم موفقيت امامان معصومb در تبليغ دين و تشكيل حكومت فراگیر اسلامی

پرسش: چرا امامان ما در تبليغ دين و تشکيل حکومت فراگير اسلامي موفق نبودند؟

پاسخ: هر پديدة طبيعي و اجتماعي در صورتي تحقق مي‌يابد که برایش، مقتضي موجود و مانع مفقود باشد و مقتضي، عبارت است از مجموع شرايط و عوامل مادي و معنوي مؤثر در پيدايش يک پديده؛ حال بايد ديد که در کار ائمهG مقتضي وجود داشت يا نداشت؟ اگر مقتضي وجود داشت، آيا مانع مفقود بود يا خير؟ اگر مانع وجود داشت، از سوي چه کسي بود؟ به عبارت ديگر، آيا کوتاهي از سوي ائمهG بود يا از مردم و يا جاي ديگر؟

با توجه به حکمت و رحمت گسترة الاهي از جانب او کاستي وجود نداشته است؛ چون بندگان خود را دوست دارد و آنان را براي کمال و تعالي معنوي آفريده است؛ از اين‌رو، آنان را هرگز بدون هادی و سرپرست رها نمی‌کند.خداوندمتعال پيامبران عظام bرا، از آغاز زندگي بشر براي هدايت مردم فرستاده است که تعداد آنان، به يکصد و بيست و چهار هزار نفر می‌رسد؛ همة آنان، به نوبة خود رسالت خود را انجام داده‌اند؛ بعد از ختم نبوت، امامان معصومG جانشين پيامبر خاتم6و ادامه دهندگان راه انبياb گشتند؛ اکنون سؤال این است: چرا امامانb در کار خود موفق نشدند؟ براي روشن شدن پاسخ بايد مطالب زير در کانون توجه قرار گيرند.

قبل از پرداختن به پاسخ تفصیلی، به طور اجمال می‌توان گفت؛ امامان G با وجود موانع بی‌شماری که از سوی دشمنان اهل‌بیتb ایجاد می‌گردید، در محورهای گوناگون، موفقیت‌های چشمگیر داشتند؛ مانند حراست و پاسداری از اصل دین، مبارزه با انحرافات و خرافات، تبیین احکام و معارف دینی، تفسیر کتاب الاهی، تعلیم عقاید، اخلاق و آداب اسلامی، جهت دادن مردم در برابر نظام‌های فاسد و خودسر، بیان حقانیت اهل‌بیتb برای رهبری و... که در آینده توضیح داده می‌شوند.

نکتة دیگر این است که باید، حوزة تبلیغ دین از مسأله تشکیل حکومت تفکیک شود. امامان معصومG، در حوزة تبلیغ دین علیرغم اختناق و فشارهای دشمن امامانb توانستند، مُعظَمِ احکام دین، اخلاق و عقاید را به مردم برسانند؛ امروزه، تبلیغ آنان، سرمایه‌های علمی و فرهنگی بسیار غنی‌ای را در اختیار شیعیان قرار داده است.

1. نقش مردم در تحقق عینی لطف الاهی در جامعة بشری

مرحوم علامة حلي در کشف المراد، بعد از آن‌که مسأله امامت را بررسی می‌کند، امامت را از باب لطف، برخداوند واجب می‌داند و می‌نویسد: «والتحقيق ان نقول: لطف الامامة يتم بامور: منها مايجب علي‌الله تعالي و هو خلق الامام و تمکينه بالقدرة و العلم و النص عليه باسمه و نسبه، و هذا قد فعله الله تعالي. و منها مايجب علي‌الامام و هو تحمله للامامة و قبوله لها، و هذا قد فعله الامام. و منها مايجب علي‌الرعية و هو مساعدته و النصرة له و قبول اوامره و امتثال قوله، و هذا لم تفعله الرعية فکان منع اللطف الکامل منهم لا من‌الله تعالي و لا من‌الامام»؛[1] امامت لطف است و اين لطف، از سه جهت کامل مي‌گردد؛ جهت نخست: از ناحية خداوند که امامg را آفريده و با قدرت و علم به او تمکن داده و او را با اسم و نسبش براي مردم معرفي نموده است؛ جهت دوم: لطف به امامg مربوط مي‌شود که همان تحمل و برعهده گرفتن وظيفه سنگين امامت است، و او اين مسؤوليت را پذيرفته است؛ جهت سوم: لطف توسط مردم کامل مي‌شود که عبارت است از مساعدت و ياري نمودن امامg قبول دستورات و امتثال سخن امامg که مردم اين جهت را تکميل نکرده‌اند؛ بنابراین، مانع کامل شدن لطف، از سوي مردم بوده است؛ نه از سوي خداوند و امامg.

از سوی ديگر، امامت، يک نوع رسالت و تکليف از سوي خداوند است که به انسان کامل و شايسته تعلق مي‌گيرد تا او مردم را با صلاحيت و شايستگي خود، به سوي خداوند هدايت نماید؛ همچنین، از بيراهه رفتن باز دارد. انجام تکليف، به قدرت بستگي دارد که مکلف با داشتن قدرت بايد تکليف الاهي را انجام دهد. اگر مکلف، به انجام تکليف قادر نباشد، معذور است. ائمهG نيز در راه تبليغ دين و تشکيل حکومت اسلامي تلاش و فداکاري‌هاي فراوان نمودند؛ ولي، مردم مانع شدند؛ به اذيت و آزار آنان پرداختند؛ حتي، آنان را به شهادت ‌رسانند.

2. دوره‌های امامت

امامت در يک نگاه کلي، از رحلت پيامبراکرم6 (سال) 11 هجري تا وفات امام حسن عسکريg در (سال 260) هجري چهار دوره را گذرانده است که در هردوره موضع‌گيري امامان به لحاظ شرايط سياسي و اجتماعي ويژگي‌هاي خاص داشته‌اند و هر امامی، به تناسب زمان و اقتضای وظیفه موفق بوده است.

1. دورة صبر و مداراي امامg برای حفظ اصل اسلام: زمان این صبوری، از رحلت رسول اکرم6 تا خلافت ظاهري حضرت اميرالمؤمنینg به مدت 25 سال بود؛ این دوران بسيار تلخ و ناگوار بود؛ امام علیg در کار صبر موفق شد.

2. دورة دوم دورة به قدرت رسيدن امامg: اين دوره، همان چهار سال و نه ماه خلافت حضرت عليg و خلافت چند ماهة امام حسن مجتبيg است که با وجود دشواري‌ها و دردسرهاي فراوان، درخشان‌ترين سال‌هاي حکومت اسلامي به شمار مي‌آيد.

3. دورة تلاش سازنده کوتاه‌مدت براي ايجاد حکومت اسلامي: اين دورة 20 ساله، از صلح امام حسنg در سال 41 هجري تا قيام امام حسينg در کربلا سال 61 هجري ادامه داشت. بعد از ماجراي صلح، فعاليت مخفي شيعه، به منظور بازگرداندن قدرت به خاندان پيامبر در فرصت مناسب آغاز گرديد و تلاش‌ها و فداکاري‌هاي مخلصانه در اين راستا صورت گرفتند.

4. دورة تعقيب و ادامة روش دورة قبل: این دوره، با برنامه‌هاي درازمدت (در مرحلة ايدئولوژيک) با پيروزي قاطع همراه بود و نزديک به دو قرن ادامه يافت و با جلوه‌هاي اخلاص و فداکاري تعقيب گرديد.[2]

تاريخ زندگی ائمهG و مشکلات فراروي آنان نشان می‌دهند، آنان در هر دوره، تلاش و فداکاري‌هاي فراوان نمودند؛ ولي، مردم همراهي نکرده، مانع ايجاد کردند. بررسي مفصل سيره و زندگي امامانb مقدور نيست؛ به عنوان مثال، گوشه‌اي از تلاش‌ها و مشکلات فراروي امامانb به شرح زیر می‌آیند:

تلاش امامانb برای تبلیغ دین و تشکیل حکومت اسلامی

1. امام عليg

شیوه‌های تبلیغی: حضرت علیg از زمان رسول اکرم6 به تبلیغ دین پرداخت و از سوی آن حضرت، برای انجام رسالت تبلیغ به شهرهای و نقاط دور دست اعزام می‌گردید. حضرت علیg، با بهره‌مندی از علم و دانش سرشار و توانمندی در فصاحت و بلاغت از شیوه‌های موعظه، گفت‌وگو، سخنرانی، ارسال نامه و روش عملی استفاده می‌کرد و مردم را به تعالیم اسلام آشنا می‌ساخت. در عصر خلفا نیز، برای اعتلای دین و زنده نمودن احکام الاهی با خلفا همکاری و مشورت داشت و در مشکلات قضایی و شرعی، به یاری آنان می‌شتافت و با بیان رسا و بلیغ خود تعالیم دینی را بازگو می‌نمود.

در دورة حکومت خود نیز، از طریق سخنرانی‌های عمومی و نامه‌نگاری به والیان و فرماندهان سپاه به تبلیغ دین می‌پرداخت. سخنرانی‌ها و کلمات قصار و نامه‌های آن حضرت در نهج البلاغه شاهد گویای این حقیقتند.

حضرت علیg، محرومیت‌ها و موانع بسیاری داشت؛ از قبیل محروم شدن از حق خلافت در مدت 25 سال، هجوم به خانه آن حضرت و شهادت همسرش فاطمة زهراB، تحمیل جنگ‌های جمل، صفین و نهروان که در کم‌تر از پنج سال این سه جنگ رخ دادند و حضرت را از پرداختن به کارهای اساسی بازداشتند و سرانجام در محراب عبادت به شهادت رسید؛ با وجود این همه موانع، در تبلیغ معارف دینی و احیای مکتب توفیقی عظیم داشت و توانست، اسلام را از خطر نابودی و تحریف نجات بخشد.

حضرت علیg و تشکیل حکومت اسلامی: همه مي‌دانيم که امام عليg به عنوان جانشين الاهی بلافصل پيغبمر اسلام6 در غديرخم در حضور بيش از صد هزار نفر به امامت منصوب گرديد و مسلمانان با او بيعت نمودند؛ اما، فرصت‌طلبان بعد از رحلت پيامبر 6 در سقيفه جمع شدند؛ جريان غدير و سفارش‌های مکرر پيامبر6 را ناديده گرفته، مقام امامت را به خلافت تبديل نمودند و شخص ديگر را به عنوان خليفه انتخاب کردند؛ پس از آن، حوادث تلخ و دردناک يورش خانة فاطمهB و شهادت آن بزرگوار به وقوع پيوست؛ در نتيجه، عليg خانه‌نشين گرديد.

در طول 25 سال، انحرافات و بدعت‌هاي بي‌شماري رخ دادند و مردم از ستم و بي‌عدالتي عمال حکومت به ستوه آمده، خليفة سوم را در خانه‌اش به قتل رساندند و با اشتياق فراوان به خانة عليg هجوم آوردند؛ علیرغم بي‌ميلي آن حضرت، با او بيعت نمودند. حضرت عليg پس از بيعت مردم و به دست گرفتن حکومت، در اوضاع آشفتة سياسي و فسادهاي رايج در جامعه، با کوهي از مشکلات روبه‌رو بود.

امام علیg قرآن و سنت رسول اکرم6 را معيار عمل خود قرار داد؛ روش خلفاي پيشين را کنار گذاشت؛ براي اصلاح ادارات تمام واليان، فرماندهان فاسد و ناصالح را عزل و عناصر شايسته و باکفايت را به جاي آنان منصوب نمود. در تقسيم بيت‌المال، تبعيض‌ها و امتيازهای ناروا را لغوکرد؛ سهم همه را عادلانه و يکسان قرار داد. احکام الاهي را بدون تبعيض بر همگان اجرا ‌کرد. خودش فرمود: «لاُسوِيّن بين الاسود و الاحمر»؛[3] ميان سياه و سفيد، به تساوي رفتار خواهم کرد.

مشکل ديگر، انحرافات ديني و بدعت‌هاي به وجود آمده، در طول حکومت خلفا بود؛ ناآگاهي مردم به امور ديني، مشکل را دوچندان کرده بود که توان تشخيص قرآن و سنت را از بدعت نداشتند؛ آنچه از سوي خلفا يا صحابه، بر اساس «مصلحت‌گرايي» صورت مي‌گرفت، حکم ديني تلقي مي‌شد؛ در چنين فضاي آلوده و تاريک حضرت ‌فرمود: «اين دين، در دست اشرار اسير بوده، در آن به هوا و هوس مي‌راندند و به نام دين، دنيا را مي‌خوردند».[4]

اگر حضرت عليg در اين جامعه، به حکم قرآن و سنت نبوي رفتار مي‌کرد، در نظر مردم ناآگاه، چيزي تازه و مخالف دين به شمار مي‌آمد.[5]

شبهات و انحرافات زياد در دين وارد شده بودند که از نظر امام عليg همين شبهات منشأ جنگ‌هاي داخلي گرديدند که فرمود «امروز ما ازآن روي با برادران مسلمان وارد جنگ شده‌ايم که انحراف، کجي، شبهه و تأويل در اسلام وارد شده است»؛[6] ایشان، دربارة مفهوم شبهه فرموده است: «شبهه را شبهه ناميده‌اند، چون با حق شباهت دارد»؛[7] بنابراين، وجود بيش از حد انحرافات، بدعت‌ها، شبهات، ناآگاهی مردم و کج فکري‌ها مانع بزرگ بر سر راه امام عليg بودند.

مشکل دیگر، رفتار عادلانه امامg در حکومتداری بود که باعث شد، برتري‌خواهان و دشمنان عدالت، جنگ‌هاي سنگين را بر او تحميل کنند؛ به عنوان مثال، طلحه و زبير، هنگام بيعت با عليg تعهد دادند، کاري برخلاف ميل او انجام ندهند؛[8] اما، پس از آن‌که ديدند، آن حضرت به عدالت رفتار مي‌کند و به آنان امتياز نمي‌دهد، مأيوس گرديده، بيعت را شکستند و به توطئه دست زده، آتش جنگ را شعله‌ور ساختند؛ چنين جنگي، در آغاز حکومت آن حضرت مانع جدي براي اجراي عدالت، اصلاحات اجتماعي و گسترش حکومت اسلامي بود.

وجود معاويه فساد بزرگ جامعة اسلامي بود که به عنوان چهره مزوِّر و منحرف در عرصة سياست اسلامي ظهور کرده بود. امام، هرقدر تلاش کرد، معاویه را از راه منطقي و مسالمت‌آميز و بر اساس کتاب خدا و سنت رسول اکرم6 از خودسري باز دارد، فايده نبخشيد و ناچار براي برداشتن فتنه و مانع بزرگ از سر راه اسلام و مسلمين، راه جنگ را پيش گرفت. امام، دربارة فتنة معاويه فرمود: «پشت و روي اين کار را نگريستم و ديدم، جز اين راهي نيست که جنگ با آنان را پيش‌ گيرم يا به آنچه محمد6 آورده کافر شوم».[9] در این جنگ معاويه و عمروعاص شکست را قطعي ‌ديدند؛ دست به حيلة خطرناک زدند؛ قرآن‌ها را بر نيزه بلند کردند و لشکر امامg را به حکميت قرآن فرا خواندند. در جريان حکميت، عمروعاص، ابوموسي را فريب داد قرار بود بگويد: «من عليg را از خلافت عزل کردم؛ سپس، بگويد: معاويه را نیز عزل کردم؛ اما گفت: «من معاويه را به خلافت نصب کردم».[10]

پس از جريان حکميت، گروهي از ياران امامg، به نام خوارج از سپاه او جدا گشته، در اعتراض به حکميت اين شعار را سردادند: «لاحکم الا لله». خوارج مي‌گفتند: چرا عليg حکميت «رجال» را در کار دين پذيرفته است؟ حضرت در جواب مي‌فرمود: من از آغاز با اين حکميت مخالف بودم؛ ولي، شما مرا مجبور کرديد؛ اين‌که مي‌گويند: Pلاحکم الا للهO سخن حقي است که برداشت باطل از آن مي‌شود.[11] سرانجام، خوارج مخالفت خود را ادامه دادند و در نهروان اجتماع نموده، به اذيت و آزار و کشتار مردم بي‌گناه پرداختند؛ امامg، چندين بار به آن‌ها نامه فرستاد و به سوي خود فراخواند؛ ولي، خوارج، رهبري امام g را نپذيرفته و ‌گفتند: عليg بايد از اشتباه خود توبه کند؛ آنان، هرکه طرفدار حضرت عليg بود و يا با خوارج موافق نبود مي‌کشتند.

حضرت عليg پس از اتمام حجت، براي جلوگيري از رفتار وحشيانة خوارج و تأمين امنيت جامعه مجبور شد، با آنان مقابله کند.[12] امامg، لشکر خود را آراست و دستور داد که آغازگر جنگ نباشند، خوارج جنگ را آغاز کردند؛ ولي، در جنگ رهبرانشان را کشته شدند و به سرعت مضمحل گرديدند و جنگ به پايان رسيد.

امامg، بعد از جنگ نهروان تلاش نمود تا مردم را براي مقابله با معاويه بسيج نمايد؛ ولي، شمار اندکي حاضر شدند؛ خطبه‌هاي امامg، در سال‌هاي 39 و 40 هجري نشان مي‌دهند، آن حضرت، براي مقابله با قاسطين عزم کرده بود؛ اما، مردم ياري نکردند؛ از سوي ديگر، معاويه، با اطلاع از اوضاع عراق از فرصت استفاده نمود و در مناطق تحت سلطه امامg به قتل و غارت اموال مردم ‌پرداخت که اين حملات به «غارات» معروف گرديد؛ شيعيان مخلص امامg، در اين حملات، به شهادت ‌رسيدند؛ هدف از اين حملات وحشيانه، ترساندن مردم و تضعيف قدرت امامg بود.[13]

امامg، آن‌گاه که براي تدارک لشکر به سوي صفين آماده مي‌شد تا جلو معاويه را بگيرد، در سحرگاه نوزدهم ماه مبارک رمضان سال 40 هجري توسط شقي‌ترين فرد، به نام عبدالرحمان بن‌ ملجم مرادی ضربت خورد و در 21 رمضان به شهادت رسيد.

با توجه به کارنامة حضرت عليg و مشکلات فراروي آن بزرگوار، به خوبي روشن مي‌شود، شخص امامg، بيش از حد تلاش نمود تا حکومت اسلامي گسترش و استحکام يابد و احکام الاهي، در جامعه پياده گردد؛ ولي، دشمنان امامت و عدالت، در چهره‌هاي گوناگون مانع ايجاد کردند و نگذاشتند، امت اسلامي از نور معرفت و اجراي عدالت آن حضرت بهره‌مند گردند. با وجود تمام حضرت علیj این موانع طاقت‌فرسا، مدل کامل عدالت اجتماعی و حکومتداریِ شایسته و سالم اسلامی را بنیان نهاد که برای بشریت الگویی جاودانه است.

2. امام حسن مجتبیg

شیوه‌های تبلیغ دینی: امام حسن مجتبیg نیز در تبلیغ آموزه‌های دین، از شیوه‌های گفتاری و عملی استفاده نمود؛ با گفتار و رفتار شایسته خود روح تعالیم دینی را به مردم ‌آموخت. آن حضرت، با بیان پرمهر خود، حقیقت دین را در عمق جان مردم تزریق ‌نمود؛ در عمل و رفتار فردی او به گونه‌ای بود که از مهمان شخصاً پذیرایی می‌نمود؛ اگر کسی از او چیزی می‌خواست، با تساهل و تسامح رفتار می‌کرد؛ صلة رحم می‌نمود و داد ضعیف را از قوی می‌ستاند؛ بر یتیمان ترحم نموده، حاجت نیازمندان را برآورده می‌ساخت؛ اموالی که به دست می‌آورد، بین مستمندان تقسیم می‌کرد؛[14] داستان مرد شامی معروف است که به امامg نفرین ‌کرد؛ امامg او را با رفتار کریمانه، به خانة خود دعوت نمود و پذیرایی کرد و به او فرمود؛ هرنوع مشکل و گرفتاری داری، مشکلت را حل می‌کنم و هر حاجتی داری برآورده می‌کنم؛ مرد شامی، با دیدن محبت و عطوفت امامg گریان شده گفت؛ شهادت می‌دهم که تو جانشین خدا در زمین هستی و خدا می‌داند که رسالتش را در کجا قرار دهد؛ پیش از این، تو و پدرت منفورترین افراد نزد من بودید و اکنون محبوب‌ترین خلق خدا نزد من هستید.[15]

امام حسنg در علم، تقوا، زهد، عبادت، بذل و بخشش، دستگیری از بی‌چارگان و مستمندان مقامی بی‌نظیر داشت. سیوطی می‌گوید: «حسن بن علی، g امتیازات اخلاقی و فضایل انسانی فراوان داشت؛ او شخص بزرگوار، بردبار، باوقار، متین، بخشنده، و در کانون مهر و ستایش مردم بود.

حضرت مجتبیg در طول عمر خود دوبار تمام اموال و دارایی خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار تمام ثروت خود را به دو نیم تقسیم کرده و نصف آن را برای خود نگهداشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید»؛[16] امام حسنg با رفتار نیکو و اخلاق شایسته خود، پیام رهایی‌بخش اسلام را به جان و روح جامعه منتقل می‌کرد.

امام حسنg موانع تبلیغ زیادی داشت. دوران 25 سال خانه‌نشینی پدر او نیز محدودیت ایجاد می‌کرد. امام حسنg در دوران خلافت حضرت علیj، که سراسر گرفتاری و جنگ بود، حضور داشت. دورة امامت خود آن حضرت، با مشکلات عظیم همراه بود که نمی‌توانست، دین را به شایستگی تبلیغ دین کند؛ ولی، با وجود این مشکلات در نشر و تبیین معارف، از طریق گفتار و رفتار توفیق فراوان داشت و میراث گرانبها برجا گذاشت.

امام حسنg و تشکیل حکومت اسلامی: امام حسنg حکومت اسلامی را وسیلة تحقق عدالت و اجرای احکام الاهی می‌دانست؛ از این‌رو، برای ایجاد و استحکام آن تلاش فراوان نمود؛ ایشان، در جنگ‌هایی که بر پدر بزرگوار آن حضرت تحمیل گردید، شرکت کرد و از نظام اسلامی دفاع نمود. در جنگ جمل، بر قلب سپاه دشمن حمله نمود؛ پس از شروع جنگ، به دستور پدرش به شهر کوفه وارد شد و بیش از نه هزار نفر را از کوفه به جبهه جنگ اعزام داشت؛[17] در جنگ صفین نیز در بسیج کردن افراد، از کوفه برای جهاد با معاویه نقشی مهم بر عهده داشت و برای هرنوع فداکاری آماده بود.[18]

پس از شهادت پدر، وقتی که به خلافت رسید، مشکلات فراوان فراروی آن حضرت قرار داشتند و مردم به گرو‌های گوناگون تقسیم شده بودند؛ مانندِ حزب اموی، خوارج، شکاکان که دعوت خوارج برآنان تأثیر گذاشته بود، و گروه سرخ‌پوشان که کوفه را از آن خود می‌خواندند[19] و پیروان امامg، یعنی: کسانی که با او بیعت نمودند. امامg برای تشکیل حکومت و نظام سیاسی تلاش نمود؛ ولی، مردم یاری نکردند؛ امام، برای بقای نیروها و حفظ جان یاران شیعیان و رسوا ساختن معاویه در افکار عمومی به پذیرش صلح ناچار گردید که حساس‌ترین بخش زندگی سیاسی آن حضرت به شمار می‌آید؛ این صلح، زمینه‌ساز قیام امام حسینg در کربلا گردید؛ زیرا، در مادة دوم صلحنامه گنجانده شده بود که پس از معاویه، امام حسنg و اگر او نبود، برادرش امام حسینgحکومت را در دست گیرد و معاویه حق ندارد، کسی را انتخاب کند؛[20] همچنین، در صلحنامه آمده بود که معاویه بر اساس کتاب خدا و سنت رسول اکرم6 رفتار کند و جلوی سب و دشنام علیg را بگیرد؛ امنیت جانی شیعیان و پیروان امامg را در هرجا باشند، تأمین کند. امامg حسن، برای حکومت ظالمانه بنی‌امیه یک تهدید به حساب می‌آمد و پایگاه معنوی او در قلب مردم، حکومت را هراسان می‌کرد؛ از این‌رو، معاویه برای نجات از این خطر، به عمل ناجوان‌مردانه دست زد؛ امام را مسموم نمود و به شهادت رساند.

توفیق امام حسنg با وجود موانع بزرگ، از قبیل عدم همراهی مردم، مانع‌تراشی معاویه و نداشتن یاران کافی در حفظ پیروان ولایت، زمینه‌سازی قیام کربلا و افشای چهرة فریبندة معاویه بود؛ در نتیجه، بنی‌امیه پس از قیام کربلا، که قصد نابودی کامل اسلام را داشت، تصعیف شد؛ در نهایت، از صحنة سیاسی دنیای اسلام حذف گردید.

3. امام حسینg

امام حسینg و تبلیغ دین: امام حسینg نیز در تبلیغ معارف دینی از شیوه‌های گفت‌وگو، استدلال، موعظه، خطابه و نامه‌نگاری استفاده می‌نمود؛ سخنرانی‌های آتشین و کوبندة آن حضرت، در موقعیت‌های حساس تاریخ بی‌نظیر بود؛ امام حسینg، در دوران قبل از امامت نیز، از مواضع برحق پدرش تبلیغ می‌نمود؛ روزی در زمان خلافت عمر وارد مسجد شد؛ دید عمر برفراز منبر نشسته است؛ بالای منبر رفت و به عمر گفت: از منبر پدرم پایین بیا و به بالای منبر پدرت برو؛ عمر گفت: پدرم منبر نداشت.[21]

امام حسینg، در طول سفر سرنوشت‌ساز خود از مدینه تا مکه و از آن‌جا تا کربلا برای اصحاب خود و دیگران، خطابه می‌خواند و موعظه می‌کرد؛ در مکه حج خود را به عمره تبدیل نمود؛ پس از یک سخنرانی آتشین، مکه را به قصد کربلا ترک نمود؛ در این خطبه، از قدرت لایزال الاهی، و مسیر مردم به جهان ابدی سخن گفت؛ به جلب رضای الاهی و صبر در برابر مشکلات این راه و به جان خریدن شهادت در راه خدا اشاره نمود.[22] در «ذوحُسم» با لشکر حر بن یزید ریاحیe برخورد؛ بعد از اقامة نماز جماعت ظهر، خطبه خواند و فرمود: ای مردم! اگر تقوای الاهی را پیشه کنید و اهل حق را بشناسید، رضایت الاهی را بهتر جلب می‌کند؛ ما اهل‌بیت محمد6 نسبت به امر ولایت، از این مدعیانی که سرپرستی مردم حق آنان نیست و شیوة جور و ستمگری را پیشه دارند، اولی هستیم.[23] با وجود موانع فراوان فراروی امام حسینg، آن حضرت، در امت به خواب رفته، بیداری عظیم پدید آورد و مردم مرعوب و سرخورده را زنده کرد؛ همچنین، به امت اسلامی رمق، حیات و روحیة شهادت‌طلبی بخشید.

امام حسینg و تشکیل حکومت: امام حسینg مانند برادرش امام حسنg، در زمان خلافت پدرش برای استحکام نظام اسلامی مبارزه و تلاش ‌نمود؛ در صحنه‌های سیاسی و نظامی کنار حضرت امیر شرکت کرد؛ در سه جنگ جمل، صفین و نهروان حضوری فعال داشت.[24] پس از شهادت پدر بزرگوارش، در کنار امام حسنg قرار گرفت و هنگام حرکت نیروهای امام حسنg به سوی شام، همراه آن حضرت بود؛ در زمان پیشنهاد صلح از سوی معاویه، امام حسنg با برادرش مشورت و گفت‌وگو نمود.[25]

دوران امامت امام حسینg اوج انحراف از اصول و موازین اسلام بود که از سقیفه شروع و در زمان عثمان گسترش یافت و توسط معاویه به اوج رسید. جامعة اسلامی، در اثر سیاست‌های ظالمانه و ضد اسلامی معاویه، به افراد ترسو، سازشکار و بی‌تفاوت تبدیل گشته بود؛ اعتراض و جنبشی وجود نداشت.

امام حسینj دو مانع عمده برای قیام داشت؛ یکی پیمان صلح امام حسنj با معاویه و دیگری ژست دینی و عوام‌فریبی معاویه؛ اگر امام قیام می‌کرد، از یک طرف به نقض پیمان صلح متهم می‌گردید، از سوی دیگر معاویه به رفتار خود ادامه می‌داد و مردم ماهیت ضد دینی او را درک نمی‌کردند؛ از این‌رو، قیام امامg بی‌نتیجه می‌ماند؛[26] ولی، امام حسینg با وجود موانع در برابر بدعت‌ها و بیدادگری‌های معاویه، تا آن‌جا که در توان داشت، مبارزه و مخالفت می‌نمود؛ سه نمونه از این مبارزات به شرح زیر می‌آیند:

1.    سخنرانی و نگارش نامه‌های اعتراض‌آمیز به معاویه، در مدت ده سال امامت خود؛ از جمله، مخالفت صریح با ولیعهدی یزید.

2.    سخنرانی کوبنده در مکه و کنگرة عظیم حج، پیش از مرگ معاویه در برابر ستم معاویه بر شیعیان.

3.    ضبط اموال دولتی و تقسیم کردن آن میان مستمندان و ارسال نامه به معاویه مبنی بر دریافت اموال.[27]

بدون شک، مخالفت صریح با حکومت و نامشروع معرفی نمودن ماهیت پلید آن از اقدامات مهم بودند که در آن شرایط، هیچ کسی جز آن حضرت، جرأت انجام آن‌ها را نداشت. امام حسینg، برای بیداری امت اسلامی و احیای ارزش‌های دینی و در نهایت برپایی، حکومت اسلامی قیام خونین کرد که در وصیت‌نامه خود، انگیزه قیام را چهار چیز اعلام نموده است:

1. اصلاح امور امت

2. امر به معروف

3. نهی از منکر

4. پیروی از سیرة جدش پیامبر6 و پدرش علیg.

این قیام پیامدهای مثبت داشت که عبارتند از:

الف) رسوا ساختن هیأت حاکمه؛ ب) احیای سنت جهاد و شهادت؛ ج) قیام و شورش در امت اسلامی مانند قیام توابین، قیام مختار، و قیام‌های بعدی؛ د) انقراض بنی‌امیه.

امام حسینg تا سرحد شهادت، برای احیای نظام اسلامی تلاش نمود؛ این تلاش‌ها، در آیندة امت اسلامی ثمرات و برکات فراوان داشتند و برای همیشه الگو و سرمشق عزت و آزادگی گشتند.

4. امام سجادg

امام سجادg و تبلیغ دینی: شیوة تبلیغی امام سجادg، با توجه به شرایط نامطلوب و خفقان‌ آن زمان، احتجاج، سخنرانی، عبادت، دعا، و روش عملی بود؛ از این طریق، مردم را با روح عبادت و خداپرستی آشنا می‌ساخت و در قالب دعا، معارف دینی و ستمگری حاکمان وقت را بیان می‌نمود؛ عبادت آن حضرت نمونه بود و به سید الساجدین معروف گردید؛ به گونه‌ای که امام محمد باقرg در این باره فرمود: « امام علی بن الحسینg در شبانه روز هزار رکعت نماز می‌خواند».[28] امام سجادg علاوه بر دعا و عبادت، در انقلاب کربلا پیام‌رسان نهضت عاشورا بود که با سخنرانی و احتجاج به تبلیغ دین پرداخت و اهداف مقدس پدرش را بازگو نموده و از چهرة پلید یزید و بنی‌امیه پرده برداشت. همین پیام‌رسانی امام سجادg بود که نهضت عاشورا را تکمیل نموده، ماندگار ساخت و حقیقت آن را به مسلمانان معرفی کرد.

شیوة تبلیغ عملی امام سجادg قابل توجه است. بذل و بخشش، دستگیری از مستمندان، عفو و گذشت، آزاد کردن برده‌ها و برخورد کریمانه‌اش با همه، زبانزد عام و خاص بود. روزی، پسر عمویش حسن بن حسن که با امام کدورت داشت، در مسجد مدینه با حضرت تندی نموده حرف‌های زشتی زد؛ ولی، امامg سکوت کرد. شب به منزل حسن آمد و فرمود: «ای برادر! اگر آنچه دربارة من گفتی صحیح بود، خداوند مرا بیامرزد، و اگر راست نبود، خداوند تو را بیامرزد».[29]

امام g در شرایطی که انحطاط اخلاقی امت را فرا گرفته بود، به ارشاد مردم توجه نموده، در قالب درس اخلاق و دعا، معارف دینی را بیان می‌کرد. صحیفة سجادیه و رسالة حقوق آن حضرت سرمایة عظیم اخلاق و معارف است، که از آن بزرگوار به جا ماند. صحیفة سجادیه علاوه بر راز و نیاز و حاجت خواستن از خداوند، شامل ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و عقیدتی می‌شود.[30]

موانع موجود: در آن زمان اجرای احکام الاهی یا متوقف بود و یا به دست اهلش اجرا نمی‌شد و دست تحریف در آن ید طولا داشت. امام سجادg، چاره‌ای جز این شیوة تبلیغ اجرای صحیح عبادت چاره دیگری نداشت.[31] موفقیت امامg در این است که با وجود تلاش بنی‌امیه، برای تحریف و نابودی دین و ریشه کن نمودن معارف اهل بیت G توانست، دین را در قالب عبادت، دعا، احیای فضایل و هنجارهای اخلاقی و شیوه‌های عملی حفظ کند و یاران و شیعیان را از خطر نابودی نجات بخشد.

امام سجادg و تشکیل حکومت اسلامی: هدف قیام امام حسینg نابودی رژیم سلطنتی و طاغوتی بنی‌امیه و برپایی نظام اسلامی بود و دو مرحله داشت؛ مرحلة نخست، جهاد و شهادت بود که توسط شهدای کربلا به اتمام رسید؛ مرحلة دوم، رساندن پیام انقلاب بود که بر عهدة امام سجادg، حضرت زینبB و کاروان اسیران بود. امام سجادg و حضرت زینبB، با سخنرانی‌های پرشور و مؤثر خود در شهرهای کوفه و شام، به افشای جنایات بنی‌امیه پرداختند و اهداف الاهی قیام را بیان نمودند. این سخنان، در آن فضای خفقان و ارعاب‌انگیز در عمق جان و روح مردم کوفه و شام نفوذ کرد و طوفان ایجاد نمود و مردم را از خواب بیدار ساخت و در کاخ ستم و استبداد یزید زلزله عظیم برپا نمود؛[32] از این‌رو، امام سجادg کامل کنندة انقلاب عاشورا بود و در قیام‌های بعد از عاشورا سهمی به سزا داشت؛ او در هر موقعیتی جریان عاشورا را زنده نگه می‌داشت؛ همیشه به یاد پدر اشک می‌ریخت؛ هرگاه چشمش به آب می‌افتاد، گریه می‌کرد تا جریان عاشورا فراموش نگردد؛ این رفتار، نوعی تبلیغ و حمایت از قیام عاشورا قلمداد می‌شد.

در نتیجه، بیداری امت اسلامی و قیام‌های بعدی مسلمانان، در برابر حکومت بنی‌امیه از آثار قیام عاشورا بود که امام سجادg مرحلة دوم آن را تکمیل نمود و پیام‌رسان آن گشت.

5. امام محمد باقرg

امام باقرg و تبلیغ دین: امام باقرg در شرایط نامساعد زمان خود، به نشر و ترویج معارف دینی و بیان مشکلات علمی پرداخت و جنبش بزرگ علمی را پایه‌گذاری نمود که زمینه‌ساز ایجاد دانشگاه بزرگ جعفری در زمان امام صادقg گردید؛ ایشان، از این راه حقایق و آموزه‌های دینی را به امت اسلامی تبلیغ نمود. از آن حضرت، روایات و احادیث فراوان در زمینه تفسیر، احکام اسلامی، تاریخ اسلام و علوم گوناگون به یادگار ماندند. امام باقرg در زهد، تقوا، فضایل اخلاقی و مقام علمی سرآمد روزگار بود؛ از این‌رو، از لحاظ عملی و رفتار شایسته، آموزه‌های دینی را در عمق جان و روح جامعه تزریق می‌نمود. سخت‌گیری‌های حاکمان بنی‌امیه، موانع زیادی را برای امام gبه وجود آورد؛ ولی، ایشان، با استفاده از فرصت‌ها، به تعلیم و تبلیغ معارف دینی پرداخت و خدمات بزرگ انجام داد.[33] شخصیت‌های بزرگی مانند: جابر بن حیان جعفی، ابوحنیفه، مالک، شافعی و زیاد بن منذر در کلاس درس امامg شرکت می‌کردند. شاگردان امامg، در عرصه‌های فقه، حدیث، تفسیر و دیگر علوم اسلامی عبارتند از: محمد بن مسلم، زراره بن اعین، ابوبصیر و... که هرکدام از این دانشمندان، خدمات بزرگ و ارزشمندی انجام داده‌اند؛[34] امام باقرg نیز با گروه‌ها و فرقه‌های مذهبی مانند معتزله، مرجئه، و خوارج مناظرات علمی می‌نمود و در سفری که به شام داشت، با اسقف مسیحی مناظره نمود که در برابر امامg عاجز ماند.[35]

امام باقرj و تلاش برای تشکیل حکومت: تشکیل حکومت اسلامی از رسالت همة امامانb بود، که هرکدام با رعایت شرایط برای تحقق آن زمینه‌سازی و تلاش نموده‌اند. امام باقرg نیز، برای تشکیل حکومت اسلامی در جهات گوناگون تلاش نمود؛ از طریق علمی، پایه‌های فکری نظام دینی را تحکیم بخشید؛ همچنین، از راه عملی، روح جهاد و حماسه را از طریق زنده نگهداشتن یاد امام حسینg به مردم می‌دمید؛ ایشان، شعائر حسینی را زنده می‌کرد تا رابطة عاطفی مردم با امام حسینg در دل و جان آنان ریشه بدواند. امام باقرj فرموده است: «هرکس، در مصیبت حسینg به ‌اندازة ‌بال پشه‌ای اشک بریزد، خداوند گناهان او را خواهد بخشید».[36] دربارة زیارت امام حسینj فرمود: «شیعیان ما را به زیارت حسین بن علیg فرمان دهید؛ زیرا، زیارت او بر هرکس که حسینg را امام بداند، واجب است»؛[37] همچنین، آن حضرت، یاد او را از راه تشویق شاعران به سرودن شعر و نوحه‌خوانی در‌بارة امام حسینg، زنده می‌نمود. تعالیم امام باقرg روح مبارزه و قیام را در مردم زنده می‌کرد؛[38] حکومت بنی‌امیه، مانع بزرگ برای امام باقرg به شمار می‌آمد؛ جز عمربن عبدالعزیز، بقیه حاکمان برخورد سخت‌گیرانه داشتند؛ حتی، هشام بن عبدالملک، امامg را در شام احضار نمود؛ امام g زمینه را برای قیام مناسب نمی‌دید؛ از این‌رو، زنده کردن روح حماسه، جهاد، اندیشة انتظار و تبیین معارف دینی، بزرگ‌ترین خدمت بسیار مهم بود که ایشان، در این راه توفیق چشم‌گیر داشت.

6. امام جعفر صادقg

تبلیغ معارف دینی: دورة امامت آن حضرت، با اواخر حکومت بنی‌امیه و اوایل حکومت بنی‌عباس مصادف بود؛ از لحاظ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مناسب بود؛ زیرا، فشار بر شیعیان کم شده و فرصت برای نشر معارف اهل‌بیتg مساعد گشته بود؛ در این میان، فرق و مذاهب گوناگون مانندِ مرجئه، معتزله، جبریه، غلات، مجسمه، مشبه، متصوفه و... نیز عقاید خود را ترویج می‌کردند؛ امام صادقg با توجه به شرایط موجود و نیاز جامعة اسلامی، نهضت علمی پدرش را دنبال نمود، حوزة علمی وسیع را به وجود آورد که رشته‌های گوناگون علوم عقلی و نقلی در آن تدریس می‌شدند؛ شاگردان بزرگی چون: هشام بن حکم، محمد بن مسلم، ابان بن تغلب، مفضل بن عمر، مؤمن طاق، و جابر بن حیان در این مکتب تربیت شدند. در این دانشگاه، بیش از 4000 دانشجو، از سراسر جهان اسلام اعم از شیعه و اهل سنت، مشغول فراگیری دانش و معارف دینی بودند.[39] ابوحنیفه و برخی از رهبران مذاهب اهل سنت شاگرد امامg بوده‌اند؛ ابوحنیفه، در فضایل علمی امام صادقj چنین اعتراف نموده است: «دانشمندتر از جعفر بن محمد ندیدم».[40]

امام صادقg بیش‌ترین کار را در جهت تبلیغ آموزه‌های دین و علوم اسلامی انجام داد و در این کار توفیقی عظیم داشت؛ امروز، میراث ارزشمند علمی آن حضرت، اسلام را بیمه نموده است. امام صادقg در تبلیغ دین، از شیوة مناظره نیز استفاده می‌نمود و با فرقه‌های گوناگون اسلامی و مسیحی، مناظرات می‌کرد که در تمام موارد، خصم را مغلوب می‌نمود.

امام صادقg و تشکیل حکومت اسلامی: در عصر امام صادقg قیام‌های متعدد رخ دادند که در آن‌ها، از امامg، برای رهبری قیام دعوت می‌شد؛ ولی، امامg شرایط را مناسب نمی‌دانست؛ زیرا، جامعه از لحاظ فکری و اعتقادی مساعد نبود و آیندة قیام بی‌نتیجه می‌ماند. امامg، جهاد علمی را ترجیح داد و با ارائة چهرة واقعی احکام اسلامی، بر مبنای قرآن و سنت پیامبر6، سطح آگاهی و معرفت دینی مردم را بالابرد؛ این کار، در واقع نوعی اعتراض علیه نظام موجود بود که از علمای درباری و بی‌سواد، برای توجیه کارهای ضد دینی خود استفاده می‌کرد. امامg، پایه‌های فکری و علمی حکومت اسلامی را در جامعه تحکیم بخشید؛ نمایندگان خود را برای بیداری سیاسی جامعه به شهرها ‌فرستاد؛ از این طریق، مردم را برای تشکیل حکومت اسلامی آماده کرد؛[41] بنابراین، امام صادقg با توجه به نیازهای زمان و جامعة اسلامی، از طریق احیای تعالیم دینی، برای ایجاد حکومت اسلامی تلاش نمود و در این رسالت، توفیقات زیاد داشت.

7. امام موسی کاظمg

امام کاظم gو تبلیغ دینی: بنی‌عباس، در ابتدا با شعار در «انتقام از قاتلان امام حسینg، قیام کردند؛ به این طریق، از احساسات پاک امت استفاده نمودند؛ پس از به قدرت رسیدن، بدتر از بنی‌امیه رفتار کردند و اهل‌بیتG را تحت فشار شدید قرار دادند. دورة امام کاظمg با اختناق و فشار همراه بود؛ حتی، امامg را در زندان محبوس کردند؛ ایشان، روش علمی پدر را ادامه داد و به تربیت شاگردان پرداخت. از نظر فضایل اخلاقی و صفات برجستة انسانی نیز الگو و سرآمد بود؛ از این طریق، به تبلیغ ارزش‌های دینی می‌پرداخت. امامg عفو و گذشتی عجیب داشت و به مستمندان کمک می‌نمود، که این‌ها از شیوه عملی تبلیغ است. برخورد شایسته امامg افراد را تحت تأثیر قرار می‌داد؛ داستان بشر حافی معروف است. روزی، امامg در کوچه‌‌های بغداد، از جلوی خانه‌ای عبور می‌نمود؛ صدای ساز و آواز بلند بود؛ کنیزی از خانه بیرون آمد؛ امامg فرمود: «آیا صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟» کنیز گفت: آزاد است؛ امام فرمود: «راست گفتی؛ اگر بنده بود، از آقایش می‌ترسید»؛ کنیز به خانه برگشت و امامgهم از آن‌جا دور شد. بُشر که کنار سفره شراب نشسته بود، به کنیز گفت: چرا دیر بازگشتی؟ کنیز ماجرا را گفت؛ بشر حافی، این جوان ثروتمند و عیاش به دنبال امام دوید و عذرخواهی نمود و از شدت شرمندگی گریست؛ رفتار شایسته امامg، چنین بشر غوطه‌ور در منجلاب فساد را به شخصی نامدار در تقوای الاهی تبدیل نمود و روش عملی امر به معروف و نهی از منکر را در جامعه اسلامی نشان داد.[42]

تلاش برای تشکیل حکومت: در این دوره، سختگیری‌های شدید بر امامg و شیعیان اعمال می‌شد. حرکت و قیام مستقیم به نتیجه نمی‌رسید؛ امامg، در جهت سازندگی افراد، بیداری افکار، معرفی چهرة پلید حکومت عباسی و گسترش هرچه بیش‌تر افکار تشیع می‌کوشید. از طریق مبارزه منفی و عدم همکاری مردم با نظام، عدم مشروعیت آن را نشان می‌داد.[43] برای حمایت از شیعیان و نفوذ در درون دربار عباسی، اجازة ورود افرادی مانند علی بن یقطین را که از شیعیان خاص بود، برای اشغال مناصب دولتی صادر می‌کرد، تا برای یاران امامg، چتر حمایت و در جریان برنامه‌های حکومت نیز باشند؛ بنابراین، امام کاظمg در شرایط نابسامان توانست، شیعیان را از خطر حفظ نموده و افکار ناب شیعی را زنده نگهدارد.

8. امام رضاg

شیوة تبلیغ دینی: امام رضاg برای تبلیغ معارف و احکام دینی، در ابتدای امامت فعالیت علمی فرهنگی داشت و شاگردانی تربیت نمود؛ از این طریق، علوم اسلامی و تعلیمات قرآنی را منتشر ساخت. در این دوره، نهضت ترجمه رونقی خاص یافته و کتب بیگانه به زبان عربی ترجمه ‌شدند و با نفوذ افکار و عقاید دیگر مانند زرتشتیان، صابئیان، نسطوریان، رومیان و برهمن‌های هند، نگرانی‌ها بیش‌تر گشت؛ در این شرایط خاص فرهنگی رسالت سنگینی بر دوش امام رضاg قرار داشت؛ امام که از شرایط آگاهی دقیق داشت، در برابر این امواج سهمگین، اصالت عقیده و فرهنگ جامعة اسلامی را حفظ نمود؛ از راه تربیت شاگردان برجسته و انجام مناظرات علمی با دانشمندان و سران فرقه‌ها و ادیان دیگر مانند جاثلیق نصرانی، رأس الجالوت، عمران صابئی و... اهداف الاهی خود را عملی کرد؛ زمانی که مأمون، امامg را به مرو دعوت نمود، دانشمندان را برای مناظره با او فرا‌خواند؛ امامg، موفق و سربلند از عهدة مناظره بر‌آمد و حقیقت تعالیم قرآن را برکرسی ‌نشاند.[44]

امام رضاj و تشکیل حکومت: امام، در آن شرایط قیام علنی و مستقیم را جایر ندانست؛ بلکه، آن را یک عمل انتحاری و بی‌منطق می‌دانست؛ ولی، عدم مشروعیت نظام و غصب حکومت را بارها ابراز ‌داشت؛ از این طریق، مبارزه منفی را برای تضعیف قدرت حاکمه پی گرفت؛ تا افکار مردم بیدار شوند؛ همچنین، از همکاری با حکومت خودداری ورزند؛ در برابر تمام خواسته‌های حکومت، به ویژه مأمون، موضعی منفی داشت و پیشنهاد خلافت را به صراحت رد کرد. پیشنهاد ولایتعهدی را بارها رد نمود؛ در نهایت، آن را با اجبار پذیرفت؛ شرط نمود که کسی را عزل و نصب نکند؛ وضعیت موجود را تغییر ندهد؛ بلکه، از دور مشاور حکومت باشد؛ این رفتار سیاسی، عدم مشروعیت نظام را اثبات نمود و مأمون، مجبور شد، قبول کند. در هنگام ورود به نیشابور، مردم از او در خواست حدیث کردند؛ امامg فرمود: «خداوند فرمود: «کلمة لا اله الا الله» دژ من است؛ هرکس به دژ من داخل شود، از کیفر من در امان است»؛ بعد از مدتی فرمود: «کلمة توحید شروطی دارد و من از جمله شروط آن هستم».[45]

دراین کلام رابطة تنگاتنگ با امامت بیان گردیده تا مردم بدانند که نظام اسلامی جز با امام معصومg برپا نمی‌گردد؛ حکومت موجود، طاغوتی و ضد توحیدی است.

9. امام محمد تقی جوادg

شیوة تبلیغی امام جوادg: ایشان، در سن هشت سالگی به مقام امامت رسید؛ به دستور مأمون و معتصم عباسی در بغداد زیر نظر بود و در شرایط نامطلوب به سر می‌برد. خردسالی امام جوادg سبب شبهة امامت او شده بود. برای روشن شدن حقیقت، مردم از شهرهای گوناگون به محضر او ‌رسیدند و جهت آزمایش و حصول اطمینان، پرسش‌های را مطرح کردند که با دریافت پاسخ‌های روشن و قاطع، به امامت آن حضرت یقین ‌کردند و شک و شبهة فقها و عالمان برطرف گردید؛ از این طریق، احکام دینی نیز تبلیغ می‌شد. امام جوادg مناظرات و گفت‌وگوهایی با دانشمندان داشت؛ در همة این مناظرات، پاسخ‌های قانع کننده ارائه کرد و امامت خود را اثبات نمود؛ از جمله، مناظره با یحیی بن اکثم است که در برابر امام g عاجز ماند؛ همچنین، امامg فتوای غلط فقهای درباری و قضات بی‌سواد را در مسألة قطع دست دزد، به صراحت رد کرد و حکم واقعی را بیان داشت که پدیرفتة معتصم واقع شد و فقهای درباری شکست خوردند؛[46] از نظر علمی در کانون توجه و تحسین دانشمندان شیعه و سنی قرار گرفت و مشکلات بزرگ علمی و فقهی را حل ‌کرد؛ به گونه‌ای که سبط ابن جوزی، در بارة ایشان گفته است: «او در علم، تقوا، زهد و بخشش بر روش پدرش بود».[47]

موانع برای فعالیت فرهنگی و علمی امام جوادg بسیار زیاد بود؛ اما، با وجود تمام موانع از فرصت موجود بهره‌برداری مناسب نموده، معارف دینی را بیان می‌فرمود.

امام جوادg و تشکیل حکومت: در عصر آن حضرت فشار و اختناق بیش از حد بود؛ حرکت مستقیم سیاسی امکان نداشت؛ فقط، می‌توانست، با شبکه ارتباطی وکالت ارتباط خود را با شیعیان حفظ کند و از تجزیه و پراکندگی نیروهای شیعه جلوگیری ‌نماید؛ نمایندگان ایشان، در شهرهای گوناگون سرزمین پهناور اسلامی با شیعیان در ارتباط بودند و دیدگاه امامg را به آنان می‌رساندند؛ از سوی دیگر، امامg به دوستان و هواداران خود اجازه می‌داد که به درون دستگاه حکومت نفوذ کنند و مناصب حساس را در دست گیرند.

10. امام علی نقی الهادیg

تبلیغ دینی امام هادیg: امام هادیg در شرایط سخت و ناگوار به سر می‌برد؛ سرانجام به دعوت متوکل عباسی از روی اجبار به سامرا برده شد و تحت مراقبت شدید دستگاه حکومتی قرار گرفت؛ بنابراین، فضای مناسب برای تبلیغ معارف دینی وجود نداشت؛ ولی، ایشان نیز، از طریق سیستم وکالت برای تحکیم ارتباط با شیعیان و ارائه پاسخ به مشکلات علمی و شرعی آنان استفاده ‌کرد؛ وکلای خود را در شهرهای گوناگون کشور پهناور اسلامی موظف کرده بود، خمس را برای امامg بفرستند و معضلات فقهی، کلامی و علمی را پاسخ دهند و فرقه‌های منحرف را به شیعیان معرفی و از پیوستن به آنان جلوگیری نمایند.[48]

ایشان، با نگارش نامه به وکلا و شیعیان، معارف فقهی و کلامی را بیان ‌کرد؛ اگر یکی از وکلا دچار انحراف می‌شد، از سوی امامg عزل و برای مردم اعلام می‌گردید. امام صحابی دانشمند و با فضیلت داشت که معارف اهل‌بیتb را از ایشان فرا می‌گرفتند و در اختیار شیعیان قرار می‌دادند.[49] امام هادیg از روش شبکه وکلا و نامه‌نگاری که در برخی شرایط، بهترین شیوة تبلیغی بود و با شیوة احتجاج، معارف اسلامی را تبلیغ نموده و رسالت عظیم هدایت جامعه را انجام می‌داد.[50] یکی از روش‌های ایشان، رواج دادن فرهنگ دعا و زیارت بود؛ ایشان، در قالب دعا و زیارت معارف دینی و مواضع سیاسی خود را بیان ‌نمود؛[51] در شرایط نامساعد زمان خود، علاوه بر فعالیت‌های فرهنگی از طریق مناظرات، مکاتبات، پاسخگویی به سؤال‌ها و شبهات، و تبیین بینش درست در برابر مکاتب کلامی منحرف، راویان و محدثان بزرگ را تربیت نمود که با آموختن علوم و معارف اسلامی به آنان، میراث عظیم علمی را به آیندگان منتقل نمود. شیخ طوسی، شاگردان آن حضرت را 185 نفر می‌داند؛[52] امام g با وجود اختناق شدید و کنترل حرکات و رفتار امام gو شیعیان، از سوی دستگاه طاغوتی، از امکانات موجود به خوبی بهره برد و فرهنگ ناب اهل‌بیتG و هستة اصلی تشیع را زنده نگهداشت.

امام هادیj و تشکیل حکومت: دوران امام هادیg با خفقان و فشار همراه بود و یکی از سیاه‌ترین دوران‌ به شمار می‌آید؛ امامg و یارانش به صورت مستقیم تحت کنترل شدید قرار گرفتند؛ به گونه‌ای که زمینه‌ای مناسب برای حرکت و فعالیت سیاسی مستقیم وجود نداشت؛ امامg، با درک درست از این شرایط، برای حفظ هستة اصلی تشیع تلاش نمود و فعالیت سیاسی خود را در قالب دعا، زیارت، رویارویی با فقهای درباری و رد نظرات آنان و فعال ساختن شبکه وکالت در شهرها و مناطق شیعه‌نشین انجام ‌داد. در زیارتنامه‌ها مطالبی مانند ایجاد پیوند میان مردم و اهل‌بیتG، تأکید بر مقام والای رهبری آنان، تأکید بر مکتب اهل‌بیتG و مبارزه با ظلم و ستم را مطرح می‌فرمود.[53] با زنده نمودن مکتب اهل‌بیتG و فرهنگ اصیل اسلامی، اندیشة تشکیل حکومت عادلانه‌ای را در شرایط مناسب سفارش ‌نمود. در این وضعیت، هر اقدام و حرکت سیاسی تند و علنی‌ای را، به منزله نابودی هستة اصلی تشیع و عملی غیر منطقی می‌دانست.

11. امام حسن عسکریg

روش تبلیغی امام حسنg: فشارها در عصر امام جواد، امام هادی و امام عسکریG شدیدتر بود؛ هرسه امامg، در مرکز حکومت زیر نظر بودند؛ امام عسکریg، در سامرا می‌زیست؛ به علت گسترش تعداد شیعیان در شهرهای گوناگون، متولیان حکومت را ترس و وحشت زیاد فرا گرفت؛ برای جلوگیری از قیام احتمالی، هرنوع فشار را بر امامg و شیعیان اعمال می‌کردند. طبق اسناد تاریخی در زندان برای امامg جاسوس گذاشتند؛ امام g نیز، با درک شرایط حساس، به یاران و شیعیان روش رازداری و تقیه را سفارش ‌کرد؛ حتی اجازه نداد، شخص امامg را در انظار عموم معرفی کنند؛ داستان عبدالعزیز بلخی قابل تأمل است: روزی، امام g را در بازار دید؛ خواست امامg را معرفی کند؛ ولی، امام با اشاره فهماند که سکوت کند؛ بعد که نزدیک رفت، امامg به او فرمود: «مواظب باش! اگر فاش کنی، هلاک می‌شوی»؛ شب خدمت امامg رسید؛ امامg فرمود: «باید رازداری کنید وگرنه کشته می‌شوید؛ خود را به خطر نیندازید»[54] امام حسن عسکریg، با وجود کنترل شدید حکومت، فعالیت‌های علمی، سیاسی و اجتماعی را در راستای حفظ اسلام و مبارزه با افکار ضد اسلامی انجام ‌داد. با وجود محدودیت فراوان، شاگردانی تربیت نمود که هرکدام در نشر و تبلیغ اسلام نقش به سزا داشتند؛ آن حضرت، نمایندگان خودرا از میان چهره‌های شاخص و برجسته برگزید و در مناطق گوناگون فرستاد تا ارتباط شیعیان، را با امامg تنظیم و مردم را در جهت درست هدایت نمایند؛ وکلا به مشکلات فقهی و شبهات اعتقادی مردم پاسخ داده و از این راه معارف اسلامی را ترویج می‌کردند. ارسال نامه از سوی امام gبه شیعیان یکی از روش‌های عمده بود که افراد مورد وثوق نامه‌ها را به پیروان امامg می‌رساندند؛ در مقابل نامه‌ها، پرسش‌ها، مشکلات، خمس و دیگر وجوه ارسالی مردم را به امامg می‌رساندند؛ مانند ابوالادیان که از نزدیکان امامg بود و در این زمینه فعالیت جدی داشت.[55]

امام حسن عسکریg و تشکیل حکومت: بنی‌عباس که در ابتدا شعار خونخواهی آل محمد6 را سر دادند، بعد از گرفتن حکومت، بدتر از بنی‌امیه عمل نموده و امامانb را در فشار و سختگیری قرار ‌دادند؛ از این‌رو، اقدام سیاسی تند و مستقیم از سوی امامانb به نابودی هستة اصلی تشیع منجر می‌گردید؛ بر این اساس، ایشان، با توجه به شرایط خطرناک با شیوه‌های بسیار سری فعالیت سیاسی خود را سامان می‌داد. حمایت مالی از شیعیان تنگدست، تقویت روحی و توجیه سیاسی بزرگان شیعه و زنده نمودن آرمان تشیع در افکار پیروان مکتب از فعالیت‌های مهم امامg جهت آمادگی برای رسیدن به حکومت اسلامی بود. یکی از رسالت مهم ایشان، آماده‌سازی شیعیان، برای غیبت امام مهدیf بود که تا با این آگاهی بخشی، مردم دچار حیرت و ضلالت نشوند؛ از این‌رو، خبرهایی را دربارة امامت و غیبت فرزندش به اصحاب خاص خود رسانید و ‌گفت: برای او غیبتی طولانی است که حتی، بعضی مردم در شک می‌افتند.[56]

12. امام مهدیf

نشر معارف دینی: با توجه به حساسیت و کنترل شدید دستگاه خلافت عباسی برای جلوگیری از به دنیا آمدن مهدی موعودf، تولد آن حضرت مخفی نگاهداشته شد؛ فقط، افراد خاص دوستان نزدیک امام، در جریان تولد حضرت مهدیf قرار داشتند. بعد از تولد، در سن پنج سالگی پدرش به شهادت رسید و امامت آن حضرت آغاز گردید؛ ایشان، که قبلاً از سوی امام حسن عسکریG برای جمعی از شیعیان معرفی گردیده بود و فرزندش را به چهل نفر نشان داده فرمود: «هذا امامکم من بعدی و خلیفتی علیکم، اطیعوه و لا تتفرقوا من بعدی فی ادیانکم اتهلکوا، اما انکم لا ترونه بعد یومکمO؛[57] این امامg شما، پس از من در میان شما است؛ از او اطاعت کنید؛ پس از من در دین خود اختلاف نکنید که در این صورت هلاک می‌شوید و پس از این روز هرگز او را نخواهید دید. این خبر، در تولد، امامت و غیبت آن حضرت صراحت دارد و نشان می‌دهد که مسألة غیبت از قبل زمینه‌سازی شده است.

غیبت صغری، پس از شهادت امام حسن عسکریg در سال 260، شروع گردید و تا سال 329 ادامه داشت؛ در این دوره، چهار نایب خاص ارتباط امامg را با شیعیان حفظ نموده، مسائل مالی، مشکلات عقیدتی، فقهی و سیاسی مردم را حل و فصل می‌کردند. راه دیگر، ارسال نامه و دریافت پاسخ از امامg بود، که با این شیوه، معارف دینی به مردم تبلیغ می‌گردید.[58] روایات بسیار، از آن حضرت در قالب توقیع، دعا، زیارت، پاسخ‌های کوتاه، در اختیار شیعیان قرار می‌گرفت؛ امام عصرf به منظور تبلیغ معارف دینی، مردم را به فقها ارجاع نمود. در توقیع اسحاق بن یعقوب فرموده‌اند: «واما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم»؛[59] بر اساس این توقیع شریف، فقیهان عادل و آگاه به عنوان واسطه میان مردم و امامند.

تشکیل حکومت: حضرت مهدیf در شرایط بسیار حساس و پرخفقان به امامت رسید. بنی‌عباس تصمیم داشتند، امامت را از اهل‌بیتG بگیرند و آخرین حجت خدا را نابود سازند. هوشیاری و رازداری امام حسن عسکریg و اصحاب خاصش توانست که فرزندش را از دست و چشم دستگاه خلافت مخفی نگهدارند؛ از این‌رو، غیبت آن حضرت، به اذن و حکمت الاهی شروع گردید. نواب خاص امامg در زمان غیبت صغری وظیفه داشتند که: نام و مکان اقامت امامg را پنهان دارند؛ وکلا را در شهرها سازماندهی نمایند؛ اموال متعلق به امامg را دریافت و توزیع نمایند و به مشکلات فقهی و اعتقادی مردم پاسخ گویند؛ با مدعیان دروغین نیابت مبارزه کنند؛ نامه‌های شیعیان را به امامg رسانده و جواب آن را بگیرند.[60]

امام زمانf در ظاهر پنهان است؛ ولی، ایمان به وجود او نیروهای مؤمن و انقلابی را روحیه، امید و قوت قلب می‌بخشد و مجاهدان عدالت‌‌خواه را یاری می‌دهد؛ در نهایت، پیروزی از آن عدالت‌خواهان است و حضرت مهدیf حکومت عدل جهانی را برپا نموده، آرزو‌های انبیا و امامان معصومb تحقق عینی خواهند یافت. امام مهدیf مراقب امت بوده و همواره به شیعیان خود عنایت دارد؛ خودش فرمود: «ما هرگز از مراعات حال شما غافل نبوده و شما را از یاد نمی‌بریم و اگر چنین نبود، هر آیینه بلاها برشما نازل شده و دشمنان شما را در زیر پا لگدکوب می‌کردند».[61]

ایشان، مانند خورشید در پشت ابر است که مردم در روزهای ابری از نور و حرارت آن استفاده می‌کنند؛ مردم از نور هدایت و عنایت مهدیf جهان بهره می‌برند.[62]

در پایان تذکر این نکته ضرور است که امامان شیعه، در تشکیل حکومت به دلیل مانع‌تراشی‌های شدید مخالفان توفیق نیافتند؛ ولی، نمونة نظام عادلانه و توحیدی را پایه‌گذاری نمودند؛ در تبلیغ دین بیان احکام و معارف اسلامی، با وجود موانع فراوان بالاترین توفیق را داشتند؛ هر کدام در عصر خود، مناظرات علمی و حوزة درس تشکیل داده، شاگردانی برجسته تربیت نمودند؛ اوج این موفقیت، دوران طلایی امام باقر و امام صادقc است که حوزة علمی و دانشگاه جعفری تأسیس گردید و هزاران دانشجوی تشنة معارف اسلامی از گوشه و کنار جهان اسلام در این دانشگاه تحصیل نمودند؛ همچنین، دریایی از علوم و معارف ناب وحیانی را به دورترین نقاط کشور پهناور اسلامی منتقل ‌کردند، که این کار سبب ماندگاری احکام الاهی و جلوگیری از جعل و تحریف شد؛ منابع عظیم روایی که در باب فقه، حقوق، اخلاق، سیاست، تفسیر، اقتصاد و... از امامانb به میراث مانده‌اند، سرمایه‌های بسیار بزرگ و ارزشمندند و پاسخ‌های نیازهای بشر در آن نهفته‌اند؛ بنابراین، نباید گفت، امامانb توفیق نداشتند؛ بلکه، معجزه‌آسا عمل نموده‌اند؛ امروز، حوزه‌های بزرگ علوم دینی و مراکز علمی از علوم ائمهG تغذیه می‌شوند.

نتيجه

امامت، از باب لطف بر خداوند واجب است؛ لطف نیز سه جهت دارد: لطف، از سوي خداوند

 تمام است که امام را نصب و معرفي نموده است؛ از سوي امامانb نيز لطف تمام است که وظيفة امامت را تحمل نموده‌اند؛ اما، لطف، از سوي مردم ناتمام است؛ زیرا؛ به ياري امامb بر نخواسته و از دستورات امامb اطاعت نکرده‌اند؛ بلکه، از درِ مخالفت و دشمني پيش آمدند و برسر راه امامg مانع ايجاد کرده‌اند و تا سرحد کشتن امامg پیش رفتند؛ در حالي‌که هريک از امامانb در عصر خود، رسالت خود را انجام داده‌اند؛ همچنین، در جهت نشر معارف ديني و زمينه‌سازي بازگرداندن حکومت اسلامي به اهل‌بيتG تلاش و فداکاري بيش از حد نمودند؛ ولي، مردم آنان را ياري نکردند و با تحميل جنگ و درگيري، امکانات مادي و معنوي را به هدر دادند و جامعه را از نور معرفت و عدالت امامانb محروم ساختند. نگاهي کوتاه به زندگي امامانb نشان می‌دهد، آنان، گاهي در جنگ، گاهي در زندان و يا تحت نظر شديد قرار داشتند و سرانجام يا در ميدان جنگ شهيد شدند و يا مسموم ‌گرديدند. با وجود برخوردهاي نارواي مردم، عدم توفيق آنان در تشکيل حکومت اسلامي طبيعي است.

در زمان ائمهG حکومت اسلامي پا نگرفت؛ اما، معارف ناب ديني نشر یافتند؛ مناظرات علمي، تأسيس دانشگاه، تربيت شاگرد و به جاگذاشتن منابع عظيم روايي در بخش‌هاي فقه، تفسير، علوم قرآن، حقوق، اخلاق، سياست، اقتصاد و... ميراث گرانبها و ارزشمندند که از امامانb به جا مانده‌اند.

حديث پاياني

«عن ابي‌ذر قال: قال رسول الله6: «من فارقني فقد فارق الله و من فارق علياً فقد فارقني»؛[63] هرکس از من جدا گردد، در حقيقت از خدا جدا شده و هرکس از عليg جدا شود، در حقيقت از من جدا شده؛ در نتيجه، از خدا دور شده است.

منابع برای مطالعه بيش‌تر

1. پيشوايي، مهدي، سيرة پيشوايان، ص 63، 122، 214، 259، 306، 330، 369، 356.

2. جعفريان، رسول، حيات فکري و سياسي امامانb شيعه، ص 61 تا 104.

3. آقا زاده، حسینعلی، شیوه‌های تبلیغی معصومینb، تمام کتاب.

4. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت، ج 3 تا 14.

 



[1] . علامه حلي، کشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، دفتر انتشارات اسلامي، 1422ق، نهم، ص 492.

[2] . پيشوايي، مهدی، سيرة پيشوايان، مؤسسة امام صادقg، قم، 1381، ص 63.

[3] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 41، ص 106.

2. نهج البلاغه، نامة 53. «فان هذا الدين کان اسيرا في‌ايدي الاشرار، يعمل فيه بالهوي و تطلب به الدنيا».

[5] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 96، ص 38؛ حر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعة، ج 5، ص 193. نماز تراويح ماه رمضان از زمان عمر به جماعت خوانده شد و به يک سنت تبديل گرديد، در حالي‌که نمازهاي مستحبي به جماعت خوانده نمي‌شود. فقط نماز استسقا از نمازهاي مستحبي به جماعت خوانده مي شود.

[6] . نهج البلاغه، خطبة 123. «و لکنّا انّما اصبحنا نقاتل اخواننا في‌الاسلام علي‌ما دخل فيه من‌الزيغ والاعوجاج و الشبهه و التاويل».

[7] . همان، خطبه 38.

[8] . بلاذري، احمد بن يحيي بن جابر، انساب الاشراف، بيروت، 1389، ج 2، ص 218. به نقل از: جعفريان، رسول، حيات فکري و سياسي امامانb شيعه، انصاريان، قم، 1380، چهارم، ص 62.

[9] . نهج البلاغه، خطبه 54.

[10] . جعفريان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعهb، ص 103.

[11] . یعقوبی، احمد بن جعفر، تاريخ يعقوبي، دار صادر، بيروت، ج 2، ص 192.

[12] . بلاذري، احمد بن يحيي بن جابر، انساب الاشراف، ج 2، ص 362 - 368.

[13] . کوفی، ابواسحاق ابراهيم، الغارات، تهران، انتشارات آثار ملي، بي‌تا، ص 465؛ جعفريان، رسول، ص 109.

در کتاب غارات آمده است، وقتي که معاويه، سفيان بن عوف غامدي را براي هجوم و غارت به عراق فرستاد، به او سفارش نمود که تا شهر انبار برو و در مسير راه به هر قريه و آبادي که رسيدي خراب کن و هر کس مخالف رأي تو بود، به قتل برسان؛ اموال مردم را بگير که گرفتن دارايي مردم شبيه کشتن است و براي قلب‌ها دردناک‌تر است؛ الغارات، ج 2، ص 466.

[14] . مالکی، ابن صباغ، الفصول المهمة، ص 174.

[15] . ابن شهر آشوب، مشير‌الدين ابي‌عبدالله، محمد بن علي، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 23.

[16] . سیوطی، جلال‌الدین، تاریخ الخلفا، مکتبة المثنی، بغداد، ط سوم، 1383ق، ص 189 و 190؛ يعقوبي، احمد بن يعقوب، تاریخ یعقوبی، حیدریه، نجف، 1384ق، ج 2، ص 251.

[17] . ابن شهر آشوب، مشير‌الدين ابي‌عبدالله، محمد بن علي، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 21؛ دینوری، ابوحنیفه احمد بن داود، اخبار الطوال، قاهره، ط 1، ص 144 و 145؛ ابن اثير، کامل ابن اثیر، بیروت، دارصادر، ج 3، ص 231.

[18] . ابن مزاحم، نصر وقعة صفین، بصیرتی، قم، 1382ق. ص 113؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 25.

[19] . ادیب، عادل، زندگانی تحلیلی پیشوایان ما، ترجمة مبشری، اسدالله، نشر و فرهنگ اسلامی، تهران، 1361، ص 105 و 106.

[20] . همان، ص 112.

[21] . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علي، الاصابة فی تمییز الصحابة، بیروت، دار احیا التراث العربی، 1328ق، ج 1، ص 333.

[22] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 24، ص 377.

[23] . همان.

[24] . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علي، الاصابة فی تمیز الصابة، ص333.

[25] . ابن مزاحم، نصر، وقعة صفین، ص 114 و 249 و 530.

[26] . پيشوايي، مهدي، سيرة پيشوايان، ص 148 149.

[27] . همان، ص 151 161.

[28] . اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة، بنی‌هاشمی، تبریز، 1391 ق، ج 2، ص 289.

[29] . همان، ص 287.

[30] . پیشوایی، مهدی، سیرة پیشوایان، ص 274 و 275.

[31] . آقا زاده، حسینعلی، شیوه‌های تبلیغی امامانg، ص 143.

[32] . پيشوايي، مهدي، سيرة پيشوايان، ص 206 213.

[33] . همان، ص 306 و 307.

[34] . همان، ص 307 و 309.

[35] . طبرسی، احتجاج، مرتضویه، نجف، 1350، ج 2، ص 176.

[36] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 98، ص 1.

[37] . همان، ج 98، ص 4.

[38] . حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت، مجمع جهانی اهل‌بیتb، قم، 1385، ج 7، ص 236 - 242.

[39] . پيشوايي، مهدي، سيرة پيشوايان، ص 354 359.

[40] . ذهبی، شمس‌الدین محمد، تذکرة الحفاظ، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ج 1، ص 166.

[41] . پيشوايي، مهدي، سيرة پيشوايان، ص 377.

[42] . آقا زاده، حسین‌علی، شیوه‌های تبلیغی چهارده معصوم، ص 148.

[43] . جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامانb شیعه، انصاریان، قم، 1379، سوم، ص 406.

[44] . پیشوایی، مهدی، سيرة پيشوايان، ص 468 و 508 و 509 و 515؛ صدوق، محمد بن علي بن بابويه، عیون اخبار الرضا، دارالکتب الاسلامیه، 1377ق، ج 1، ص 204.

[45] . پیشوایی، مهدی، سيرة پيشوايان، ص 492 498.

[46] . پیشوایی، مهدی، سیرة پیشوایان ص 539 - 549.

[47] . تذکرة الخواص، نجف، مکتبة الحیدریه، 1383ق، ص 359.

[48] . جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامانb شیعه ص 513.

[49] . همان، ص 512.

[50] . آقا زاده، حسینعلی، شیوه‌های تبلیغی معصومینb، ص 172 و 173.

[51] . جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان bشیعه ص 522.

[52] . رجال طوسی، مطبعه حیدریه، نجف، 1381 ق، ص 409 429.

[53] . جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامانb شیعه ص 521 - 524.

[54] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 5، ص 269.

[55] . همان، ج50، ص 332.

[56] . پیشوایی، مهدی، سیرة پیشوایان ص 626 - 652.

[57] . شیخ طوسی، الغیبة، ص 217؛ منتخب الاثر، ص 355.

[58] . جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامانb شیعه ص 570 و 579.

[59] . حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت، ج 14 ص 238.

[60] . پیشوایی، مهدی، سیرة پیشوایان ص 583 و 589.

[61] . طبرسی، احمد بن علي بن ابي‌طالب، احتجاج، ج 1، ص 323؛ معادن الحکمة، ج 2، ص 303، به نقل از سید منذر حکیم، ج 14، ص 232.

[62] . حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت، همان، ص 238.

[63] . الغارات، ج 2، ص 521.


١٣:٢٤ - يکشنبه ١١ اسفند ١٣٩٢    /    شماره : ٤٦٣١٥    /    تعداد نمایش : ٧١٥


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





بازديد کنندگان اين صفحه: 213852 بازديدکنندگان امروز: 210 کل بازديدکنندگان: 3401718 زمان بارگذاری صفحه: 2/2520
تمامی حقوق این سایت برای مجتمع آموزش عالی فقه محفوظ است.