جستجو
جستجوی پیشرفته
English | فارسی | Urdu | Az | العربی
صفحه اصلی > مدیریت و معاونتها > معاونت پژوهش > پرتوی پژوهش 

ارسال سوالات دینی جهت پاسخگویی

عناوین پرسشها و پاسخها



  چاپ        ارسال به دوست

پاسخ به پرسش های دینی(102)

اثبات وجود امام زمانf از نگاه عقل

پرسش: دلايل عقلي اثبات وجود امام زمانf چيست؟

پاسخ: براي هر مسلمان در هر عصري ضرورت دارد كه مسألة امامت راپژوهش کند؛ به امام زمان خود معرفت يابد تا بداند كه احكام الاهي را از چه كسي اخذ مي‏كند و به فرمان چه كسي گردن مي‏نهد؛ زيرا، در مسائل گوناگون، بين مكتب اهل‌بيتjو ديگر فرق اسلامي اختلاف نظر وجود دارد؛ هيچ عقلي نمي‏پذيرد كه انبیا و شخص پیامبر اکرم6 بدون دليل روشن و پذیرفته، دين الاهي را پس از تحمل زحمات بسیار به کسانی دیگر واگذارند؛ اين مطلب، ضرورت بحث امامت و رهبري را در هر عصری براي ما ايجاب و آن را در صدر نيازهاي آدمي و مهم‏ترين آن‌ها قرار مي‌دهد؛ زيرا، اگر آب و خوراك سالم به بدن نرسد، جسم، در معرض خطر مي‏افتد؛ اما، اگر دست ما از ائمة راستين و امامان معصوم كوتاه گردد، سرانجام جز گمراهي و شقاوت نخواهيم داشت؛ از اين‌رو، رسول خد6 مي‌فرمايد: «مَن ماتَ و لم يَعرِفْ امامَ زَمانِهِ ماتَ مِيتَة جاهلّية»؛[1] كسي كه بميرد و امام زمان خود را نشناسد، مرگ او مرگ جاهليت است؛ يعني: با كفر، نفاق و ضلال مرده است.

مفاد اين روايت، هر مسلماني را ملزم مي‏كند، مسألة امامت را پژوهش كند؛ چنانچه، آن امامي را كه بايد به او معرفت پيدا كند و از او پيروي كند، نشناخت و از دنيا رفت، اسلام او مقبول نيست؛ همچون افراد زمان جاهليت است كه اسلام نياورده، در حال كفر و الحاد از دنيا رفته است. این نوشتار، ادلة عقلي انديشمندان شيعه را براي اثبات ضرورت وجود امامg می‌کاود؛ مفاد برخي ادلة عقلي وجوب نصب امامg از جانب خداوند است كه از لازمة آن وجود امامg در دايرة هستي است و مفاد دستة ديگر اثبات اصل وجود امامg است؛ برخی از این دلایل به شرح زیر می‌آیند:

1. قاعدة لطف

سـيد مـرتضيw در بيان قاعدة لطف چنين مي‌گويد: «هر عاقلي كه عادت جامـعه را مي‌شناسد و با مردم آميزش دارد، مي‌داند كه با وجود ریيس درستكار كه امرش نافذ و تدبيرش استوار باشد، ظلم، زياده‌خواهي و تعدّي، به كلي يا عمدتاً، بر طرف شده و يا مردم به برطرف كردن آن نزديک‌تر هستند و اگر ريیسي، با چنين ويژگي‌هايي نباشد، مفاسد ياد شده پديد آمده و يا احتمال پديد آمدن آن بيش‌تر مي‌شود؛ بنابراين، رياست با چنان اوصاف، لطفي است، در انجام واجبات و امتناع از اتيان قبحيات و لازم است كه خداوند، مكلفان را از اين لطف محروم نسازد و دليل الطاف شامل اين مورد نيز مي‌شود».[2]

استدلال ياد شده، از دو مقدمة زیر مركب است:

يك: نصب امام از جانب خداوند لطفی بر بندگان است؛ لطف، عبارت است از آنچه كه مكلفان را به اطاعت نزديك و از معصيت دور گرداند. وجود و نصب امام چنين نقشي دارد؛ زيرا، او معارف و احكام الاهي را بيان، شريعت را از تحريف حفظ كرده، احكام را اجرا نموده و فساد و ظلم را از جامعه بر مي‌چيند.

دو: به مقتضاي حكمت الاهي لطف از سوی خداوند واجب است؛ زيرا؛ ترك آن، موجب اخلال در غرض (كه عبارت از اطاعت بندگان از وي و ترك معصيت او) است.

اين لطف با اين منافات ندارد كه مردم با ياري نكردن امامg و عدم پذيرشش، او را به غيبت مجبور كنند؛ زيرا، خداوند، با نصب امام به مردم لطف كرده است؛ ولي، خود مردم اثر آن را نسبت به خود از بين برده‌اند؛ چنان که محقق طوسيw مي‌نويسد: «امام لطف است؛ بنابراین، نصب او از جانب خداوند، به دلیل تحصيل غرض واجب است... و اصل وجود او لطف و تصرف وي لطف ديگر و غيبت او از ناحيه ما است».[3]

به عبارت ديگر، غيبت به اعتقاد شيعه، به دلیل خوف از دشمنان جايز و تقيّه واجب است؛ نه بدون آن؛ از اين‌رو، وجود امام با غيبت او نيز لطف است؛ زيرا، مكلّفی كه به وجود امام معتقد است و سبب غيبت او را وجود موانع مي‌داند، هر لحظه زوال اسباب تقيّه و بر طرف شدن موانع و امكان حضور و تصدّي امر امامت را احتمال مي‌دهد؛ اين معنا، لا محاله، موجب انزجار او از معاصي مي‌شود؛ به خلاف اين‌كه به وجود امام معتقد نباشد؛ همچنين، به وجوب ايجادش معتقد نباشد؛ چه اين‌كه اگر به وجوب نصب امام قائل نباشد، به وجوب ايجادش در هيچ زماني از زمان‌ها معتقد نخواهد شد؛ بنابراين، اصل وجود امام، به هر نحوي كه باشد لطف است؛ غيبتش، حضورش و تصرّف در امورش نيز لطفي ديگر است كه از جانب مردم مانع آن لطف است؛ نه از جانب خدا؛ بنابراین، آنچه واجب است، از جانب خداي تعالي ايجاد امام است؛ اما، تصرّف در امور به اختيار امت است تا جبر لازم نيايد.[4]

2. قاعدة امكان اشرف‏

همان‌گونه كه مي‌گويند: ارسطو، نخستين‌بار قاعدة امكان اشرف را كشف[5]‏ و آن را مستند بسياري از مـسائل فلسفي قرار داد، شايد بتوان گفت: صـدراالدين شيرازيw نيز نخستین فيلسوفي است كه قاعدة ياد شده را دربارة يكي از مهم‌ترين مباحث كلامي (اثبات ضرورت امامت) به كار برده و لزوم وجود امام را در هر زمان از آن نتيجه گرفت[6] وي، در كتاب شرح اصول كافي،[7]‏ براي اثبات ضرورت امامت، به اين قاعده تمسّك كرده است.

مفاد قاعده، طبق آنچه در اسفار آمده، چنين است: در تمام مراتب وجود، لازم است، ممكن اشرف، بر ممكن اخس مقدم باشد؛ از اين‌رو، هرگاه ممكن اخس، موجود شده باشد، بايد، جلوتر، ممكن اشرف، وجود يافته باشد؛[8] به عنوان مثال، چنانچه عقل و نفس را در نظر بگيريم، عقل، اشرف و برتر از نفس است؛ حال، اگر وجود نفس مسلّم باشد و به طريقي، به آن دست يافته باشيم، به موجب برهان ياد شده، به وجود عقل كه امر ممكن و از نفس اشرف است، در رتبه‏اي مقدم، علم خواهيم داشت.

حال با توجه به مفاد قاعدة مذكور، مي‏توان، برهان را دربارة ضرورت وجود امامg به شرح زیر سامان داد:

نوع نبي و امام، نوع عالي و از ساير انواع انساني اشرف است و هر نوعي كه چنين باشد، از نظر رتبة وجودي، بر ساير انواع مقدم خواهد بود؛ بنابراین، نوع نبي و امام، بر ساير انواع انساني در رتبة وجودي مقدم است.

چنان‌كه ملاحظه شد، برهان مذكور، داراي دو مقدمه است و طبيعي است كه مقدمات يك برهان، بايد قبلاً به اثبات رسيده باشند؛ از این‌رو، در مقام تبيين مقدمات بايد گفت: مقدمة دوم، همان قاعدة امكان اشرف است كه در جاي خود به اثبات رسيده‏ است؛ بنابراین، آنچه هم‌اكنون نيازمند اثبات است، مقدمة نخست است كه آيا نوع نبي و امام، نوع عالي و شريف است، يا نه؟ زيرا ممكن است گفته شود، امام و امت، هر دو از يك نوعند و افراد يك نوع، مماثل هم هستند و فرد يك نوع، هيچ‌گونه بر فرد ديگر آن تقدم بالذات ندارد.

در پاسخ، مي‏توان گفت: مشابهت و مماثلت ميان افراد انسان، در ماده بدني و جسماني است و مربوط است، به قبل از آن كه نفوس هيولايي، با حصول ملكات و اخلاق فاضله يا رذيله، از قوه به فعل برسد؛ ولي، از نظر منشأ روحاني، انسان‌ها تحت انواع گوناگون قرار دارند و آية شريفة‏ Pقُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْO[9] به نشأة اولي ناظر است، نه دوم؛ همچنین، نوع نبي و امام، از ساير انواع فلكية و عنصريه اشراف است؛ بنابراین، نسبت نوع حجّت يعني: نبي و امام به ساير بشر، در رتبه وجود، مانند نسبت انسان، به ساير حيوانات و نسبت حيوان، به نبات و نبات، به جمادات است.

تقدم و تأخر ميان نوع شريف و نوع خسيس مسلّم است و اين است معناي آيه شريفه‏ Pخَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاًO؛[10] زیرا، انسان، اشرف موجودات زميني است و اگر انسان از زمين برداشته شود، حيوان نيز بر داشته خواهد شد؛ همچنین‌، اگر حجت خدا در زمين نباشد، همة آدميان نخواهند بود؛ اين است، معناي Pلو لم يبق في الأرض الا اثنان، لكان أحدهما الحجّةO پس در هر زماني از جمله زمان ما حجت خدا وجود خواهد داشت.[11]

اشكال: قاعده امكان اشرف، فقط در ابداعيات كه وجودشان به مادة قابله و استعداد نياز ندارد، جاري است، نه در وجودهاي زماني و مادي كه در جهان حركات، اضداد و اتفاقيات قرار دارند؛ زيرا، چه بسا كه ممكن اشرف، به دلیل وجود مانعي خارجي و يا فقدان استعداد لازم موجود نگردد.

پاسخ، اين است كه حكم انواع و طبايع كليه، ذاتاً همانند ابداعياتند؛ زیرا، نياز نوع طبيعي مانند فلك، انسان، فرس و امثال آن‌ها به استعداد، ذاتي نيست؛ بلكه عرضي است؛ به ديگر سخن، نوعيت نوع، به ماده نيست؛ هر چند كه براي وجود در عالم مادي خارجي، به ماده نياز دارد. در طبيعت، في نفسه كون و فساد، ملحوظ نشده، بلكه، مي‏تواند كلي و مجرد يا جزئي و مادي باشد.[12]

3. برهان‌ عنايت

مراد از عنايت، علم سابق خداوند سبحان به نظام‏ احسن‏ است كه منشأ آن نظام است؛[13] يعني: علمي كه مقدم‏ترين علم‌ها است؛ علمي كه مناط و مبدأ صدور موجودات است.

شيخ الرئيسw در «عنايت» سه مفهوم توأم با يكديگر را ‏گنجانده است.[14] صدرالدرين شيرازي(ره) هم در اسفار[15] همين تعريف شيخ را قبول كرده است؛ اين سه مفهوم عبارتند از: نخست: علم به نظام خير؛ دوم: علت بودن ذات واجب‏الوجود لذاته، براي همه موجودات و سوم: رضاي حق‏تعالي به نظام خير.

پس در واقع مي‌توان عنايت را اين طور تعريف كرد: «كون‏الواجب عالماً بنظام الخير و علة لنظام الخير و راضياً بنظام الخير»؛ يسمي عناية. عنايت را از آن جهت كه مفهوم علم در آن نهفته است، از باب علم و مراتب آن مي‏نامند.

بيان برهان‌ عنايت

اين برهان را به صورت قضيه‌اي شرطيه مي‌‌توان چنين بيان كرد؛ اگر نظام‌ آفرينش‌ هستي، ‌نظام‌ احسن‌ است، وجود امامg همواره‌ در اين‌ نظام‌ خواهد بود؛ (مقدم) نظام‌ آفرينش، احسن‌ است (تالي)؛ بنابراین، امامg همواره‌ وجود دارد؛ يقيني‌ شدن‌ برهان‌ ياد شده، به‌ اثبات مقدم و ملازمه ميان‌ مقدم‌ و تالي‌ آن نیاز دارد.

اثبات‌ مقدم = نظام احسن

دانشمندان اسلامي و فيلسوفان الاهي، احسن بودن نظام آفرينش را از دو راه اثبات مي‏كنند؛ يكي از راه لمي و ديگري برهان اني.

برهان لمي

معنای برهان لمي اين است كه حبّ الاهي به كمال و خير، اقتضا می کند، نظام آفرينش داراي كمال و خير بيش‌تري باشد و نقص و فسادهايي كه لازمه جهان مادي و تزاحم موجودات جسماني است، کم ـ ترین حد برسد و به بياني ديگر؛ اگر خداي متعال جهان را با بهترين نظام نيافريده باشد، يا به دلیل اين است كه به بهترين نظام علم نداشته است؛ يا آن را دوست نمي‏داشته، يا قدرت بر ايجاد آن نداشته و يا از ايجاد آن بخل ورزيده است و هيچ‌کدام از اين فرض‌ها دربارة خداي حكيمِ فياض صحيح نيست؛ بنابراین، ثابت مي‏شود كه عالم داراي بهترين نظام است.[16]

برهان اني

دليل دوم بر احسن بودن نظام آفرينش برهان انّي است؛ به این معنا كه مطالعه در مخلوقات و پي بردن به اسرار، حكمت‌ها و مصالحي كه در كيفّيت و كميّت آن‌ها منظور شده‌اند، احسن بودن نظام هستي را ثابت مي‌كند و هر قدر بر دانش بشر افزوده شود، از حكمت‌هاي آفرينش بيش‌تر آگاهي مي‏يابد؛ چنان‌كه صدرالدين شيرازيw ضمن بيان ناتواني انسان در شناخت و نظم موجود در خود و نعمت‌هايی كه در وجود او نهفته‌اند، مي‌گويد: چنين انساني را چگونه توان درك و آگاهي از جهان و نظم حاكم بر آن است؛ سپس، با بيان چند نمونه‌ از شگفتي‌هاي‌ آفرينش، به‌ اثبات‌ نظام‌ احسن‌ از راه‌ برهان‌ اِنّی ‌پرداخته است كه فشرده آن نقل مي‌شود؛ ايشان مي‌گويد: اگر تمام‌ اجسام‌ آسماني‌ مانند خورشيد، گرمازا بودند، زميني‌ها مي‌سوختند و اگر همه‌ خاموش‌ مي‌بودند، ظلمت‌ هستي‌ را فرا مي‌گرفت؛ اگر زمين، اندكي‌ به‌ خورشيد نزديك‌تر مي‌شد، همه‌ مي‌سوختند و اگر دورتر مي‌شد، همه‌ مي‌مردند.

آب، هوا و خشكي‌ را به‌ گونه‌اي‌ نظام‌ داد تا بتواند، ميزبان‌ وجود نفوس‌ ناطقه‌ و غير آن‌ شوند؛ سپس، به‌ گوشه‌هاي‌ عنايت‌ الاهي‌ در گياهان‌ مي‌پردازد، كه‌ چگونه‌ دست‌ آفرينش‌ كاستي‌هاي‌ آن‌ها را بر طرف‌ كرده‌ و از دادن‌ هيچ‌‌گونه‌ موهبتي‌ كه‌ براي‌ تداوم‌ حيات‌ و رسيدن‌ به‌ هدفشان‌ لازم‌ بوده، دريغ‌ نكرده‌ است:

به‌ گياهان بنگريد كه‌ براي‌ دستگاه‌ تغذية‌شان‌، چگونه‌ خدمتگزاران‌ چهارگانه‌ اهدا شده‌ است: نخست: دستگاه‌ جاذبه‌ (برگ‌ براي‌ دريافت‌ نور و ريشه‌ براي‌ دريافت‌ آب‌ و خاك)؛ دوم، دستگاه‌ گوارش؛ سوم، دستگاه‌ نگهدارنده‌ كه‌ مواد جذب‌ شده‌ را تا زمان‌ لازم‌ نگه دارد؛ چهارم: دستگاه‌ دفع‌ كننده.

سپس، به‌ حيوان‌ كه‌ برتر از گياه‌ است‌، نگاه‌ كنيد! براي‌ او، بر طبق‌ نيازمندي‌اش، نيروي‌ مُدرّكه‌ و محركه‌ داده‌ است.

بالاخره، به‌ انسان‌ كه اشرف مخلوقات است، نگاه‌ كنید! چون‌ از همه‌ برتر است، به‌ او فرمان‌ امر و نهي‌ صادر كرد تا در ساية پيروي‌ از آن‌، به‌ كمال‌ مطلوب‌ و عالم‌ ملكوت‌ برسد؛[17] و نيز، بر احسن بودن نظام آفرينش به قاعدة امكان اشرف[18] و برهان حكمت[19] استدلال شده است كه به دلیل رعايت اختصار از آوردن آن‌ها خود‌داري مي‌شود.

وجود امام‌ لازمة‌ نظام‌ احسن

فلسفة وجود امام و نصب او، از ديدگاه دانشمندان شيعه، همان فلسفة بعثت پيامبرانb است؛ بر اساس اين طرز تفكر، همان ادله‏اي كه بر ضرورت برانگيخته شدن پيام‏آوران الاهي دلالت دارند، بر لزوم تعيين و نصب امام نيز دلالت مي‏كنند؛[20]‌ از اين‌رو، به‌ همان‌ دليل كه وجود پيامبرانb در نظام هستي ضرورت دارد، وجود مستمر امام‌jنيز ضرورت‌ دارد؛ زيرا، امامb همانند پيامبرانj به‌ دلیل رسالت خود، در نظام‌ آفرينش‌ جایگاهی ویژه دارد و اگر در آن‌ جايگاه‌ قرار نگيرد، نقص‌ و كاستي‌ دامنگير نظام‌ احسن‌ خواهد شد.

امامb دلیل ارتباط با عالم‌ بالا، واسطة فيض الاهي براي عالم بشريت و هادي انسان به سوي حقيقت است. مسلماً وجودش‌، با ساير موجودات‌ مجردات و ماديات فرق‌ دارد؛ در نتيجه، خالي‌ بودن نظام‌ آفرينش از وجود چنين موجودي، نقص‌ بوده و كاستي‌ آن‌ امر بديهي و وجداني‌ است.

بنابراين، وجود امامjدر هر زمان لازمة نظام احـسن است. چنان كه فيض كاشـاني مي‌گويد: «و لا بدّ أن يكون وجوده مستمرا في جميع الأعصار و الدهور، حتّي يقوم به الأمر، و يدوم به النوع، و يحفظ به البلاد، و يهتدي به العباد، و يمسك به السماوات و الأرضون، و الا فيكون الكلّ هباء، و عبثا؛ إذ لا يرجع إلي غاية، و لا يؤول إلي عاقبة، ففنيت- إذن- و خربت».[21]

4. واسطه فيض‏

يكي از براهين عقلي بر ضرورت وجود امام، لزوم واسطه فيض است.[22] هدف غايي نفس انساني، رسيدن به كمالات ماوراءالطبيعه و اتصال به عالم غيب و تخلق به اخلاق الاهي است. خداوند، كشش و ميل به سوي اين هدف را در فطرت انسان قرار داده است. اگر انسان، در خود، نيك انديشيده و تأمل كند، چنين ميلي را در خود يافته و درك خواهد كرد كه زبان فطرت، او را همواره به سوي كمالات لايقش فرا مي‏خواند. طريق وصول به اين كمالات، همان صراط مستقيم است که شیوه‌های راستین آن، در شریعت محمدی6 ذکر شده‌اند.

از طرفي، پيمودن صراط مستقيم، بدون راهنما امكان ندارد؛:Pيا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقينO؛[23] از سوي ديگر، كسي مي‏تواند در اين مسير، راهبري را به عهده گيرد كه خود، اين راه را رفته و به هدف غايي، واصل شده باشد. لازم است، در ميان نوع انساني، چنين فردي برگزيده، وجود داشته باشد تا رابطه فيض ميان عالم ربوبي و جهان انساني گردد؛ در غیر این صورت، حركت استكمالي نوع انساني، بي‏غايت خواهد بود و ميان عالم ربوبي و نوع انساني، ارتباطي نخواهد بود.

بديهي است، نوع بي‏غايت، ضرورتاً به نابودي محکوم ‌است. اين فرد برگزيده، در اصطلاح شرع، امامjناميده مي‏شود؛[24] بنابراين، وجود امامg براي حركت استكمالی نوع انسان و رسيدن به هدف خلقت، در هر عصر ضرورت دارد.

5. حفظ احكام دين

اين دليل از دو مقدمه متشكل است؛ مقدمة نخست: انسان از سهو، نسيان، خطا، اشتباه و شك مصون نيست؛ چنانچه گفته‏اند: «الانسان مساوق السهو و النسيان» و اين امور، گاهي از روي قصور و گاهي از روي تقصير و مسامحه رخ مي‌دهند.

مقدمة دوم. هرگاه، كسي كه از اين عوارض محفوظ باشد، ولی در ميان امت نباشد، احكام دين از بين رفته و يا تحريف شده‌اند.

ممكن است گفته شود، نقش امامj در جامعه، حفظ و نگهداري شريعت اسلام است؛ به شرطی که ایشان حضور داشته باشند؛ اما، امام موجود پنهان از نظر مردم، چگونه مي‌تواند اين نقش را ايفا كند و احتياجي كه موجب نصب او گرديده برآورده شود؟

پاسخ. همان‌طور كه گفته شد، يكي از علل احتياج به وجود امام اين است كه شريعت و قانون اسلام حفظ شده و به همان‌گونه كه وظيفة آنان است تبليغ گردد؛ حال مي‌توان گفت: اگر كسي و يا كساني پيدا شوند كه به اين امور قيام كنند، در اين صورت، امام jحق دارد، ساكت بماند و يا پنهان شود و هرگاه كه همة امت بر ترك اين عمل اتفاق كرده و كسي از آنان اين كار را به عهده نگرفت و تمامشان از راه حق و قانون صحيح منحرف شوند، امام حق ندارد كه در پنهان بماند؛ بلكه، بايد ظاهر شده و اين كارها را شخصاً انجام دهد؛ همين مطلب، فلسفة وجود امامj را عقلا تشكيل داده و وجوب نصب او را ثابت مي‏كند؛ در نتيجه، در هر عصري، باید چنين شخصي (امام معصومي) وجود داشته باشد تا احكام دين را از زوال، تحريف و تغيير حفظ نمايد.[25]

6. امام غايت خلقت

براساس آموزه‌های قرآن، آنچه در آسمان و زمین است، براي انسان آفريده ‌شده‌اند؛ چنانچه مي‌فرمايد: Pوَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُO.[26] و غرض از خلقت انسان نيز تكميل از طريق معرفت و عبوديت است؛ Pما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِO.[27]

بديهي است كه افراد انسانی، به مراتب گوناگون از تقصير و يا قصور در معرفت و عبادت دور نيستند؛ بلكه، دچار معصيت و نافرماني خدایند؛ بنابراين، امامj باید، در هر عصري از هر جهتي معصوم و كامل باشد تا غرض اصلي خلقت عالم و آدم حاصل، و عالم به وجود او باقي باشد؛ مراد از علت غائي بودن خاندان عصمت و طهارت همين است. چنان‌كه صدرالدين شيرازيw مي‌گويد: وجود امامانb غايت وجود خلايق از جن و انس است و آنان عابدان و عارفان به خداوند سبحانند؛ همان طور كه نبوت و رسالت با پيامبر ما6 پايان يافت، ولايت و امامت به آخرين اولاد معصومش، ختم می‌شود و قوام بلاد و رزق بندگان، با وجود او است و ظهور او، پس از حاکمیت ظلم و جور در زمین، قسط و عدل را فراگیر خواهد کرد؛[28] همچنين، معناي حديث «لَوْ خَلَتِ الْأَرْضُ طَرْفَةَ عَيْنٍ مِنْ حُجَّةٍ لَسَاخَتْ‏ بِأَهْلِهَا»؛[29] اگر زمين، به اندازة چشم به هم زدن از حجت خالي باشد، اهلش را فرو برد، و عبارت زيارت جامعه «وَ بِكُمْ‏ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَي الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِه»؛[30] آسمان توسط شما نگه داشته شده، تا بر زمين واقع نشود؛ باران توسط شما مي‌بارد؛[31] بنابراين، وجود امامg در هر عصري از اعصار، براي بقای جهان و غايت خلقت ضرورت دارد.

7. هدايت عامّه‏

دليل ديگري كه ضرورت وجود امامj را در هر عصری اثبات مي‌کند، مشاهده حركت هر موجود به سوي كمال است، كه از آن به هدايت عامه و حركت به سوي هدف تعبير مي‏شود؛ علامة طباطباييw لزوم حجّت و امامjرا در هر عصری از اين راه اثبات می‌کند؛ اين دليل، از چند مقدمه مرکب است:

1.                       براساس قانون ثابت و ضرور هدايت عمومي، هر يك از انواع آفرينش، از راه تكوين و آفرينش به سوي كمال و سعادت نوعي خود، هدايت و رهبري مي‏شود؛ نوع انسان نيز، از كلّيت اين قانون جدا نيست؛ او باید؛ از راه غريزة واقع‌بيني و تفكر اجتماعي، در زندگي خود به گونه‌ای بايد هدايت شود كه سعادت دنيا و آخرتش را تأمين نمايد؛ به عبارت ديگر، بايد يك سلسله اعتقادات و وظائف عملي را درك نماید و روش زندگي خود را با آن‌ها تطبيق دهد تا سعادت و كمال انساني خود را به دست آورد.

2. راه درك برنامة زندگي كه دين ناميده دارد، نه راه عقل، بلكه راه وحي و نبوت است كه در برخي از پاكان جهان بشريّت به نام انبياي الاهي يافت مي‏شود. پيغمبرانb وظائف انساني مردم را توسط وحي از جانب خدا دريافت داشته و به مردم مي‏رسانند، تا آنان، در اثر به كار بستن اين وظايف سعادتشان را تأمين كنند.

3. روشن است كه اين دليل، چنان كه لزوم و ضرورت چنين دركي را در ميان افراد بشر به ثبوت مي‏رساند، لزوم و ضرورت پيدايش افرادي كه پيكرة دست نخورده اين برنامه را حفظ كنند و در صورت لزوم به مردم برسانند، به ثبوت مي‏رساند؛[32] به عبارت ديگر، همان‌گونه كه از راه عنايت و لطف الاهي لازم است، اشخاصي پيدا شوند كه وظايف انساني را از راه وحي درك نموده و به مردم برسانند؛ لازم است كه اين وظايف آسماني، براي هميشه در جهان انساني محفوظ بمانند و در صورت لزوم به مردم عرضه و تعليم شوند.

همچنین، همان‌گونه كه لازم است، افرادي در جامعه باشند كه از جانب خدا متصدي اخذ و دريافت احكام باشند كه از آن‌ها به عنوان «نبي و رسول» ياد مي‏شود، بايد اشخاصي نيز باشند كه متصدي حفظ و نگهداري دين آسماني باشند و از جانب خدا به اين مقام رسیده باشند كه از آن‌ها به «امام»j نام برده مي‏شود.

در نتيجه، همان‌طور كه وجود پيامبران الاهيb براي بيان وظايف انساني ضرورت دارد، وجود شخصی به نام امامj در هر عصری براي تداوم و حفظ آن‌ها است.

8. مناظرة هشام بن حكم‏

دليل عقلي ديگر بر وجود امام زمانf مناظرة هشام يكي از شاگردان امام صادقg است. او عمرو بن عبيد را كه منكر وجود حجت خدا بود، با دلایل ساده، اما محکم قانع كرد كه جهان بدون حجت خدا همچون، بدن انسان بدون قلب است. خلاصة حكايت از اين قرار است كه هشام به عالم بصري گفت:

آيا تو چشم داري؟ جواب داد: بلي. هشام پرسيد: چه فايده‏اي دارد؟ او فوايد چشم را بيان كرد و به همين منوال از دست، پا، زبان، گوش و فوايد آن‌ها سوال كرد و او جواب داد؛ در آخر پرسيد: تو قلب (مراد از قلب نيروي عقل و فكر انسان است) هم داري؟جواب داد: بلي، هشام فرمود: قلب، چه فايده‏اي دارد؟ او گفت: اگر خطائي براي اعضا رخ دهد، مثلاً شبحي را از دور مي‏نگريم و نمي‏دانيم كه جماد است يا نبات يا حيوان و يا انسان، به قلب مراجعه مي‏كنيم و آن رفع شبهه مي‏كند؛ به عنوان مثال، چون آن شبح حركت مي‏كند، در می‌یابد که جماد نيست و چون روي دو پا حركت مي‏كند، می‌فهمد که حيوان نيست و انسان است و نيز گوش صدايي را از پشت ديوار مي‏شنود و نمي‏فهمد كه صاحب صدا كيست؟ نيروي عقل بلافاصله مي‏گويد: اين صداي فلان شخص است.

هشام فرمود: خداوند حكيمي كه براي بدن يك انسان با داشتن چند عضو مختصر، امامي قرار داده كه شبهات را براي آن‌ها رفع نمايد، آيا مي‌توان گفت، براي كاروان بشريت، با اين همه اختلافات و سليقه‏هاي متفاوت، امامي و راهنمائي معيّن ننموده است؟ عمرو بن عبيد مات و مبهوت ماند و نتوانست چيزي بگويد.

امام صادقg از اين مناظره با خبر شد؛ روزي كه عدّه‏اي از اصحاب در محضر حضرت بودند، فرمودند: اي هشام! مناظرة خود را با عمرو بن عبيد براي ما نقل كن؛ هشام براي رعايت ادب و حيا ساكت شد (اشاره به اين‏كه در مجلسي كه شما هستيد، صحيح نيست من سخن بگويم) حضرت فرمود: وقتي چيزي را از شما مي‏خواهيم، انجام دهيد.

هشام واقعه را نقل نمود؛ امام فرمود: اين استدلال را چه كسي به تو آموخته بود؟ عرض كرد: از شما ياد گرفتم؛ حضرت فرمود: به خدا قسم اين دليل، در صحف ابراهيم و موسي ذكر شده است.[33]

مراد اين است كه همان‌طور كه خداوند سبحان، براي اعضای ادراكية بدن انسان امام قائم و حكم عادل قرار داده تا به آن رجوع و در ادراكات جزئي حق را از باطل تشخيص دهند، در جهان هستي نيز امامg را به عنوان قلب و عقل قرار داده است كه سخن پاياني را گفته و صحيح را از سقيم باز شناسد و خطاهاي علمي و عملي را در راستاي هدايت و رهبري مردم اصلاح نمايد و كارهاي امت را سامان دهد و مردم، در مجهول‌ها، مشکوک‌ها، وقايع و اعتقادات خود به آن مراجعه كنند؛ بنابراين، وجود امامg خير و صلاح در نظام هستي است و به حكم عقل وجود چنين شخصي در جهان هستي ضرورت داشته و نصب آن، در هر زمان، از جانب خداوند متعال واجب است؛ چنان كه صدرالدين شيرازيw مي‌گويد: «و هذا من الاحكام العقليه التي لايختلف باختلاف الشرايع و الاديان فهو مكتوب في الكتب الالهيه و الزبر السماوية و الصحف الاولي صحف ابراهيم و موسي»؛[34] سپس مي‌گويد: با آنچه كه در اين مناظره آمده است، ثابت مي‌شود كه زمين از حجت خدا، در هيچ زماني خالي نخواهد بود.[35]

تأكيد اين برهان بر ابديت بشر و نيازمندي او به رهنما در زمينه‌هاي عقايد، اخلاق، اعمال و رفتار است كه ماية رستگاري و رسيدن به سعادت ابدي انسان مي‌گردد و اثبات ضرورت وجود امام معصومj در هر زمان مقتضای ابدیت بشر و نیازمندی او است.

نتيجه

بر اساس براهين ياده شده، وجود مقدس امام زمانf نخست: براي بقا و دوام جهان هستي، به عنوان قلب آن؛ دوم: براي حفظ دين و شريعت الاهي از تحريف؛ سوم: جهت سير استكمالي انسان به سوي هدف خلقت و به عنوان واسطة فيض و ارتباط بين خالق و مخلوق، ضرورت دارد؛ بنابراين، وجود مهدي موعودِf پنهان از چشم مردم، از نگاه عقل سليم امری ضرور و مسلم است.

حديث پاياني

امام باقرg فرمود: «اگر امام لحظه‌اي از زمين برگرفته شود، زمين با اهلش همانند دريا نا آرام می‌گردد».[36]

منابع براي مطالعه بیش‌تر

1.             جوادي آملي، عبدالله، امام مهدي موجود موعود، قم انتشارات اسراء، 1388، ص 102 - 120.

2.             اوسطي‏، حسين، دوازده گفتار دربارة حضرت مهديf، تهران‏، ‏نشر مشعر، 1386، ص 25 - 29‏.

3.             خالصي‏، محمدباقر، ده انتقاد و پاسخ‏، قم‏، مركز نشر اسلامي، ‏1378، ص 77 - 80.‏



[1] . کلینی، محمد بن يعقوب، الكافي، قم، دار الحديث، ج 3، ص 58.

[2] . سيد مرتضي، الذخيرة في علم الكلام، تحقيق: حسینی، سيد احمد، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، 1411ق، ص 410.

[3] . طوسی، خواجه نصيرالدين، کشف المراد فی شرح تجريد الاعتقاد، تحقيق: حسيني جلالي، قم، انتشارات دفتر تبليغات، 1407ق، ص 221.

[4] . لاهيجي، فیاض، سرماية ايمان در اصول اعتقادات‏، تهران، انتشارات الزهراء، ص 109؛ شيخ طوسي، ابي‌جعفر محمد بن حسن، الرسائل العشر، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، 1414، ص 107.

[5] . شیرازی، صدرالدين محمد، الحكمة المتعالية في الاسفار العقلية الاربعة، بيروت، دار الاحياء التراث العربي، 1981م، ج 7، ص 244.

[6] . خردنامه صدرا، شماره 2، ص 38.

[7] . صدرالدين محمد شيرازي، شرح الاصول كافي، تهران، انتشارات بنياد حكمت اسلامي صدرا، ج 5، ص 136.

[8] . همان، الحکمة المتعالیه فی الاسفار العقلیة الادبیة، اسفار، ج 7، ص 244؛ طباطبايي، محمدحسين، نهایة الحكمة، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، 1420ق، ص 384.

[9] . فصلت/ 6؛ كهف/ 110.

[10] . بقره/ 29.

[11] . شیرازی، صدرالدين محمد بن ابراهیم، شرح الاصول كافي، ج 5، ص 175.

[12] . همان، ص 176.

[13] . محقق سبزواري،‏ أسرار الحكم، تصحيح: فيضي‏، کریم، قم‏، مطبوعات ديني‏، 1383، ص 164.

[14] . سینا، ابوعلي، الشفاء، مصحح زاید، سعيد، قم، مكتبة آيت‌الله رعشي نجفي، ص 415.

[15] . شیرازی، صدرالدين محمد بن ابراهيم، الحكمة المتعاليه في الاسفار العقلية الاربعة، قم، مكتبة المصطفوي، 1368، ج 7، ص 56.

[16] . مصباح يزدي، محمدتقي، آموزش فلسفه، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1366، ج 2، ص 392.

[17] . شیرازی، صدرالدين محمد بن ابراهيم، الحکمة المتعالیه فی الاسفار العقلیه الادبیة، ج 7، ص 122 به بعد.

[18] . نراقی، ملا مهدي، جامع الافكار و ناقد الانظار، تهران، انتشارات حكمت، 1433ق، ج 3، ص 7.

[19] . مصباح يزدي، محمدتقي، آموزش فلسفه، ج 2، ص 391.

[20] .مجلسی، محمدباقر، حق اليقين، تهران، انتشارات اسلاميه، ص 28.

[21] .کاشانی، محسن فيض، عين اليقين، بيروت، دار الحوراء، 1428ق، ج 2، ص 291.

[22] . طیبّ، عبدالحسين، كلم الطيّب در تقریر عفاید اسلام، كتابخانه اسلام، 1362، ص 328 نراقی، محمدمهدي، انيس الموحّدين، تصحيح و تعليق: قاضی طباطبایی، سيد محمدعلي، تهران، انتشارات الزهراء، 1369ص 130، (پاورقي).

[23] . توبه/ 119.

[24] . ستاد انقلاب فرهنگي، معارف اسلامي، بخش فرهنگي دفتر مركزي جهاد دانشگاهي، ج 2، ص 99.

[25] . طیبّ عبدالحیسین، كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام، ص 325.

[26] . جاثيه/ 12.

[27] . ذاريات/ 56.

[28] . شیرازی، صدرالدين محمد، شرح الاصول الكافي، ج 5، ص 136.

[29] . شيخ صدوق، محمد بن علي بن بابويه، عيون اخبار الرضا، تهران، نشر جهان، 1378، ج 1، ص 272.

[30] . همان، ج 2، ص 276.

[31] . طیبّ، عبدالحیسین، كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام، ص 328.

[32] . طباطبایی، محمدحسين، شيعه در اسلام، قم، دفتر نشر اسلامي، 1378، ص 189.

[33]. کلینی، محمد بن يعقوب، الكافي، تهران، انتشارات اسلاميه، 1362، ج 1، ص 169.

[34]. شیرازی. صدر الدين محمد بن ابراهیم، شرح الاصول الكافي، ج 5، ص 31.

[35] . همان.

[36] . کلینی، محمد بن يعقوب، الكافي، قم‏، دارالحديث، 1429ق، ج 1، ص 438.


١٣:١٤ - يکشنبه ١١ اسفند ١٣٩٢    /    شماره : ٤٦٣١٠    /    تعداد نمایش : ٢٢٠


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





بازديد کنندگان اين صفحه: 217939 بازديدکنندگان امروز: 58 کل بازديدکنندگان: 3425162 زمان بارگذاری صفحه: 1/0157
تمامی حقوق این سایت برای مجتمع آموزش عالی فقه محفوظ است.