جستجو
جستجوی پیشرفته
English | فارسی | Urdu | Az | العربی
صفحه اصلی > مدیریت و معاونتها > معاونت پژوهش > پرتوی پژوهش 

ارسال سوالات دینی جهت پاسخگویی

عناوین پرسشها و پاسخها



  چاپ        ارسال به دوست

پاسخ به پرسش های دینی(106)

کارکردهاي دين اسلام

پرسش: کارکردهاي دين اسلام چیست؟

تبيين پرسش: کارکرد دين در گذشته، تحت عنوان فوايد دين و آثار ايمان ميان متکلمان مطرح بود؛ اما، بعد از توسعة علوم انساني، اصطلاح کارکرد دين در کانون توجه بيش‌تر قرار گرفت و پرسش‌هاي جديد در اين ارتباط مطرح گرديدند؛ دين و ايمان مذهبي چه نقش، کارکرد و آثاري در زندگي فردي و اجتماعي انسان دارند؟

پاسخ: نخست، باید، مفهوم کارکرد دين تبيين گردد؛ آن گاه، کارکردهاي دين در زندگي فردي و اجتماعي انسان از منظر عقل، نقل و تجربه بررسي گردد تا پرسش‌هاي فوق، پاسخ خود را بيابند.[1]

مفهوم کارکرد (function)

به عقيدة اکثر دانشمندان، مفهوم  فانکشن (function) توسط اسپنسر از فيزيولوژي اخذ و وارد علوم اجتماعي شد. جامعة انساني از نظر وي مانند موجود زنده است که تمامي اعضاي آن به هم پيوسته‌‌اند. (function) از ريشة لاتيني (funtio) به معناي انجام يک وظيفه گرفته شده و در فارسي معادل‌هايی چون نقش، عمل، خدمت و شغل دارد؛ در زبان رياضي به معناي تابع است؛ در علوم اجتماعي نقشي را مي‌رساند که يک عضو يا جزئي از کل به عهده گرفته و به انجام مي‌رساند؛ در نظرية تعادل، زماني که کارکردي انطباق با نظام اجتماعي را موجب شود، يا نيازهاي اساسي را پاسخ دهد، کارکرد مطلوب(eufunction) خوانده مي‌شود؛ اگر عکس اين حالت باشد، دژکارکرد (dysfunctipn) خواهد بود.[2]

براي کارکرد در علوم ديگر مانند زيست‌شناسي و جامعه‌شناسي تعريف‌هاي گوناگون بيان گرديده‌اند؛ اما، در اين‌جا منظور از کارکرد، تمامي خدمات، آثار و هر نوع نقش دين در زندگي فردي و اجتماعي انسان است؛[3] بنابراين، کارکرد دين اسلام، در دو بعد فردي و اجتماعي بررسي می‌شود؛ البته، آثار و کارکردهاي دين علاوه بر سعادت اخروي، در بهبود زندگي دنيوي نيز چشمگير است که بررسي تمام آن‌ها در اين نوشتار ميسر نیست؛ فقط، به آثار مهم آن در بعد فردي و اجتماعي انسان اشاره مي‌‌گردد. مراد از دين، «مجموعة‌ عقايد، اخلاق، احکام و مقرراتي است که براي ادارة فردي، اجتماعي و پرورش انسان‌ها از طريق وحي و عقل در اختيار انسان قرار گرفته است»؛[4]

البته، منظور، دین مقدس اسلام و آثار و فواید فردی و اجتماعی آن از منظر عقل، نقل، و تجربه است.

الف) کارکردهاي فردي دين

1. آرامش رواني: مهم‌ترين مشکل انسان، به ويژه در عصر حاضر، اضطراب، افسردگي، عدم آرامش رواني و اطمينان قلبي است. آرامش رواني گمشدة انسان است و او با تمام وجود خود درپي دستيابي به آن. از نگاه ديني تنها چيزي که مي‌تواند، اين نياز انسان را برآوَرَد، دين است؛ دين، به انسان آرامش خاطر مي‌بخشد و او را از دلهره و اضطراب نجات مي‌دهد.[5]

انسان فطرتاً جوياي سعادت است و از فکر يک آيندة شوم به خود مي‌لرزد و سخت دچار دلهره و اضطراب مي‌گردد. ايمان مذهبي، به حکم اين‌که به انسان اعتماد و اطمينان مي‌بخشد، دلهره و نگراني نسبت به رفتار جهان را در برابر انسان زايل مي‌سازد و او را آرام می‌کند؛ در کل، هرکس با خدا ارتباط داشته باشد، انواع خوف، ترس، وحشت و اضطراب از او برداشته مي‌شود؛ قرآن مي‌فرمايد: Pالَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‌O؛[6] همان كسانى كه ايمان آورده‏اند و دل‌هايشان به ياد خدا آرام مى‏گيرد؛ آگاه باش كه با ياد خدا دل‌ها آرامش مى‏يابند؛ Pمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ‌O؛[7] هر كس، به خدا و روز بازپسين ايمان داشت و كار شايسته كرد، پس اجرشان را پيش پروردگارشان خواهند داشت؛ و نه بيمى برآنان است؛ و نه اندوهناك خواهند شد.

ايمان، سبب نزول آرامش و سکون در دل‌ها است: Pهُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّکِينَةَ فِي‌ قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَO؛[8] او است آن كس كه در دل‌هاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد؛ Pثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکِينَتَهُ عَلَى‌رَسُولِهِ وَ عَلَى‌الْمُؤْمِنِينَO؛[9] آن‌گاه خدا آرامش خود را بر فرستاده خود و بر مؤمنان فرود آورد؛ Pفَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِينَتَهُ عَلَى‌رَسُولِهِ وَ عَلَى‌ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوَىO؛[10] پس خدا آرامش خود را بر فرستاده خود و بر مؤمنان فرو فرستاد، و آرمان تقوا را ملازم آنان ساخت؛ اين آرامش که در اثر ايمان و تقواي الاهي در افراد جامعه پديد مي‌آيد، بدون شک، سبب استحکام و کاهش ناهنجاري‌هاي اجتماعي خواهد شد.[11]

علامة طباطبايي مي‌گويد: «انسان، در اين راه به هر وسيله که دسترسي داشته باشد چنگ مي‌زند؛ ولي، همة اين وسايل و اسباب، اگر از يک جهت غالب و توانایند، از جهت ديگر مغلوب و ناتوانند؛ جز خداوند متعال که تواناي مطلق است و ناتواني در او راه ندارد».[12] امام خميني& در پايان عمر خويش با همه فراز و نشيب‌ها و تحمل سختي‌ها و ناملايمات بي‌شمار فرمود: «اکنون با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خداوند، از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوي جايگاه ابدي سفر مي‌کنم».[13]

از نگاه قرآن، ياد خدا ماية‌ آرامش است و اعراض از ياد خدا زندگي را تلخ و ناگوار مي‌کند. آن‌جا که مي‌فرمايد: Pوَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَىO‌؛ و هر كس از ياد من دل بگرداند، در حقيقت، زندگىِ تنگ [و سختى] خواهد داشت، و روز رستاخيز او را نابينا محشور مى‏كنيم؛[14] اين زندگي سخت از جهت فقر و تنگدستي مادي نيست؛ ممکن است، اين افراد ثروتمند باشند؛ ولي، احساس آرامش روحي نمي‌کنند و همواره در اضطراب و نگراني به سر مي‌برند؛ بلکه، از آينده، پايان زندگي و نداشتن يک تکيه‌گاه مطمئن می‌ترسند؛ بنابراين، فقط، ايمان به خداوند است که یا اتکا به او، زندگي را در درون انسان وسعت مي‌‌بخشد و مانع فشار روحي مي‌گردد.[15]

در کل، راهکار دين براي آرامش رواني از طريق ياد خدا، عدم دلبستگي به دنيا، رفع غربت و استرس، نگاه خوش‌بينانه به مسألة شرور و تفسير خوش‌بينانه از مرگ شکل مي‌گيرد.[16]

فرويد، روان‌‌شناس برجستة غرب، کارکرد دين را برای آرامش رواني مفید عنوان می‌کند و مي‌‌نويسد: «بدين ترتيب ملاحظه مي‌شود که دين، چه ماية زورمند و تسکين دهنده‌اي ارائه مي‌دهد؛ با اين شکل است که دشواري‌ها، رنج‌ها، محروميت‌ها و بي‌عدالتي‌هاي اين جهان پرآشوب قابل تحمل مي‌شود ... مرگ پايان همه چيز محسوب نمي‌گردد؛ بلکه، مرز يا پلي است ميان دو دنيا».[17]

2. معنابخشي به زندگي: زندگي انسان در دنيا، بعد از چند سال با تمام اندوخته‌هاي مادي و علمي به پايان مي‌رسد. اگر انسان، با ديد مادي به زندگي بنگرد، زندگي دنيا برايش بي‌معنا مي‌شود؛ زيرا، آينده‌ای تاريک به نام مرگ و نيستي در انتظارش است. فکر نابودي هر لحظه غم و اندوه را بر دل انسان مي‌افزايد و نشاط و اميد را از او مي‌گيرد، چون زندگي را عبث و دنيا را بي‌حساب مي‌‌پندارند؛ چنانچه قرآن مي‌گويد: Pأَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَيْنَا لاَ تُرْجَعُونَO؛[18] آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريده‏ايم و اين‌كه شما به سوى ما بازگردانيده نمى‏شويد؟ اين دسته از مردم زندگي را در لذت‌ها و شهوات مي‌بينند: Pزُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِO؛[19] افراد شهوت‌پرست مرگ را پايان زندگي تلقي مي‌کنند و هستي را بي‌هدف و پوچ مي‌دانند؛ اما، اگر با ديد الاهي به زندگي نگاه کنيم، مرگ نه تنها پايان زندگي، بلکه آغاز حيات جاوداني است که انسان بايد براي بهبود آن در اين دنيا تلاش نمايد. با عقايد درست، اخلاق نيکو و عمل صالح آن را بسازد؛ در اين صورت، زندگي معناي ديگر پيدا مي‌‌کند؛ دیگر، مرگ پايان نیست؛ بلکه، انتقال از عالمی به عالم دیگر است. زندگی اخروی در نگاه انسان مؤمن، به مراتب از زندگي دنيا بهتر است. قرآن مي‌فرمايد: Pوَ الْآخِرَة خَيْرٌ وَ أَبْقَىO[20] با آن‌كه [جهان] آخرت نيكوتر و پايدارتر است؛ در آيه ديگر فرموده: Pوَ لَدَارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا أَ فَلاَ تَعْقِلُونَO؛[21] و قطعاً سراى آخرت، براى كسانى كه پرهيزگارى كرده‏اند، بهتر است؛ آيا نمى‏انديشيد؟ Pقيل لِلَّذِينَ اتَّقَوْا مَا ذَا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قَالُوا خَيْراً لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي‌هذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَ لَدَارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ وَ لَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِينَO؛[22] و به كسانى كه تقوا پيشه كردند، گفته شود: پروردگارتان چه نازل كرد؟ مى‌گويند: «خوبى»، براى كسانى كه در اين دنيا نيكى كردند[پاداش] نيكويى است، و قطعاً سراى آخرت بهتر است و چه نيكو است سراى پرهيزگاران؛ يا فرموده است: Pقُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقَى وَ لاَ تُظْلَمُونَ فَتِيلاًO؛[23] بگو: «برخوردارى [از اين] دنيا اندك، و براى كسى كه تقوا پيشه كرده، آخرت بهتر است و [در آن‌جا] به قدر نخِ هستة خرمايى بر شما ستم نخواهد رفت؛ همچنین می‌فرماید: Pوَ مَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَ فَلاَ تَعْقِلُونَO‌؛[24] و زندگى دنيا جز بازى و سرگرمى نيست و قطعاً سراى بازپسين، براى كسانى كه پرهيزگارى مى‏كنند بهتر است؛ آيا نمى‏انديشيد؟

انسان در آخرت، نتيجة اعمال نيک و بد خود را مي‌بيند؛ اين، نشان مي‌دهد که بي‌هدف آفريده نشده و زندگي‌اش روي حساب و برنامه است؛ Pيَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ مَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍِO؛[25] تمام اعمال خوب و بد انسان در آن روز حاضر مي‌شوند.

اعتقاد ديني، از آن جهت که تلقي انسان را نسبت به جهان شکل خاص مي‌دهد، و آفرينش را هدفدار و هدف را خير و تکامل معرفي مي‌کند، او را به کل نظام هستي و قوانين حاکم بر آن خوش‌بين مي‌سازد؛ Pفَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ‌ و من يعمل مثقال ذرة شرا يرهO؛[26] پس هركه ذرّه‏اى نيكى كند، [نتيجة] آن را خواهد ديد و کسي که به اندازه ذره‌اي بدي کند، [نتيجة] آن را مي‌بيند.

حالت فرد با ايمان در نظام هستي، مانند حالت فردي است که در کشوري زندگي مي‌کند که قوانين و تشکيلات آن را درست و عادلانه مي‌داند؛ به حسن نيت کارگزاران اصلي ايمان دارد و زمينة ترقي و تعالي را براي خود و افراد ديگر فراهم مي‌بيند؛ معتقد است، فقط، چيزي که ممکن است سبب عقب‌ماندگي او بشود، تنبلي خود و افرادی مانند او است که مثل او مکلف و مسؤولند. اين انديشه به او اميدواري مي‌بخشد و او را به کار و تلاش وا مي‌دارد.

از نظر منطق مادي، جهان، نسبت به مردمي که در راه صحيح يا راه باطل، راه عدالت يا راه ظلم گام بر مي‌دارند، بي‌تفاوت است؛ نتيجة آن، پوچي و بي‌معنايی در زندگي و در نهايت خود کشي است؛ ولي، در منطق فرد ديندار و با ايمان، عکس‌العمل جهان در برابر دو نوع تلاش يکسان نيست؛ بلکه، دستگاه آفرينش حامي مردمي است که در راه حق و عدالت، درستي و خيرخواهي تلاش مي‌کنند و اين تلاش‌ها به نتيجه مي‌رسند: Pيَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْکُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ‌O؛[27] اي کساني که ايمان آورده‌ايد! اگر (دين) خدا را ياري کنيد، شما را ياري مي‌‌کند و گام‌هايتان را استوار مي‌دارد و Pإِنَّ اللَّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ‌O؛[28] خداوند، پاداش نيکوکاران را ضايع نمي‌سازد.

سعادت در زندگي دنيا و آخرت، از آرزوهاي هميشگي بشر است؛ بسیاری از افراد، برای‌ به دست آوردن آن تلاش مي‌کنند؛ اما، تنها راه دستيابي به سعادت و خوشبختي واقعي، ايمان به خداوند و پيروي از دستورات ديني است. قرآن مي‌فرمايد: Pقَدأَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَO؛[29] به راستى كه مؤمنان رستگار شدند؛ ايمان به خداوند وسيلة نجات انسان از بدبختي و تباهي است؛ امام عليj فرموده: «لانجات لمن لا ايمان له» آدم بي‌ايمان به سعادت نمي‌رسد.[30]

علاوه بر متون ديني، دانشمندان روان‌‌شناس نيز به اين حقيقت اعتراف نموده‌اند. روان‌‌شناس سويسي، کارل گستاويونگ (1961م) مي‌گويد: «کسي که تجربة ديني دارد، صاحب گوهر گرانبهايی است؛ يعني: صاحب چيزي است که به زندگي معنا مي‌‌بخشد؛ بلکه، خود سرچشمه زندگي و زيبايي است و به جهان و بشريت شکوه تازه‌اي مي‌دهد؛ چنين کسي، داراي ايمان و آرامش است».[31] رابرت هيوم، مورخ معاصر مي‌‌گويد: «دين، به شخص چيزي مي‌دهد که از هيچ منبع ديگري قابل دريافت نيست».[32]

3. برخورداري از لذت‌هاي معنوي: از ديگر آثار دينداري، برخورداري از يک سلسله لذت‌‌هايی است که لذت معنوي ناميده مي‌شوند. در کنار لذت‌هاي مادي، مانند چشيدني‌ها، لمس کردني‌ها و ديدني‌ها، نوعي ديگر از لذت‌‌ها است که با عمق روح و وجدان انسان مرتبط است و تحت تأثير برقراري رابطه با يک ماده بيروني حاصل نمي‌شود؛ مانند لذت احسان و خدمت به ديگران، لذت رهایی از یأس، لذت کسب شادابی، لذت شیرینی عبادت و پرستش خدا و... که در زبان دين به طعم ايمان ياد شده است. ايمان، حلاوتي فوق همة حلاوت‌ها دارد؛[33] لذت معنوي است که انسان را به ايثار و از خودگذشتگی مي‌رساند و در سخت‌ترين شرايط زندگي، ديگران را برخود مقدم مي‌دارد. فقط، ايمان مذهبي مي‌تواند، چنين روحيه را در انسان مؤمن به وجود بياورد. قرآن دربارة کساني‌که ايثار مي‌کنند می‌فرماید: Pوَ الَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَ الْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لاَ يَجِدُونَ فِي‌صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌO؛[34] و [نيز] كسانى كه قبل از [مهاجران] در [مدينه] جاى گرفته و ايمان آورده‏اند، هر كس را كه به سوى آنان كوچ كرده، دوست دارند، و نسبت به آنچه به ايشان داده شده، در دل‌هايشان حسدى نمى‏يابند و هرچند، در خودشان احتياجى [مبرم] باشد، آن‌ها را بر خودشان مقدم مى‏دارند.

4. کاهش ناراحتي‌ها: زندگي بشر، در کنار خوشي‌ها و شيريني‌‌ها رنج‌ها و شکست‌ها، از دست دادن‌ها، و ناکامي‌ها دارد. پاره‌اي از حوادث جهان، مانند پيري و برخي بيماري‌ها قابل پيشگيري و علاج نيستند؛ اين قبيل امور، انسان را رنج مي‌دهند و گرفتار ناراحتي و اضطراب مي‌کنند. ايمان مذهبي، در انسان نيروي مقاومت مي‌آفريند و با تفسير درست تلخي‌ها، آن را شيرين مي‌گرداند؛ با اعتقاد به رستاخيز، هر درد و رنجي که از ناحية طبيعت يا ديگران به انسان مي‌رسد، آفريدگار متعال را جبران کننده آن می‌داند؛ ايمان مذهبي، اموري چون چنگال وحشتناک مرگ را وسيله‌اي براي بازگشت به سوي خداوند و برخورداري از نعمت‌هاي ابدي خداوند می‌نماید؛ بدين ترتيب، نه تنها آن را تحمل‌پذير، بلکه، به پديده‌اي شيرين تبديل مي‌‌کند.[35] ايمان به خدا و ياد او، ناراحتي‌ها را بر طرف مي‌سازد؛ چنان‌كه ترک ياد خدا زندگي را ناگوار و تلخ مي‌کند.

ويليام جيمز معتقد است، قدرتي که دين براي تحمل مصائب به انسان مي‌دهد، هرگز از عهدة اخلاق بر نمي‌آيد؛ زيرا، شور و حرارتي که با اعتقاد به دين در انسان حاصل مي‌شود، هرگز از عهدة اخلاق برنمي‌آيد؛[36] بنابراين، ايمان مذهبي، تمام ناراحتي‌ها را به شوق و اميد تبديل مي‌نمايد؛ به عنوان مثال، سالمندان با ايمان، دوران پيري را بهترين فرصت براي عبادت مي‌دانند و اين فراغت را به معراج انساني تبديل مي‌کنند.

5. سلامت جسمي: از نيازهاي اساسي بشر سلامت جسم است؛ دينداري، به سلامت جسم نيز مي‌انجامد. براي تأثير دينداري بر سلامت جسمي، چند عامل، در کانون توجه و تأکيد قرار گرفته‌اند؛ يکي از آن‌ها، رفتارهاي سالم و بهداشتي افراد ديندار است. بیش‌تر بيماري‌ها، از رفتار ناسالم ناشي مي‌شوند؛ به عنوان مثال، ويروس کبدي از الکل، بيماري قلبي، ناشي از دخانيات و رژيم غذايی نامناسب و سرطان رحم، از بي‌بندوباري جنسي ناشي می‌شوند که بسياري از افراد مذهبي از اين‌گونه رفتارها اجتناب نموده، از اين راه، سلامت خود را تضمين مي‌کنند. در کلام حضرت عليj آمده است «پرهيزگاري شفاي بيماري جسم شما است»؛! روشن است که عمده‌ترين سبب بيماري پرخوري و شکم‌پرستي است و جسم اهل تقوا به دليل کم‌خوري و قناعت به حلال، از بيماري‌ها مصون است.[37]

دين مقدس اسلام، براي سلامت جسمي، به پاکيزگي در تمام امور (پاکي بدن، لباس، محيط زيست، دهان و دندان، خوراک و...) تأکيد می‌کند و مسلمانان را از هر نوع آلودگي در لباس، بدن، روابط نامشروع، بي‌بند و باري جنسي و غذاهاي غير بهداشتي برحذر می‌دارد؛ به یقین، رعايت اين دستورات انسان را از انواع بيماري‌ها حفظ نموده و سلامت جسمي را تأمين مي‌کند.

اسلام، در عين اين‌که استفاده از غذاهاي پاکيزه را اجازه داده، هرنوع زياده‌روي را در خوردن و آشاميدن به شدت نهي می‌کند؛ Pيَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَ اشْکُرُوا لِلَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ‌O؛[38] اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از نعمت‌هاى پاكيزه‏اى كه روزى شما كرده‏ايم، بخوريد و خدا را شكر كنيد؛ اگر فقط او را مى‏پرستيد؛ در آية ديگر از اسراف نهي می‌کند؛ Pکُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لاَ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَO؛[39] بخوريد و بياشاميد و زياده‏روى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست نمى‏دارد. دين، خوردن و استفاده کردن تمامي چيزهايی که براي سلامت روح و جسم انسان ضرر دارند، حرام نموده و آن‌ها را خبيث و ناپاک عنوان می‌کند و به خوردن و استفاده از نعمت‌هاي پاکيزه اجازه می‌دهد: Pوَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَO؛ براى آنان چيزهاى پاكيزه را حلال و چيزهاى ناپاك را حرام مى‏گرداند.

در مجمع البيان نقل شده که روزي طبيب مسيحي هارون الرشيد، به علي ‌‌بن‌ حسين ‌بن‌‌ واقد (دانشمند اسلامي) گفت: من در کتاب اسلامي شما، چيزي دربارة طب نمي‌يابم؛ در حالي‌که دانش مفيد بردوگونه است؛ علم اديان و علم ابدان؛ او در پاسخش گفت: خداوند، همه دستورات طبي را در نصف آيه از کتاب خويش آورده است: Pکلوا و اشربوا و لاتسرفواO بخوريد و بياشاميد و اسراف نکنيد و پيامبر ما نيز طب را در اين دستور خلاصه کرد:Pالمعده بيت کل‌داء و الحميه راس کل‌دواءO؛ معده، خانه همة بيماري‌ها است و امساک، سرآمد همة داروها. طبيب مسيحي پس از شنيدن اين سخن گفت: Pماترک کتابکم و نبيکم لجالينوس طبّاO قرآن و پيامبر شما براي جالينوس (طبيب معروف) طبّي باقي نگذاشته است.[40]

از سوي ديگر، جسم با روح ارتباطی تنگاتنگ دارد. اگر مشکلي براي هرکدام پيش آيد، در ديگري تأثير مي‌گذارد؛ به عنوان مثال، فشار عصبي و ناراحتي رواني ممکن است، به زخم معده، يا بيماري‌هاي جسمي ديگر بينجامد. انسان ديندار، به دليل اعتقاد به خداوند و عدالت او و نيز باور به جهان پس از مرگ، به حقوق خود قانع است؛ همواره، در فکر به دست آوردن منافع بيش‌تر و خوردن حق ديگران نیست؛ در نتيجه، اعصاب و روح آرام و مطمئن‌تر دارد؛ همين امر سبب مي‌شود، از بسياري بيماري‌هاي جسمي، ناشي از ناراحتي‌هاي روحي در امان باشد.

با توجه به مطالب گفته شده و اعترافات دانشمندان غربي، کارکردهاي فردي دين بي‌بديلند.

ب) کارکردهاي اجتماعي دين

بخش نخست، کارکردهاي دين دربارة خود انسان با قطع نظر از اجتماع بود که در عرصه‌هاي گوناگون زندگي فردي انسان نقش مثبت دارد. بخش دوم، کارکردهاي دين دربارة اجتماع است که از افراد گوناگون تشکيل مي‌شود. زندگي اجتماعي با تمامي ثمرات مثبت و ارزشمندي که براي انسان‌ها دارد، يک سري مفاسد و ناملايماتي هم براي حيات آدميان دارد؛ اين ثمرات مثبت و ناملايمات از چگونگي بر خورد انسان‌ها با لوازم زندگي اجتماعي ناشی است؛ حال، بايد ديد که دين در ارتباط با بعد اجتماعي انسان چه نقش و کارکردي دارد.

1. انسجام و همبستگي: جامعه، براي حفظ آرامش و همبستگي خود نيازمند عامل قوي و فراتر از محورهاي مادي است. اديان الاهي، به ويژه دين اسلام، براي همبستگي جامعه از عامل فرامادي يعني: معنويت و ديانت استفاده کرده‌اند. اجراي شعائر مذهبي، در عبادتگاه عامل وحدت و اشتراک گروه‌هاي گوناگون، از هر نژاد، زبان و مليت است. به جاي اين‌که به منافع شخصي، قبيله‌اي و منطقه‌اي خود توجه کنند، به منافع و مصالح مؤمنان و هم‌کيشان مي‌انديشند. قرآن‌کريم، همة انسان‌‌ها را برابر و از فرزندان آدم مي‌داند که بر يکديگر برتري ندارند؛ مگر با تقوا و پرهيزگاري پيش خداوند که آن نيز در دنيا موجب برتري و تبعيض نمي‌گردد؛ Pانا خلقناکم من ذکر و انثي و جعلناکم شعوبا و قبايلا لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقيکمO؛[41] قرآن، محور وحدت جوامع را تمسک به (دين) خداوند دانسته، از اختلاف و تفرقه نهي مي‌کند؛ Pواعتصموا بحبل الله جميعا ولاتفرقواO؛[42] قرآن، مسلمانان را برادر توصيف می‌کند؛

Pانما المؤمنون اخوهO؛[43] توحید، از نظر قرآن نه تنها محور وحدت مسلمانان، بلکه، محور همبستگي پيروان اديان آسماني مانند يهوديت و مسيحيت است و از آنان مي‌خواهد، در زير چتر توحيد، وحدت و همبستگي خود را حفظ کنند؛ Pقل يا اهل الکتاب تعالوا الي‌کلمه سواء بيننا و بينکم ان لانعبد الا الله و لا نشرک به شيئاO؛[44]

پيامبر اسلام6 با صراحت تبعيض‌هاي نژادي و قبيله‌اي را نفي نمود؛«ايها الناس کلکم لادم وآدم من‌تراب لا فضل لعربي علي‌عجمي الا بالتقوي»[45] اي مردم! همة شما از آدم هستيد و آدم نيز از خاک خلق شده است؛ پس هيچ فضل و برتري براي عرب بر عجم نيست؛ مگر تقوا.

تحقيقات اجتماعي نيز نقش دين را در همبستگي جامعه تأييد مي‌کنند. يک پژوهش در استراليا نشان مي‌دهد،

از (100003) نفر که روزهاي يکشنبه در کليسا مي‌روند، 24% آنان نزديک‌ترين دوستان خود را به کليسا متعلق مي‌دانند.[46]

جامعه‌شناسان بر نقش دين در ايجاد پيوند و همبستگي اجتماعي تأکيد ورزيده‌اند. کنت مي‌‌گويد: «دين نه تنها کوششي براي تبيين و شناخت واقعيت است، بلکه، اصل وحدت بخش جامعة بشري نيز به شمار مي‌آيد»؛[47] علتش اين است که عقايد محکم و مقبول، بهترين عامل و پاية همبستگي اجتماعي است و چنين عقايد قابل پذيرش را فقط، دين مي‌تواند ارزاني بدارد. دورکهايم، جامعه‌شناس معروف مي‌گويد: «مناسک دين، براي کارکرد درست زندگي اخلاقي‌ ما، به همان اندازه ضرورند که خوراک براي نگه‌داشتن زندگي جسماني ‌ما؛ زيرا، از طريق مناسک است که گروه‌ها خود را تأييد و حفظ مي‌کنند».[48] رابرت اسميت نيز تصریح مي‌کند: «دين، دو کارکرد دارد؛ يکي تنظيم رفتار فردي براي خير همگان و ديگري، برانگيختن احساس اشتراک و وحدت اجتماعي؛ از اين‌‌رو، مناسک ديني، بيان تکراري وحدت و کارکردها‌یند که اشتراک اجتماعي را تحکيم مي‌بخشند»؛[49] بنابراين، يکي ازآثار و کارد دين، وحدت، انسجام و ثبات اجتماعي است که به اعتراف دانشمندان غرب عامل ديگري نمي‌تواند چنين نقشي را ایفا کند.

2. رفاه و آسايش در زندگي: انسان، علاوه بر آرامش روحي و رواني، به رفاه و آسايش در زندگي مادي نياز دارد، تا در سایة رفاه و آسايش بتواند، به عبادت و خودسازي، تفکر درست، خدمت به مردم، کسب علم و مقامات معنوي دست يابد. جامعه‌اي که از لحاظ زندگي در رفاه باشد، کم‌تر دچار تعارض و تنش است؛ زيرا، هيچ‌کسي به حقوق ديگران چشم نمی‌دوزد و از تعرض و تجاوز به مال و دارايي ديگران خودداري مي‌کند؛ از اين‌رو، دين رفاه مردم را از نظر دور نداشته و براي آن راهکار ارائه می‌کند؛ در صورتی که پيروان دين به آن پايبند باشند، به رفاه و آسايش خواهند رسيد. ايمان و تقواي الاهي از نظر دين راه فراوان نعمت و برکات خداوند است و اگر افراد جامعه داراي ايمان درست باشند، به رفاه مادي هم مي‌رسند. قرآن‌ کريم مي‌فرمايد: Pوَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ‌السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا يَکْسِبُونَO؛[50] و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعاً بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى‏گشوديم؛ ولى، تكذيب كردند؛ پس به [كيفر] دستاوردشان [گريبان] آنان را گرفتيم.

بنابراين، يکي از کارکردهاي دين رفاه و آسايش زندگي مادي مردم است که توسط ايمان قابل دستيابي است. ايمان و تقوا سبب فرود آمدن و سرازير شدن برکات و نعمت‌هاي بي‌پايان الاهي مي‌‌شود؛ در اين صورت، تمام نيازمندي‌هاي جامعه برطرف مي‌گردند.

3. آزادي و عدالت اجتماعي: از نيازهاي اساسي بشر، برقراري آزادي و عدالت در جامعه است؛ زيرا، در جامعه‌اي که آزادي و عدالت نباشد، رشد و پيشرفت وجود نداشته، تعادل اجتماع برهم مي‌خورد. آزادي نعمت گرانبهایي است که خداوند، به انسان ارزاني داشته و او را آزاد آفريده است و هيچ کسي حق ندارد، آزادي او را سلب و يا محدود کند. اساس عالم هستي، برپاية عدالت استوار است؛ يک ذره بي‌عدالتي در نظام هستي و جامعه، نظم و تعادل را از بین می‌برد. کارکرد مهم دين، برقراري آزادي و عدالت در جامعه است. انسان متدين و مؤمن، حقوق ديگران را رعايت مي‌کند که اصل آزادي و عدالت در رأس آن‌ها است. منکر خدا و قيامت، از آن‌جا که زندگي را در اين جهان منحصر مي‌داند و به رستاخيز اعتقاد ندارد، به حقوق ديگران تعدي و تجاوز مي‌کند؛ اسلام، دين آزادي‌بخش است که انسان را از زنجيرهاي اسارت فکري و اجتماعي رهايي مي‌بخشد؛ از بندگي انسان نجات داده، به بندگي خداوند مي‌رساند که خالق هستي است؛ قرآن، همگان را به پرستش خداي واحد فرا مي‌خواند و از بردگي و بندگي غيرخدا باز مي‌دارد، هم وحدت جامعه را تحکيم مي‌بخشد و هم آزادي را تأمين مي‌کند؛ Pقُلْ يَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَ بَيْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لاَ نُشْرِکَ بِهِ شَيْئاً وَ لاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللَّهِO؛[51] بگو: «اى اهل كتاب! بياييد، بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است، بايستيم؛ جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم و بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خدايى نگيرد».

در آية ديگر می‌فرماید: Pوَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلاَلَ الَّتِي کَانَتْ عَلَيْهِمْO؛[52] يکي از رسالت‌های پيامبر اسلام6 اين است که بارهاي سنگين و غُل و زنجيرها را که برگردنشان بودند از (دوش) آنان بردارد.

تعاليم انبياb به ویژه، دين اسلام که خاتم اديان است و از تحريف مصون مانده، پيام‌آور عزت و آزادي انسان از قيد و بند فکری و اجتماعی است.

پيامبران الاهيb براي تحقق آزادي و عدالت در اجتماع اهتمام زياد ورزيده‌اند. در منابع ديني نيز آيات و روايات فراوان وجود دارند که التزام به آن‌ها، موجب شکوفايي اصل آزادي و عدالت در جامعه مي‌شود؛ براساس تعاليم ديني، افراد جامعه بايد خود را متعهد و مسؤ‌ول اجتماع خود بدانند و در مخفي‌ترين حالت، همان پاکي، صداقت، عفاف و تقوا از آنان بروز کند که در ملاء عام؛ در مقابل ظلم و ستم به پا خيزند و ارزش‌هاي اخلاقي را محترم شمارند و مانند اعضاي يک پيکر متحد و متفق باشند.[53] آن چيزي که زمينه‌‌هاي تحقق چنين اموري را فراهم مي‌کند، ايمان مذهبي است که تقوا و عفاف را تا عمق وجدان آدمي نفوذ مي‌دهد و ارزش‌هاي اخلاقي را اعتبار مي‌بخشد؛ شجاعت، مقابله با ستم را ايجاد مي‌کند و با اصولي واحد، همة اعضاي جامعه را چون يک پيکر به هم پيوند مي‌دهد.[54]

قرآن، برقراري عدالت اجتماعی را يکي از رسالت‌هاي انبياb ذکر مي‌کند: Pلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَ أَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَ الْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِO؛[55] ما پيامبرانb خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آن‌ها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به برپايی عدالت قيام کنند.

بايد، بين آموزه‌هاي ديني و رفتار برخي افراد مسلمان تفکيک قائل شد. آموزه‌هاي ديني، نه تنها جلوی نيکي به ديگران و حتي غير هم‌کيشان را نمي‌گيرد، بلکه، به اجراي عدالت و انصاف دربارة آن‌ها تشويق مي‌کنند. اگر هم دعوت به جهاد و مقابله شده، دربارة کساني است که قصد از بين بردن دين و غارت سرزمين و اموال مردم را دارند؛ Pلاَ يَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوکُمْ فِي‌الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِيَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَO؛[56] خدا، شما را از كسانى كه در دين با شما نجنگيده و شما را از ديارتان بيرون نكرده‏اند، باز نمى‏دارد كه با آنان نيكى كنيد و با ايشان عدالت ورزيد؛ زيرا، خدا دادگران را دوست مى‏دارد.

حضرت عليj وقتي مالک اشتر را به فرماندهي مصر منصوب کرد، او را به مهرباني و محبت با مردم سفارش نموده، فرمود؛ «آنان يا در دين با تو برادرند، يا در آفرينش با تو همانندند؛ اگر لغزشي از آنان سر زد و خواسته يا ناخواسته خلافي انجام دادند، از آنان درگذر؛ چنان‌که دوست داري خدا تو را ببخشد».[57]

توکويل، دربارة‌ وضعيت جامعة آمريکا و راه سعادت آن مي‌گويد: «اين دين است که مردم را در جهت روشنگري و تنوير افکار هدايت مي‌کند و اين رعايت قوانين الاهي است که انسان را به آزادي رهنمون مي‌شود».[58]

4. نوع دوستي و کمک به ديگران: اديان گوناگون، در حوزة مسائل اخلاقي توافق دارند؛ براي مثال، تمام اديان زنده جهان به پيروان خود اين آموزه را آموزش مي‌دهند: «با ديگران، چنان رفتار کن که دوست داري با تو آن‌گونه رفتار کنند». دربارة دستگيري از ضعيفان، فقيران و نيازمندان نيز چنين وحدت نظر به چشم مي‌خورد. ايثار و از خودگذشتگی، در دين تحسين و تشويق شده‌اند. بزرگان دين، به طبقات پايين جامعه و ايثارگري یاری می‌رساندند و هم به ديگران سفارش می‌نموده‌اند. مؤسسات ديني و افراد متدين، کمک‌هاي زياد به افراد نيازمند مي‌کنند. صندوق‌هاي صدقات از قديم در مساجد و تکايا وجود داشته و بسياري از نيازمندان محل از همين کمک‌ها اداره مي‌شوند.

تحقيقات انجام شده در اروپا و امريکا نشان مي‌دهند، بين دينداري و کمک به نيازمندان و امور خيريه رابطة مثبت وجود دارد و ميزان همکاري دينداران نسبت به ديگران بالا است.[59]

دين مقدس اسلام که خاتم اديان است، در نوع‌دوستي و کمک به ديگران جايگاهی بي‌نظير دارد. دربارة اهل‌بيت رسول اکرم6 در قرآن آمده که آنان، گاهی افطاري خود را در سه شب متوالي به نيازمندان داده‌اند و خود با آب افطار کرده‌اند. قرآن‌ کریم مي‌فرمايد؛ Pوَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراًO؛ و به [پاس] دوستىِ [خدا]، بينوا و يتيم و اسير را خوراك مى‏دادند؛ در حالي‌که مي‌گفتند، Pإِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لاَ نُرِيدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَ لاَ شُکُوراًO؛[60] همانا! ما براى خشنودى خدا است كه به شما مى‏خورانيم و پاداش و سپاسى از شما نمى‏خواهيم.

بردن آذوقه براي مستمندان و بينوايان در شب از سيرة پيشوايان دين بوده است. در زندگي حضرت عليj و ديگر امامانj مشهور است که همواره، به بينوايان و مستمندان جامعه رسيدگی مي‌نمودند و شب‌ها، انبان نان و آب بردوش کشيده، در کوچه پس کوچه‌هاي شهر سراغ نيازمندان مي‌‌رفتند. انصار مدينه، در قرآن به ايثارگري توصيف شده‌اند؛ آنان، خانه و امکانات زندگي خود را در اختيار مسلمانان مهاجر قرار می‌دادند!

رواياتي که دربارة کمک به نيازمندان وارد شده فراوانند و به مؤمنان سفارش نموده که هرچه در توان دارند، از کمک به مستمندان دريغ نورزند.

5. کاهش جرم و انحرافات: يکي از آثار دينداري کاهش جرم و جنايت است. افراد متدين باید، کم‌تر دچار جرم و انحراف شوند؛ اين انتظار، به دليل رهنمود آموزة‌هاي دين دربارة زشتي قتل، ضرب و جرح، استعمال مواد مخدر و مشروبات الکلي، اعمال منافي عفت و... است. کسي که با آموزه‌هاي ديني آشنا و به آن‌ها ملتزم باشد، نمي‌تواند مرتکب جرم و انحراف شود؛ از سوي ديگر، فرد مؤمن به دليل دينداري و رسيدن به آرامش و اطمينان خاطر و قطع تعلق به مسائل اين جهاني، شهوت و غضب را که سرچشمه بسياري از کجروي‌هایند، مهار کرده و تا حدود زياد، خود را از قيد و بند آن‌ها رهانده است؛ از اين‌رو، دين، بخشي از نظام کنترل اجتماعي به حساب مي‌آيد؛ زيرا؛ افراد جامعه و حکومت با دو روش کنترل و نظارت مي‌شوند؛ نخست: نظارت بيروني، از طريق احکام جزايي و مجازات؛ دوم: نظارت دروني که از طريق باورهاي اعتقادي تحقق مي‌يابد و اين نوع نظارت، علاوه بر هزينه کم، تأثيری به سزا دارد.[61]

اصولاً پرهيز از جرم‌ها و انحرافات، وجهة دينداري است؛ زيرا، اين جرم‌ها، غالباً با مسائل اخلاقي مرتبطند و اخلاق بدون دين پشتوانه و اعتباري ندارد. فردي که به خدا و روز جزا اعتقاد دارد، از روی اعتقاد، روي منافع شخصي خود پا می‌گذارد و از ارتکاب جرم و انحراف می‌پرهيزد؛ از همين رو، دين، مي‌تواند به صورت اساسي پايبندي به اخلاق و پرهيز از جرم و انحراف را ايجاد کند. دينداري، در جلوگيري از انحرافات جنسي نيز تأثير دارد؛ زيرا، انسان متدين با خود‌داري از محرمات نظير نگاه حرام، شرکت در مجالس مختلط، فاسد، و ديگر راه‌‌هاي تحريک شهواني مجبور نيست، براي برطرف ساختن نيازهاي خود، فعاليت جنسي نامشروع داشته باشد؛ فرد متدین برای نياز جنسي خود، راه مشروع را بر می‌گزیند؛ اما، افراد غير مذهبي که به پرهيز از تحريکات ممنوع پايبندي ندارند، ممکن است نياز بيش‌تري به فعاليت جنسي در خود احساس کنند؛ از اين‌رو، مرتکب روابط نامشروع مي‌شوند. خودکشي نيز در افراد ديندار کم‌تر است. تحقيقات انجام شده، اين حقيقت را روشن مي‌کنند؛ «ميزان خودکشي در افرادي که هفته‌ای يکبار به کليسا مي‌روند، 11 نفر و براي کساني‌که کم‌تر از يک‌بار به کليسا مي‌روند، 29 نفر است».[62]

6. رشد فرهنگ و تمدن: دين، علاوه بر سعادت اخروي، در تمدن و پيشرفت اجتماعي نيز نقشی اساسي دارد. دين اسلام از راه تشويق، به فراگيري علم و دانش و ارج نهادن به کار و توسعه، نقش مهم در رشد فرهنگ و تمدن بشري داشته است. در قرآن و روايات معصومينG سفارش‌هاي زياد، در فراگيري علم و دانش وارد شده‌اند و از دانشمندان، به عظمت ياد شده است؛ Pهَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبَابِO؛[63] آيا كسانى كه مى‏دانند و كسانى كه نمى‏دانند يكسانند؟ فقط، خردمندانند كه پندپذيرند. آية ديگر، براي دانشمندان، درجه‌ای رفيع قائل شده است: Pيَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌO؛[64] خدا [رتبه] كسانى از شما را كه گرويده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب] درجات بلند گرداند، و خدا به آنچه مى‏كنيد، آگاه است.

پيامبر6 فرمود: «طلب العلم فريضة علي‌کل مسلم و مسلمة»؛[65] فراگيري دانش بر هر مرد و زن مسلمان واجب است. در آموزه‌هاي ديني، علاوه بر اين‌که به فراگيري علم سفارش شده، به نشر و گسترش آن نيز توجه شده است؛ Pزکوة العلم نشرةO زکات دانش، گسترش و تعليم آن به ديگران است.

امام رضاj می‌فرماید: «رحم الله من احيا امرنا، قيل کيف يحي امرکم؟ قال: يتعلّم علومنا و علّمها الناس»؛[66] خدا رحمت کند، کسي را که امر ما را زنده نمايد؛ سؤال شد: امر شما چگونه زنده مي‌شود؟ فرمود: علوم ما را فرا گيرد و به مردم آموزش دهد.

گوستاولوبون، یکی از متفکران غربي، دربارة نقش اسلام در تمدن بشري مي‌نويسد: «ما در تاريخ، ملتي را سراغ نداريم که مانند اعراب و مسلمانان، به اين اندازه در ديگران تأثير داشته باشند؛ زيرا، تمام ملت‌هايي که به نحوي با آن‌ها ارتباط پيدا کردند، تمدن آنان را پذيرفتند».[67]

دکتر هونکه مي‌نويسد: «تمدن اسلام که توسط مسلمانان آغاز شد، نه تنها ميراث يونان را از انهدام و فروپاشي نجات داد و آن را اسلوب و نظم بخشيد و به اروپا داد، بلکه، پايه‌گذار شيمي آزمايشي، فيزيک، جبر، علم حساب به مفهوم امروزي و مثلثات فضايي، جامعه‌شناسي و زمين‌شناسي گشت؛ تمدن اسلامي، بسیاری از کشفيات گرانبها و اختراعاتي را در بخش‌هاي علوم تجربي به مغرب زمين هديه نمود؛ شايد، گرا‌بها‌ترين آن‌ها اسلوب تحقيقاتي علم طبيعي باشند؛ اين پيشقدمي مسلمانان بود که جاي پا را براي اروپا باز کرد و به شناخت قوانين طبيعت، تفوق و کنترل آن منجر گرديد».[68] مونتگمري وات مي‌نويسد: «جهان اسلام، نه تنها در توليدات مادي و اختراعات تکنولوژي و در زمينه‌هاي علم و فلسفه با اروپا شريک است، بلکه اروپا را وادار کرد، تصويری جديد از خود به وجود آورد که موجب بيداري آنان گرديد و وظيفة ما اروپاييان غربي است که اشتباهات گذشته را اصلاح کنيم و به وامدار بودن عميق خود به عرب و جهان اسلام اعتراف کنيم».

ظرفيت تمدن‌سازي اسلام به قدري است که توانست، از مردم عقب‌مانده و جاهليت عرب ملتي بسازد که سرآمد و الگوي همة ملت‌ها باشد و ساير تمدن‌ها را وامدار خود سازد؛ اين تحول نشان مي‌دهد، اگر رکود و يا توقفي در پيشرفت جوامع اسلامي به وجود آيد، از عدم پايبندي آنان به تعاليم اسلامي است، نه کوتاهي دين.

تا اين‌جا به بخشي از کارکردهاي دين اشاره گرديد. کارکردهاي ديگر دين مانند، معرفت‌زايي در بعد خداشناسي، جهان‌شناسي، انسان‌شناسي، معادشناسي و زدودن عقايد باطل و خرافات، اعتراض به وضع موجود و دعوت به وضع مطلوب، تقدم منافع ديگران بر منافع شخصي و مباحث دیگری هستند که مجال پرداخت به آن‌ها در این مختصر میسور نیست.

نتيجه

کارکرد دين در زندگي انسان زياد است و دين، در تمام عرصه‌هاي زندگي انسان حضور دارد؛ در این بحث، به چند نمونه از کارکردهاي دين در زندگي فردي و اجتماعي انسان اشاره گرديد. کارکردهاي دين در زندگي فردي انسان عبارتند از: آرامش رواني، معنابخشي به زندگي، برخورداري از لذت‌هاي معنوي، کاهش ناراحتي‌ها و سلامت جسمي. در بعد زندگي اجتماعي مي‌توان به: انسجام اجتماعي، رفاه و آسايش در زندگي، آزادي و عدالت اجتماعي، کمک به همنوعان، کاهش جرم و انحرافات، و رشد فرهنگ و تمدن بشري اشاره کرد؛ با توجه به تحقيقات انجام شده و اعترافات دانشمندان غرب، هيچ عامل ديگر نمي‌تواند، به اندازه دین مؤثر باشد.

حديث پاياني

امام باقرj فرمود: «المؤمن يبتلي بکل بليه و يموت بکل بليه الّا انه لايقتل نفسه»؛[69] مؤمن ممکن است، به هر مصيبتي گرفتار آيد؛ يا به هرنوع مرگي بميرد؛ ولي، هرگز خودکشي نمي‌کند.

منابع برای مطالعه بيش‌تر

1. قدردان قراملکي، محمدحسين، آيين خاتم، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1387، ص 308 343.

2. مطهري، مرتضي مجموعه آثار، ج 2، صدرا، ص 43 به بعد.

3. بهشتي، ابوالفضل، سيماي مؤمن در قرآن و حديث، بوستان کتاب، قم، 1387، سوم، ص 70.

4. آذربايجاني، مسعود، روان‌شناسي دين، ص 151 - 174.

5. خسروپناه، عبدالحسين، کلام جديد، مرکز پژوهش‌هاي فرهنگي حوزه، 1382، سوم، ص 251 - 276.

 



1. خسروپناه، عبدالحسين، کلام جديد، 1383، مرکز مطالعات فرهنگي حوزه، سوم، ص 252.

2. قدردان قراملکي، محمدحسین، آيين خاتم، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1385، تهران، ص 151.

1. همان، ص 293.

2. جوادی‌ آملي، عبدالله، دين‌شناسي، نشر اسرا، 1383، سوم، ص 27.

[5] . آذربايجاني، مسعود و موسوی، سيد مهدي، روان‌شناسي دين، سمت، تهران، 1385، ص 151.

[6] . رعد/ 28.

[7] . بقره/ 62

[8] . فتح/ 4.

[9] . توبه/ 26

[10] . فتح/ 26.

[11] . جوادي آملي، عبدالله، جامعه در قرآن، نشر اسراء، 1387، اول، ص 61.

[12] . طباطبایی، محمدحسين، الميزان فی تفسیر القرآن، ترجمه فارسي، جامعه مدرسين، 1386، ج 11، ص 487.

[13] . موسوی خميني، روح‌الله، صحيفه امام، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني، ج 21، ص 393.

[14] . طه/ 124.

[15] . مطهري، مرتضی، مجموعه آثار، 1369، صدرا، ج 2، ص 46.

[16] . آيين خاتم، پيشين، ص 151 تا 159.

[17] . فروید، زيگموند، آيندة يک پندار، ترجمة رضی، هاشم، انتشارات آسيا، تهران، 1357، ص 184.

[18] . مومنون/ 115.

[19] . آل عمران/ 14.

[20] . ‌اعلي/17.

[21] . يوسف/ 109.

[22] . نحل/ 30.

[23] . نساء/ 77.

[24] . انعام/ 22.

[25] . آل‌عمران/ 30.

[26] . زلزله/ 7 8.

[27] . محمد/ 7.

[28] . توبه/ 120.

[29] . مومنون/ 1.

[30] . مطهري، مرتضی، مجموعه آثار، ج 2، ص 46.

[31] . یونگ، کارل گوستاو، روان‌شناسي و دين، ترجمة روحاني، فواد، انتشارات کتاب‌هاي جيبي، تهران، 1354، ص 207 و 85 و 120.

[32] . هیوم، رابرت، اديان زندة جهان، گواهی، عبدالرحيم، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1374، ص 18.

[33] . مطهري، مرتضی، مجموعه آثار، انتشارات صدرا ج 2، ص 43.

[34] . حشر/ 9.

[35] . همان، ص 48.

[36] . جیمز، ويليام، دین و روان، ترجمة قایمی، ‌مهدی، دارالکفر، قم، 1367 ص 187.

[37] . آذربايجاني، مسعود، روان‌شناسی دین، ص 161 و 162.

[38] . بقره/172.

[39] . اعراف/ 31

[40] . طبرسی، فضل بن حسن، تفسير مجمع البيان، فراهاني، تهران، 1350، ج 9، ص 88.

[41] . حجرات/ 13.

[42] . آل عمران/ 103.

[43] . حجرات: 10.

[44] . آل عمران / 64.

[45] . مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، مؤسسة وفا، بيروت، 1403ق، ج 76، ص 350.

[46] . آذربايجاني، مسعود، روان شناسی دین، ص 165.

[47] . هميلتون، ملكم، جامعه‌شناسي دين، ترجمة ثلاثي، محسن، انتشارات تبيان، 1377، ص 40.

[48] . قدردان قراملكي، محمدحسين، آيين خاتم، ص 342.

[49] . همان.

[50] . اعراف/ 96

[51] . آل عمران/ 64.

[52] . اعراف/ 157.

[53] . بهشتی، ابوالفضل، سيماي مؤمن در قرآن و حديث، بوستان کتاب، قم، 1387، سوم، ص 70.

[54] . مطهري، مطهری، مجموعه آثار، ج 2، ص 49.

[55] . حديد/ 25.

[56] . ممتحنه/ 8.

[57] . نهج البلاغه، نامه 53.

[58] . ویلم، ژان پل، جامعه‌شناسي اديان، ص 16.

[59] . آذربايجاني، مسعود، روان‌شناسی دین، ص 174.

[60] . انسان/ 9.

[61] . همان، ص 265.

1. همان، ص 167 و 169.

[63] . زمر/ 9.

[64] . مجادله/ 11.

[65] . محمد ری شهری، محمد، میزان الحکمة، دارالحدیث، قم، 1383، چهارم، ج 8 ص 3946.

[66] . ابن بابویه، علي بن محمد، عیون اخبار الرضاg نشر جهان، تهران، 1387 ق، ج 1، ص 307.

[67] . گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ترجمة حسيني، سيد هاشم، ص 701.

[68] . وات، مونتگمري، تأثير اسلام بر اروپاي قرون وسطي، ترجمة عبدالمحمدي، حسين، ص 11.

[69] . سفينة البحار، ج 2 ص 407.


١٣:٢١ - يکشنبه ١١ اسفند ١٣٩٢    /    شماره : ٤٦٣١٤    /    تعداد نمایش : ٧٠٣


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





بازديد کنندگان اين صفحه: 211033 بازديدکنندگان امروز: 287 کل بازديدکنندگان: 3357914 زمان بارگذاری صفحه: 1/5625
تمامی حقوق این سایت برای مجتمع آموزش عالی فقه محفوظ است.