جستجو
جستجوی پیشرفته
English | فارسی | Urdu | Az | العربی
صفحه اصلی > مدیریت و معاونتها > معاونت پژوهش > پرتوی پژوهش 

ارسال سوالات دینی جهت پاسخگویی

عناوین پرسشها و پاسخها



  چاپ        ارسال به دوست

پاسخ به پرسش های دینی(105)

پرورش عقلاني از منظر پيامبر6

پرسش: پرورش عقلاني از ديدگاه پيامبر6 چگونه است؟ آيا خود آن حضرت پرورش عقلاني داشته است؟

پاسخ: در انديشة ناب اسلامي، به تربيت و پرورش جنبة عقلاني، جهت ساماندهي نظام فکري يا ايدئولوژي انسان اهمّيت فراوان داده شده است؛ به گـونه‌اي که برخي معـتقدند، از ويـژگي‌هاي اصلي تربيت اسلامي، تکيه بر عقل و تأکيد بر جنبة عقلاني است؛ با وجود اين، بعد عقلاني که به عنوان يک استعداد ارزشمند در وجود آدمي نهاده شده است، هرگز به خودي خود شکوفا نمي‌گردد؛ بلکه، براي رشد و تکامل نيازمند هدايت و تربيت است.

تربيت عقلاني، به معناي ايجاد شرايط مناسب براي پرورش قوة عقل انسان ضرور است؛ زیرا، شرط تربيت در ساير جنبه‌ها، مانند بعد عاطفي، اخلاقي، اجتماعي و... انسان به تربيت عقلاني معطوف است؛ به لحاظ همين اهميت تربيت بعد عقلاني، مي‌توان گفت: واژة عقل و مشتقّات آن همچون: «نعقل»، «تعقلون»، «عقلوه» و... 49 بار، در بيش از 30 سورة به کار رفته‌اند؛[1] این استقلال نشان دهندة ارج نهادن قرآن کريم به مقوله تعقل و تفكر است.

اکنون، دو سؤال دربارة تعقل و تفکر مـطرح مي‌شود:

1. پرورش عقلاني از ديدگاه پيامبر6چگونه بوده است؟

2. آيا خود آن حضرت6 پـرورش عقلاني داشته است ؟

قبل از پرداختن به پاسخ دو پرسش، نخست مفاهيم کليدي که در فهم اين پژوهش نقش اساسي دارند، بررسي مي‌شوند.

پرورش در لغت

پرورش در لغت، به معانيِ‌ پروردن، عمل پروردن، رعايت،[2] تربيت، تعليم و تأديب آمده است.[3]

پرورش در اصطلاح

در اصطلاح، پرورش به جريان يا فرايند منظّم و مستمر گفته مي‌شود که هدف آن هدايت و رشد جسماني و رواني يا به طور کلي هدايت و رشد همه‌جانبة شخصيت پرورش يابندگان در جهت کسب و درک معارف بشر و هنجارهاي پذیرفتة جامعه و نيز کمک به شکوفا شدن استعداد‌هاي خداداد آنان است؛[4] طبق اين تعريف، مربّي موّفق، فرد يا افراد را در شکوفا ساختن استعداد‌هاي ذاتي‌اش کمک مي‌کند؛ همچنین، او را به عنوان يک فرد آگاه از مسائل که مجاور و محيط او است، به ارزش‌هاي جامعه يا مکتب و مذهب که به آن وابسته است، پرورش مي‌دهد؛[5] پس تربيت، سازندگي و پرورش شخصيت است؛ با تربيت، مي‌توان افراد را به شکل دلخواه ساخت؛ در نتيجه، اجتماعي را دگرگون کرد.[6]

مفهوم لغوي عقل

کلمة عقل در لغـت، به معناي بستن و گره زدن است. طنابي که با آن پاي شتر را مي‌بندند، عقال الإبل مي‌گويند؛[7] آنچه در انسان و ديگر موجودات داراي عقل همچون ملائک، وجود دارد و به آن عقل گفته مي‌شود، از همان معنا و ريشه گرفته شده است؛ زيرا، عقل، انسان را از رفتن به سوي زشتي و پستي باز مي‌دارد.[8]

جرجاني مي‌گويد: «عقل آن است که با آن حقايق اشيا درک و فهم ‌مي‌شوند؛ عقل از عقال البعير گرفته شده که صاحب خود را از بيرون رفتن از راه راست باز مي‌دارد؛[9] به همين معنا، گفتار صريح پيامبر6 تأکيد دارد: «إِنَّ العَقلَ عِقَالٌ مِنَ الجَهل وَالنَّفسَ مِثلُ أََخبَثِ الدَّوابَّ فَإِن لَم تُعقَل حَارَت»؛ همانا، خرد زانو‌بند ناداني است و نفس (امّاره) مانند شرورترين جنبندگان است که اگر پايش بسته نشود، بيراهه مي‌رود.[10]

مفهوم اصطلاحي عقل

عقل عبارت است از قوّة ادراک خـير و شر و سبب تمييز بين آن دو. توسط عقل مي‌توان اسباب امور را شناخت و به آن‌ها معرفت پيدا کرد؛[11] به تعبير ديگر، عقل نور روحاني است که نفس توسط آن علوم ضروري و نظري را درک مي‌کند؛[12] از همين رو، پـيامـبر6 فـرمــود: «أَلعقلُ نُورٌ خَلَقَهُ الله لِلإِنسَانِ وَجَعَلَهُ لِيُضِئَ عَلَي القَلب لِيَعرِفَ بِهِ الفَرقَ بَينَ المُشَاهِدات مِنَ المَغِيبَات»؛ خرد، نوري است که خداوند براي انسان آفريد و آن را روشنگر دل قرار داد تا در پرتو آن، تفاوت ميان ديدني‌ها و ناديدني‌ها را بشناسد؛[13] بنابراين، عقل موجودي است که ذاتاً و فعلاً مجرّد از ماده و داراي کارکرد‌هاي گوناگون است، ملّا صدرا موارد زير را به عنوان کارکردهاي آن بيان مي‌کند: 1. عمل استنباط؛ 2. تعريف و تحديد اشيا؛ 3 . تعميم قضاياي محصوره؛ 4. ادراک کلّيات؛ 5. تطبيق مفاهیم و کليات بر مصاديق و صغريات؛ 6. تجزيه و تحليل؛ 7. تفکر در مبادي و تبعات اعمال؛ 8. ادراک کمال و نقص، صلاح و فساد، نفع و ضرر، خير و شر و حسن و قبح؛[14] بنابراین، عقل، موجود شريف و گرانبهايي است که انسان را بر ساير حيوانات برتري می‌دهد؛ انسان، توسط عقل مي‌تواند، تفكر و عاقبت‌انديشي نمايد؛ مصالح، مفاسد، سود و زيان امور را خوب بسنجد؛ سپس، با بصيرت و بينايي کامل تصميم بگيرد و بر طبق مصلحت اقدام نمايد؛[15] از همين رو، پيامبر6 فرمود: «إِنَّمَا يُدرَکُ أَلخَيرُ کُلُّهُ بِالعَقل»؛ با خرد‌ورزي همة نيکي‌ها به دست مي‌آيند.[16]

پرورش عقلاني، در کانون توجه و تأکيد ويژة پیامبر6 قرار گرفته است؛ زیرا، در ساية پرورش عقل و تکامل آن است که دورانديشي و آينده‌نگري فراهـم مي‌گردد. مردي از اصحاب رسول خدا6 که خيلي فقير و بينوا شده بود، به التماس و خواهش زنش، سه بار نزد پيامبر6 آمد، تا کمکي دريافت نمايد؛ او هربار منتظر مي‌ماند تا در خلوتي بتواند، حاجتش را با پيامبر6 در ميان بگذارد؛ ولي، پيامبر6 هر بار زود‌تر از وي مي‌فرمايد: «مَن سَأَلَنَا أَعطَينَاهُ وَ مَن إِستَغنَي عَنَّا أَغنَاهُ الله»؛ کسي که از ما چـيزي بـخواهد، به او عنايت مي‌کنيم؛ اما، اگر خود را از ما بي‌نياز بداند، خدا واقعاً او را بي‌نياز مي‌کند. مرد بعد از بار سوّم که اين جمله را شنید، در قلب خود احساس قوت کرد؛ با خود لحظه‌ای فکر کرد که تأمین معاش زندگي حتماً راه ديگري دارد و اين راه درست نيست؛ با استفاده از عقل و انديشه‌اش راه ديگري انتخاب نمود و به هيزم‌کشي پرداخت؛ از این‌رو، الاغ يا شتري و نيز ريسمان و تيشه‌اي از همسايه‌ها قرض کرد؛ چندين روز به کـار هيزم‌کشي پرداخت؛ تا از اين راه زندگي او تـأميـن و سرانجام صاحب هـمه چيز شد؛ روزي خدمت پيامبر6 آمد و احوال خود را بازگفت؛ پيامبر6 فرمود: مـگر نگـفـتم، اگـر آن چيـز را از مـن مي‌خواستي، عنايت مي‌کردم؛ اما، تا آخر عمر همچنان گدا و بينوا بودي؛ ولي، الان با به کارگيري عقل، انديشه و توکل بر خدا، دنبال کار رفتي؛ خدا هم تو را بي‌نياز کرد.[17]

پيامبر6 براي آيند‌ه‌نگري و سنجيدن عواقب کار و به قول شهيد مطهري، آخربيني[18] تأکيد و سفارشی ويژه‌ دارد. روزي در پاسخ مردي که با اصرار بسيار از ايشان يک جمله موعظه و اندرز خواست، فرمود: آيا اگر بگويم به کار مي‌بندي؟ مرد گفت: بلي، يا رسول الله! باز حضرت فرمود: آيا اگـر بگويـم بـه کـار مي‌بندي؟ گفت: آري، يا رسول الله! بار سوّم حضرت فرمود: آيا به راستي به کار مي‌بندي؟ بلي، يا رسول الله! همين‌که سه بار از وي اقرار گرفت و او را به اهميت کار متوجه ساخت فرمود: «إِذَا هَمَمتَ بِأَمرٍ فَتَدَبَّر عَاقِبَتَهُ»؛ هرگاه خواستي کاري انجام دهي، اوّل به عاقبت آن انديشه کن بعد انجامش بده؛[19] بر اساس مطالب فوق، باید، هر انساني، عقل قابل رشد و تکامل خود را پرورش دهد و به درک و فهم آن بيفزايد و آن را کامل‌تر نمايد؛ به همين دليل، رسول خدا6 به انسان‌ها توصيه مي‌فرمايد که در تکميل و پرورش عقل خود همّت بگمـاريد: «إِستَرشِدُوا أَلعَقلَ تَرشِدُوا وَلَاتَعصَوهُ فَتَندِمُوا»؛ از خرد راهنمايي بخواهيد تا راهنمايي شويد و از آن نافرماني نکنيد که پشيمان مي‌شويد.[20]

راه‌هاي پرورش عقلاني از ديدگاه پيامبر6

1. تفكر و تدبّر

يکي از راه‌هاي پرورش و شکوفايي عقل، تفكر است. تفكر، نوعي تعقل است که از ترکيب مقدمات بـه نتيـجـه مي‌رسد؛ با اين تفاوت که تعقل، اندیشيدن در مقدّمات کار، اما تفكر، انديشيدن در نتايج آن است؛ تفکر با اين‌که کار خود عقل است، به کار بردن آن، عقل و خرد را به رشد و بالندگي مي‌رساند و عامل حسن بصيرت آدمي مي‌شود؛ بر همين اساس، پيامبر6 مي‌فرمايد: «عَوِّدُوا قُلُوبَکُم التَّرَقُّبَ وَأَکثِرُوا التفكر»؛ دل‌هايتان را به انتظار عادت دهيد و بسيار تفکر و انديشه نماييد.[21]

1. دورانديشي

يکي از راه‌هايي پرورش نيروي عقل و تقويت و شکوفايي آن دورانديشي است. چنان‌که رسول خدا6به اين امر تأکيد و سفارش ويژه نموده است: «خُذِ الأَمر بِالتَّدبِير فَإِن رَأَيتَ فِي عَاقُبَتِهِ خَيراً فَامضِ وَ إِن خِفتَ غَيّاً فَأمسِک»؛ دربارة کار خود دورانديشي کن! اگر سرانجام آن را خير مي‌بيني، اقدام نما و اگر از عاقبت بدش بيم داري، خودداري کن![22]

2. مشورت با عقلا

کساني‌که در کار‌ها، با ديگران مشورت و از آنان نظرخواهي مي‌کنند، چنان است که گويا عقول ديگران را به استخدام خود در آورده‌اند؛ از اين‌رو، آموزه‌هاي ديني، به مشورت خواستن از ديگران تأکید کرده است. خداوند، به پيامبرش با اين‌که ایشان عقل کل است، دستور مشاوره با اصحاب و يارانش را صادر کرد؛ Pوَشَاوِرهُم فِي الأَمرO؛ اي پيامبر6 با آنان (اصحاب) مشورت کن![23]

امام عليj درباره مشورت و اهمّيت ويژة آن مي‌فرمايد: «لَاظَهِيرَ کَالمُشَاوَرَة وَالإِستِشَارَةُ عَينُ الهِدَايَة»؛ هيچ پشتيبان و تکـيه‌گاهي همچون مشورت نيست؛ مشورت عين هدايت است.[24]

پيامبر6 دربارة مشورت و کاربرد ويژة آن مي‌فرمايد: «لَامُظَاهَرَة أَوثَق مِنَ المُشَاوَرَة»؛ هيچ پشتوانه‌اي مطمئن‌تر از مشورت نيست.[25]

پيامبر6 خود در مسائل گوناگون اجتماعي و دربارة جنگ و صلح، چندين ‌بار، از جمله‌ در جنگ بدر، نخستین جنگ پيروزمندانة مسلمانان، در برابر کفر و نيز در جنگ احد جلسة مشورتي تشکيل داد و خطاب به ياران و اصحابش فرمود: «أَشِيرُوا عَلَيَّ أَيُّهَا النَّاس»؛ مردم! مرا دربارة جنگ با دشمن مشورت و نظر بدهيد.[26] حضرت، با اين‌که به تصريح قرآن کريم، به مؤمنين از خودشان اولي بود، [27] براي جنگ و چگونگي آن با مشرکين، نظر صحيح را از طريق مشورت با ياران به دست آورد.

مـشـورت کـن بـا گروه صالحـان      بـر پـيـمـبـر أمـر شَـاوِرهُـم بــدان

أمـرُهُـم شُـوري، بـراي ايـن بـود    کـز تـشاور سـهـو و کـژ کـم‌تر بـود

اين‌خرد‌ها، چون مصابيح انور است     بيست مصباح از يکي روشن‌تر است.[28]

4. معاشرت با عقلا

انسان‌هايي که در اجتماع زندگي مي‌کنند؛ از يکديگر تأثيرپذيري و تأثيرگذاري دارند؛ در برخورد و معاشرت با عقلا، چيز‌هایي به آن‌ها القا و يا از آن‌ها فرا مي‌گيرند؛ در نتيجه، اين فراگيري در تقويت نيروي عقلي مؤثر خواهد بود. همچنان‌که بر عکس، همنشيني با افراد جاهل و کم‌عقل نه تنها به عقل انسان نمي‌افزايد، کم‌کم او را به سوي نقصان مي‌کشاند که حتّي ممکن است، سرانجام چراغ فروزان عقل او به خاموشي گرايد؛ از اين‌رو، پيامبر6 مي‌فرمايد: «سَائِلُوا الَعُلَمَاء وَخَاِلطُوا الحُکَمَاء وَ جَالِسُوا الفُقَرَاء»؛ از عالمان سؤال کنيد و با حکما مجالست داشته باشيد و با فقرا همنشين باشيد.[29]

5. پرسش و استفهام

استفهام نه تنها مذموم و نکوهيده نيست؛ يکي از شيوه‌هاي مؤکد اسلام براي تربيت و پرورش عقلاني است؛ از اين‌رو، قرآن کريم، در دو آية جداگانه، دستور می‌دهد: Pفَسئَلُو أَهلَ الذِّکر إِن کُنتُم لَاتَعلَمُونO؛ آنچه را نمي‌دانيد، از اهل اطّلاع بپرسيد.[30]

آية فوق، بيان‌کنندة يک اصل اساسي اسلامي و نمايانگر قانون کلي عقلايي در تمام زمينه‌هاي زندگي، مادّي و معنوي است و به همـة مسلمانـان تأکـيد مي‌کند: آنچه را نمي‌دانند، از اهل اطلاعش بپرسند؛[31] بر اين اساس، پيامبر6 براي رشد و بالندگي افراد و جامعة اسلامي از طريق پرسش و سؤال، زمينة بهره‌گيري از دانش و تجارب ديگران را اين‌گونه فراهم و به آن تأکيد مي‌کند: «أَلعِلمُ خَـزَائِنُ وَ مِفتَاحُهَا أَلسُّؤَال فَسئَلُوا يَرحَمکُمُ الله فَإِنَّهَ يُوجَرُ فيه أَربَعَةٌ: السَّائِـلُ وَالمُعـَلِّمُ وَالمُستَمِعُ وَالمُحِبُّ لَهُم»؛[32] دانش خزائن و گنجينه‌هاي دارد که پرسش، کـليد‌شان است؛ بنابراین، بپرسيد تا خداوند بر شما رحمت کند؛ زيرا، او چهار کس را در اين باره پاداش مي‌دهد: پرسشگر، آموزگار، شنونده و دوست‌دار آن‌ها را؛ تا مردم از اين طريق، به علم، فکر، هوش و ذکاوت خودش بيفزايند.

از بررسي سيرة نوراني و گفتار مبارک پيامبر6 در بعد تربيت عقلاني به اين نتيجه مي‌رسيم که پرورش عقلاني انسان، آن هم به دليل ويژگي عقلاني انسان، يکي از اساسي‌ترين اصول تعليمات تربيتي آن حضرت بوده است؛ به دلیل وجود همان ويژگي ياد شده، پيامبر6 پيوسته انسان را به تفكر و تعقل دعوت نموده است، تا زندگي‌ انسان، انساني شود و از اين طريق، به رشد و بالندگي و سعادت ابدي نائل آيد.

در پاسخ به پرسش دوّم که آيا خود پيامبر6 پرورش عقلاني داشته است يانه؟ بايد گفت: مراد از پرورش عقلاني يا اوج شکوفا شدن عقل، رسيدن به مرحله‌اي است که انسان با اتّکا به آن، به شناخت جهان هستي، آفريدگار و درک عميق به حـضور مستمـر و مؤثر پـروردگـار در نـظام هستي؛ همچنين، ادارة زندگي دنيوي خودش به صورت معقول ‌بپردازد؛ از اين‌رو، مهم‌ترین سفارش پیامبر6 در آستانه بعثت، تفکر در صُنع خداوند متعال و اسرار جهان آفرينش بود. اين مطلبي است که سيرة نوراني آن حضرت6 و روايات تاريخي بدان گواهی می‌دهند.

پرورش عقلاني پيامبر6 از ديدگاه سيره‌

با نگاهي به سيرة نوراني آن حضرت چنين به دست مي‌آيد که آن وجود نوراني، در سنّ چهل سالگي در آستانة بعثت، به چلّه‌نشيني يا «تَحَنُّث» مي‌پرداخت؛ اين خلـوت‌گزيني، آغاز حيات روحاني و وحياني رسول خدا6 بود و مقدمه‌اي براي بعثت و نزول وحي بر آن حضرت به شمار مي‌رفت؛ هرچند، دربارة کيفيّت و چگونگي تحنث، گزارشي به دست نيامده است، آنچه گفته شد، نشستن در «غار حرا» همراه با سه چيز بوده است: يکي خلوت، ديگري تعبد و سوم، نگاهی متفكرانه به کعبة معظمه از فراز غار حرا؛[33] پس حدس قوي بر اين است که نفس خلوت‌گزيني، تفكر در صنع الاهي و عبوديت حق، مهم‌ترين اعمالي است که در اين‌گونه اعتکاف‌ها رايجند[34] که پيامبر6 به اين طريق، در کار خداوند متعال، اسرار جهان آفرينش و حضور مؤثر پروردگار در نظام هستي، تعقل و تفكر هدفمند داشته است؛ این مسأله تربيت و شکوفايي عقل وي را نشان می‌دهند؛ از اين‌رو، ايشان مي‌فرمايد: «تفكر سَاعَةٍ خَيرٌ مِن قِيَامِ لَيلَةٍ»؛ يک ساعت انديشه کردن، بهتر از يک شب عبادت نمودن است.[35]

پرورش عقلاني پيامبر6 از ديدگاه قرآن

قرآن کريم، با جملة زيبا و پرمعنايي: Pالله أَعلَمُ حَيثُ يَجعَلُ رِسَالَتَهُO[36] به رد ادعاي آناني مي‌پردازد که به پيامبر6 مي‌گفتند:[37] ما شايسته‌تر از تو به مقام «نبوت» هستيم؛ قرآن، شرط رسالت را قبل از هر چيز آمادگي روحي، پاکي ضمير، سجاياي اصيل انساني، فکر بلند و از همه مهم‌تر خردورزي، داشتن انديشة بالا و بالأخره، تقوا و پرهيزگاري فوق‌العاده در مرتبة عصمت مي‌داند.[38]

افرادي که از طرف پروردگار، به عنوان پيامبر، براي هدايت بشر معرفي مي‌گردند، از صفات و ویژگی‌های خاص برخوردارند؛ زیرا، آنان از يک سو به مبدأ هستي و از سوي ديگر، با مردم در ارتباطند؛ چنين افرادي، براي انجام وظايف الاهی، بايد از ويژگي‌هاي خاص بهره‌مند باشند؛ از جملة ويژگي‌هاي انبيا ذکاوت و کمال عقل است؛ هدف از بعثت پيامبر6 خارج ساختن بندگان خدا از ظلمت جهل، به سوي نور علم، عقل و ايمان است: Pکِتَابٌ أَنزَلنَاهُ إِلَيکَ لِتُخرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورO؛ اين کتابي است که به سوي تو فرستاديم تا مردم را از تاريکي‌ها خارج نموده و در روشنايي (نور علم و عقل) قرار دهي.[39]

طبق بيان اين آيه، تا خود آن حضرت، به نور عقل و ايمان متصف نباشد، از کجا مي‌تواند «ناس» را از تاريکي به روشنايي هدايت کند؛ فاقد شيء هيچ‌گاه، نمي‌تواند معطي شيء باشد.

پرورش عقلاني پيامبر6از ديدگاه روايات

رواياتی که از امامان معصومb و معادن حکمت دربارة عقل، رسیده‌اند، اين مطـلب را امری مسلّم، محرز و قطعي عنوان می‌کنند که يکي از امتيازات رجال وحي و رهبران الاهي، کمال عقل و خرد آنان بوده است؛ چنان‌که رسول خدا6 مي‌فرمايد: «مَاقَسَمَ الله شَيئاً أَفضَلُ مِن العَقل، فَنَومُ العَاقِلِ أَفضَلُ مِنَ سَهَرِ[40] الجَاهِل وَ إِقَامَةُ العَاقِل أَفضَلُ مِن شُخُوصِ[41] الجَاهِل وَلَا بَعَثَ الله نَبِيّاً وَ لَارَسُولاً حَتَّي إِستَکمَلَ العَقلَ وَ يَکُونَ عَقلُهُ أُفضُل مِن جَمِيعِ عُقُولِ أُمَّتِه»؛ خداوند، چيزي بهتر از خرد را به بندگان خود قسمت نکرده است؛ بنابراین، خواب خردمند از شب زنده‌داري نادان برتر است و در خانه ماندن خرد‌مند، از سفر کردن نادان‌ (براي طاعت خدا مانند حج و جهاد) برتر است؛ خداوند، هيچ پيامبر و رسولي را مبعوث نکرد، مگر آن‌گاه که خردش به کمال رسيد و خردش برتر از همة خرد‌هاي امتش گشت؛[42] از اين حديث شريف مخصوصاً جملة «ولابعث الله نبيّاً ولا رسولاً حتًي إستکمل العقل ويکون عقله أفضل من جميع عقول أمّته»، به خوبي استفاده مي‌شود که پيامبر6از جميع شرايط مادّي و معنوي از جمله پرورش عقلاني برخوردار بود.

پرورش عقلاني پيامبر6از زاوية ديگر

هر اثري نيازمند مؤثر است؛ بنابراين، باز داشتن نفس از زخارف دنيا، ثمره‌ و نتيجة به کمال رسيدن عقل است.[43] امام صادقj مردم را از نقّاشي کردن سقف خانه جلوگيري کرده است:«لَاتَصَوَّرُا سُقُوفَ البُيُوت»؛[44] و علت آن را چنين بيان مي‌کند: «فَإِنَّ رَسُولَ الله کَرِهَ ذَلِک»؛ پيامبر6 از اين کار، کراهت داشت؛[45] طبق اين حديث شريف، دوري پيامبر6 از زخارف و مظاهر دنيا نشان دهندة کمال عقل وي است.

ادب، در انسان، همچون درختي است که درعقل ريشه‌ دارد:«الأدب في الإنسان کشجرة أصلها العقل»[46] از حضرت عبدالعظيم روايت شده: پيامبر6 آن قدر مؤدّب بود که چهار زانو نـمي‌نشست؛ بلـکه، يا ساق‌هاي پا را بلند مي‌کرد و دست‌هاي خود را دور آن‌ها حلقه مي‌کرد، يا دو زانو مي‌نشست و يا يک پا را زير ران قرار مي‌داد.[47] طبق قاعدة بيان شده، اين ادب پيامبر نشانة رشد عقلي وي است.

ثمرة عقل، مدارا با مردم است؛[48] هنگامي که دندان پیامبر را در نبرد احد شکستند و چهره‌اش را خون آلود کردند، يارانش خواستند که به دشمنان نفرين کنند، آن حضرت فرمود:«إِنَّمَا بُعِثتُ رَحمَةً مُهدَاةً لَم أَبعَثُ لَعَّاناً»؛ من پيامبر رحمت و هدايت هستم؛ براي لعن و نفرين مبعوث نشده‌ام؛ اين موارد، نمونه‌هايي‌اند که پرورش عقلاني پيامبر6 را نشان می دهند.

نتيجه

از مجموع آنچه بيان شد، به اين نتيجه مي‌رسيم که پيامبراسلام6 به عنوان آخرين پيامبر الاهي به گونة شايسته و بايسته، بر منزلت ممتاز عقل صحه گذاشت و به پرورش عقلاني انسان‌ها، توجه ويژه مبذول داشت و اهميّت فراوان قائل شده زیرا، «قِوَامُ المَرءِ عَقلُهُ وَ لَادِينَ لِمَن لَاعَقلَ لَهُ»؛[49] خود آن حضرت، در طریق رشد، هدایت و تکامل انسان، از جميع شرايط مادّي و معنوي، مثل پرورش عقلاني برخوردار بود.

حديث پاياني

رسول خدا6مي‌فرمايد: «أَلَا وَ إِنَّ أَعقَلَ النَّاسِ عَبدٌ عَرَفَ رَبَّهُ فَأَطاَعَهُ وَ عَرَفَ عَدُوَّهُ فَعَصَاهُ وَعَرَفَ دَارَ إِقَامَتِهِ فَأَصلَحَهَا وَ عَرَفَ سُرعَةَ رَحِيلِهِ فَتَزَوَّدَ لَهَا»؛ هان! خردمندترين فرد، بنده‌ا‌ي است که پروردگارش را شناخت و فرمانش برد و دشمن را شناخت و نافرمانيش کرد و سراي قيامت را شناخت و آن را آباد کرد و دانست که به زودي، بايد کوچ کرد؛ از این رو، رهتوشه برداشت.[50]

منابع براي مطالعة بيش‌تر

1. اميني، ابراهيم، اسلام و تعليم و تربيت، بوستان کتاب، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1384.

2 . مطهري، مرتضي، تعليم و تربيت در اسلام، چاپ هجدهم، 1370.



[1] . عبدالباقي محمد فؤاد، المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الکريم، انتشارات اسلامي، اول، 1382، صص 594 - 595.

[2] . دهخدا، علي‌اکبر، لغتنامة دهخدا، دانشگاه تهران، 1335، ج 12، ص 253.

[3] . معين، محمد، فرهنگ فارسي معين، انتشارات اميرکبير، چاپ سپهر، تهران، چاپ هجدهم، 1380، ج 1 ص 764.

[4] . سيف، علي‌اکبر، روان‌شناسي پرورشي، مؤسسة‌ انتشارات آگاه، چاپ نيل، چاپ سيزدهم، 1384، ص 28.

[5] . همان.

[6] . اميني، ابراهيم، تربيت، بوستان کتاب، 1386، ص 15.

[7] . ايماني، محسن، تربيت عقلاني، مؤسسة انتشارات اميرکبير، تهران، چاپ اول، 1378، ص 18.

[8] . ابن فارس، احمد، معجم مقاييس اللغة، تحقيق عبدالسلام محمد هارون، مصر مطبعة المصطفي و اولاده، ج 4، ص 69.

[9] . جرجاني سيد شريف، التعريفات، ترجمه‌ عمران عليزاده، قم، وفا، 1360، ماده عقل، و المعجم الوسيط، الطبعة الأولي، 1429، دارإحياء التراث العربي، بيروت، ص 369.

[10] . محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحکمة، با ترجمة فارسي، سازمان چاپ و نشر دارالحديث، چاپ هفتم، 1386، ج 7، ص 508.

[11] . ایمانی، محسن، تربيت عقلاني، ص 20.

[12] . مشکيني، ميرزا علي‌اکبر، اصطلاحات الأصول و معظم أبحاثها، نشر الهادي، الطبعة العاشر، 1386، ص 170.

[13] . محمدی ری شهری، محمد، ميزان الحکمة، ص 507.

[14] . صدرالدين شيرازي، محمد بن ابراهيم، شرح اصول کافي، تهران، مؤسسة مطالعات و تحقيقات فرهنگي، اول، 1366، ج 1، ص 34.

[15] . اميني، ابراهيم، اسلام و تعليم و تربيت، بوستان کتاب، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1384، ص 324؛ مصباح يزدي، محمدتقي، آموزش عقايد دوره سه جلدي، ناشر شرکت چاپ و نشر بين‌الملل وابسته به مؤسسة انتشارات اميرکبير، چاپ هشتم، 1381، چاپخانه سپهر، ص 29.

[16] . نهج الفصاحة، محمد ری شهری، محمد، ترجمة غلام‌حسین مجیدی خوانساری، ص 466.

[17] . مطهري، مرتضي، تعليم و تربيت در اسلام، صص 226 ـ 228.

[18] . مطهري، مرتضي، تعليم و تربيت در اسلام، چاپ هجدهم، 1370، ص 44.

[19] . مجلسي، محمدباقر، بحارالأنوار، ج 77، ص130 به نقل از تعليم و تربيت در اسلام، ص 44.

[20] . محمدي ري‌شهري، محمد، ميزان الحکمة، ص 505.

[21] . نهج الفصاحة، ترجمة غلام‌حسين مجيدي خوانساري، انتشارات انصاريان، چاپ نگين، قم، چاپ اول، 1385، ص 115.

[22] . نهج الفصاحة، ص 115.

[23] . شوري/ 38.

[24] . حر عاملی، محمد بن حسن، وسايل الشيعة، ج 8، ص425، به نقل از، ناصر مکارم شيرازي، تفسير نمونه، دارالکتب الاسلاميه، تهران، چاپ بيست و ششم، 1385، ج 20، ص 489.

[25] . نهج الفصاحة، ص384.

[26] . جعفريان، رسول، تاريخ سياسي اسلام (سيرة رسول خدا6)، دليل ما، چاپ دوم، 1382، ص 477.

[27] . احزاب /6 Pأَلنَّبِي أَولَي بِالمُؤمِنِينَ مِن أَنفُسِهِمO.

[28] . مولانا جلال‌الدين محمد بلخي، مثنوي معنوي، مؤسسة انتشارات نگاه، تهران، چاپخانه بهار، چاپ اول، 1379، ص 1035.

[29] . مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، ج 74، ص 189، به نقل از اسلام و تعليم و تربيت، ص 346.

[30] . نحل/ 43؛ انبياء/ 7.

[31] . مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، دارالکتب الاسلامية، تهران، چاپ بيست و ششم، 1385، ج 11، ص 273 و ج 13، ص 395.

[32] . نهج الفصاحة، ص 34.

[33] . جعفريان، رسول، تاريخ سياسي اسلام (سير‌ة رسول خد6)، قم، دليل ما، 1382، ج 1، ص 227.

[34] . السيرة الحلبية، ج1، صص 236 - 237 به نقل از تاريخ سياسي اسلام (سير‌ة رسول خدا6)، ص 227.

[35] . سفينة البحار، ج2، ص383، مادة «فکر» به نقل از تفسير نمونه، ج 18، ص 157.

[36] . انعام/ 124.

[37] . وليد بن مغيره که از سران معروف بت‌پرستان و به اصطلاح مغز متفکر آن‌ها محسوب مي‌شد، به پيامبر6 مي‌گفت: اگر نبوت راست باشد، من به اين مقام سزاوارترم؛ زيرا، هم سنّم و هم مالم و... از تو بيش‌تر است!

[38] . اقتباس از تفسير نمونه، ج 5، ص 532.

[39] . ابراهيم/ 1.

[40] . «سَهَر» به معناي شب نخوابيدن، لوئيس معلوف، المنجد عربي ـ فارسي، ترجمة محمّد بندر ريگي، ناشر ايران، چاپ ششم، 1386، ج 1، ص 787.

[41] . « شُخُوص» از شهري به شهري ديگر رفتن، همان، ص 825.

[42] . محمدی ری شهری، محمد، ميزان الحکمة، ج 7، ص 497.

[43] . رشاد، علي‌اکبر، دانشنامة امام عليj، مرکز نشر آثار پژوهشگاه فرهنگ و انديشة اسلامي، چاپ سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1380، ج 4، ص 164.

[44] . طباطبايي، سيد محمدحسين، آداب زندگي پيامبر6 (سنن النبي6ترجمة لطيف راشدي و ديگران، نشر همگرا، چاپ چهارم، 1382، ص 189.

[45] . همان.

[46] . رشاد، علي‌اکبر، دانشنامة امام عليj، مرکز نشر آثار پژوهشگاه فرهنگ و انديشة اسلامي، چاپ سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1380، ج4، ص 164.

[47] . طباطبايي، سيد محمدحسين، آداب زندگي پيامبر6 (سنن النبي6ص 98.

[48] . رشاد، علي‌اکبر، دانشنامة امام عليj، ص 167.

[49] . «استواري مرد به عقل او است؛ و کسي که عقل ندارد، دين ندارد»؛ نهج الفصاحة، ص467.

[50] . محمدی ری شهری، محمد، ميزان الحکمة، ج7، ص 532.


١٣:٢٠ - يکشنبه ١١ اسفند ١٣٩٢    /    شماره : ٤٦٣١٣    /    تعداد نمایش : ٩٤٣


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





بازديد کنندگان اين صفحه: 211031 بازديدکنندگان امروز: 282 کل بازديدکنندگان: 3357909 زمان بارگذاری صفحه: 1/9375
تمامی حقوق این سایت برای مجتمع آموزش عالی فقه محفوظ است.