جستجو
جستجوی پیشرفته
English | فارسی | Urdu | Az | العربی
صفحه اصلی > بيداري اسلامي > مقالات 


  چاپ        ارسال به دوست

ايدئولوژي تشيع، انقلاب اسلامي و بيداري اسلامي (1)

ايدئولوژي تشيع، انقلاب اسلامي و بيداري اسلامي (1)

نويسنده: نفيسه فاضلي نيا (کارشناس ارشد علوم سياسي و مدرس مرکز جامعه الزهرا(س)قم

  چکيده
 

وقوع انقلاب اسلامي ايران در منطقه پيامدهايي را به دنبال داشت: از جمله اينکه عوامل موثر بر ژئوپليتيک منطقه را متحول ساخت؛ بطوري که ايدئولوژي اسلام ناب و مفاهيم و آموزه هاي انقلابي آن، علاوه بر اينکه رقيبي جدي براي ليبراليسم غرب محسوب گرديد، به عنوان عاملي ژئوپليتيک، نظر بسياري از صاحبنظران غربي را به خود جلب نمود. لذا شايد بتوان گفت عنصر تشيع در انقلاب اسلامي ايران و ساير جنبشهاي شيعي منطقه، ساير عوامل ثابت و متغير ژئوپليتيک منطقه را حساس تر و مهمتر کرد.

در اين مقاله سعي شده است تا به اهميت ايدئولوژي تشيع، به عنوان يک عنصر موثر بر ژئولوپليتيک شيعه، پرداخته شود؛ امري که مبناي خودآگاهي و بيداري در انقلاب ايران و ساير جنبش هاي اسلامي منطقه مي باشد.
واژگان کليدي: ايدئولوژي، بيداري اسلامي، ژئوپليتيک شيعه، انقلاب اسلامي

مقدمه
 

با نگاهي اجمالي به تئوريهاي روابط بين الملل و واقعيت هاي موجود در آن، مي توان دريافت که محور اساسي آنها بر پايه ماترياليسم است و قدرت آنها بر اساس عناصر مادي و فيزيکي دولتها تجزيه و تحليل شده است. اما نهضت هاي اسلامي جهان، عمدتا مبناي فکري و فلسفي دارند و مبتني بر تجزيه و تحليل هاي رئاليستي از قدرت نيستند؛ از اينرو، آنها دين را ضرورتي انکارناپذير براي کل بشريت مي دانند و آن را به تمام جهانيان عرضه مي کنند.

جنبش هاي اسلامي با اتکا به دين در تمامي مراحل مبارزاتي، اين نکته را اثبات کردند که دين- به عنوان يک منبع قدرت سياسي و اجتماعي- در جهان ناشناخته مانده است. تاثير چنين امري، فرو ريختن مباني ماترياليستي و تجزيه و تحليل قدرتهاي سياسي جهان بود.

اين تحول موجب شد؛ کارشناسان و سياستمداران جهاني، علاوه بر مسائل مادي و فيزيکي به عوامل معنوي نيز در برآوردهاي خود توجه کنند.(1)

از آنجا که مهمترين ويژگي انقلاب اسلامي ايران، ماهيت فکري و فرهنگي آن است واکنش خصمانه استکبار جهاني در مقابل آن نيز قابل توضيح است.

در واقع آنچه مايه هراس و نگراني آنهاست، فکر جديد، انسان جديد و مناسبات انساني- معنوي جديدي است که انقلاب اسلامي، مطرح کرده است و اين تفکر ارتباط مستقيمي با اسلام شيعي(عنصرمذهب)(2) دارد. اسلام شيعي با داشتن مجموعه اي از ايده ها و نگرشهاي اعتقادي، ارائه دهنده يک ايدئولوژي اسلامي براي تعالي انسان و حرکت او بسوي کمال حقيقي است. اين سعادت و کمال- برخلاف وعده ايدئولوژي هاي مادي- نمي تواند صرفا اهداف دنيوي و مادي گروه يا قشري خاص را در برگيرد، بلکه مبتني بر اهداف دنيوي و ديني تمام جامعه بشري است.(3) از اينرو، اينگونه ايدئولوژي مسلما ايدئولوژي هيمنه طلب غرب را به چالش خواهد کشاند.
نکته ديگر آنکه، هر چند ژئوپليتيست ها براساس نظريات کلاسيک اين مکتب، تاکيد بسياري بر حساسيت صرف بر فاصله، کارکرد حايل فضا و مرزها داشتند- يعني، ارزشهايي که در تکنولوژي نظامي آن زمان بسيار حائز اهميت بودند ولي در قرن حاضر، شاخص قدرت رهبري کشورها ديگر قدرت نظامي نيست؛ زيرا در حال ورود به عصري هستيم که نزاع مستقيم- که نيازمند نيروهاي نظامي است- فرصت بروز پيدا نخواهد کرد. اين تحولات، قطعاً باعث افزايش اهميت مسائل انساني خواهد شد و فاکتورهاي جديد، روش ما را در ارزيابي و اندازه گيري موقعيت هاي ژئوپليتيکي تعيين خواهد نمود.(4)

در حال حاضر در امر ژئوپليتيک، توجه به عوامل فرهنگي و اعتقادي، حيطه هاي ديگري از همنشيني جغرافيايي را مطرح مي کند تا پيش از انقلاب ايران، دين اسلام تنها يک ايدئولوژي مذهبي محسوب ميشد؛ اما انقلاب ايران، جنبه هاي بالقوه سياسي آن را به فعليت درآورد و تفکر شيعي با انسجام ساختاري خود در ايران نشان داد که توانايي ايجاد يکي از انقلابهاي بزرگ تاريخ را دارد. اين توانايي باعث شد که بسياري از نهضت هاي رهايي بخش، بويژه در آسيا وآفريقا، توجه خود را به ايران و ايدئولوژي اسلام معطوف کنند.

توجه جنبش هاي آزاديبخش، کشورها و شخصيت هاي اسلامي به نقش پرتوان اسلام در صحنه سياسي باعث شد که ژئوپليتيک کشورهايي که از جمعيت يا اکثريت مسلمان برخوردار بودند در نگرشي مجدد ارزيابي شود. اين امر از آنجا اهميت داشت که پيوستگي جغرافيايي و جايگاه خاص اين کشورها- به لحاظ دسترسي به عظيم ترين منابع نفتي- خودنمايي ميکرد و پديده اي بنام جهان اسلام را مطرح مي ساخت.(5)

به اين ترتيب، طرح ديدگاههاي جديد ژئوپليتيکي و پيوند آنها با گرايش هاي فرهنگي، نقش جغرافيايي و ژئوپليتيکي جهان اسلام و سرانجام قدرت انقلاب اسلامي اين انديشه را بوجود آورد که در پيدايش ويژگيهاي ژئوپليتيکي، نه تنها بايد به ايدئولوژي هاي مذهبي و پارامترهايي مانند قوميت توجه کرد، بلکه بايد به توانايي هاي عملياتي آنها نيز نظر داشت. لذا قبل از ورود به بحث اصلي، لازم است واژه «ژئوپليتيک شيعه» را تعريف کنيم:
«
ژئوپليتيک شيعه به مفهوم امتداد جغرافياي سياسي شيعيان درکشورهاي مختلف خاورميانه بزرگ با هارتلند ايران است»(6)

مارتين کرامر، محقق عنود و اسلام ستيز آمريکايي نيز در کتاب تشيع، مقاومت و انقلاب بطور ضمني در مورد اهميت عنصر ژئوپليتيک شيعه مي نويسد:

در دوران معاصر، تشيع، برخي از قوي ترين مفاهيم طغيان انقلابي را پديد آورده است. جنبش هايي شيعي، امروزه استراتژي هاي سياسي فوق العاده اصيلي ابداع کرده اند که غالبا موجب شگفتي و حيرت دنياي اسلام و غرب شده است. اين شيوه در ايران از عظيم ترين موفقيت ها برخوردار بوده است و الهام بخش ساير شيعيان در دنياي عرب و جنوب آسيا نيز شده اند. کمربندي از تشيع حيات اقتصادي، استراتژيکي و تاريخي اسلام را دربرمي گيرد و بخش هايي از لبنان، سوريه، عراق، عربستان، کويت، بحرين، ايران، افغانستان، پاکستان و هندوستان را مي پوشاند. اين کمربند که درکشورهاي مختلف به اکثريت و اقليت شيعه تقسيم ميشود؛ خود دنيايي است که تاثيرات گوناگون در آن به سرعت انتقال مي يابد.(7)

از طرفي، موقعيت حساس ژئوپليتيک جهان اسلام و جمعيت بيش از يک ميليارد نفري مسلمانان- که طبق پيش بيني هاي به عمل آمده در بيست سال آينده به حدود2ميليارد نفر خواهد رسيد- صاحب نظران و سياستمداران غرب را وادار ساخته است تا در حوزه ژئوپليتيک به اسلام- به خصوص عنصر تشيع- بپردازند.
در اين راستا فرانسوا توال در کتاب خود مي نويسد:

از ميان يک ميليارد معتقد به رسالت(حضرت) محمد(ص) حدود10 الي12درصد شيعه هستند يعني جمعيت شيعي در جهان به حدود140ميليون نفر مي رسد. درگيري هاي اخير، همچون انقلاب اسلامي در ايران و جنگ داخلي لبنان، مسئله شيعه را به عنوان يک عامل ژئوپليتيکي مطرح کرده است.(8)

بنظر وي، از اين پس بايد مطالعه مذهب شيعه براي تجزيه و تحليل عوامل مهم ژئوپليتيک جهان معاصر، مورد توجه قرار بگيرد.

با توجه به مطالب فوق، سعي ما بر اين است تا به اهميت ايدئولوژي تشيع- به عنوان يک عامل موثر بر ژئوپليتيک شيعه- بپردازيم. عاملي که مبناي خودآگاهي و بيداري در انقلاب ايران و ساير جنبش هاي اسلامي منطقه شد.

ايدئولوژي تشيع و تاثير آن بر رفتار کارگزاران انقلاب اسلامي

تحولات هر جامعه، به شدت متاثر از انديشه و اعتقادات حاکم برآن جامعه است. از اينرو، براي بررسي تحولات اجتماعي، سياسي و تاريخي هر جامعه و پيروان هر دين و مکتبي بايد در درجه اول به ويژگي آن مکتب بپرد ازيم؛ و سپس به استنباط و طرز تلقي پيروان مکتب از آن توجه کنيم؛ زيرا آنها هستند که براساس اعتقادات و باروهايشان تاريخ و جامعه خود را مي سازند.(9)

بنابراين شناخت انقلاب اسلامي ايران- که هويتي شيعي دارد- بدون شناخت دو امر ميسرنيست؛ اول، ايدئولوژي تشيع، دوم نقش امام خميني (ره) به عنوان ايدئولوگ و کارگزار اصلي انقلاب و تفسيرهاي وي از آموزه هاي تشيع.

در اين راستا، نوع نگرش شيعه نسبت به سياست و طرز برخورد آن با قدرتهاي سياسي بايد مورد توجه قرار گيرد؛ چراکه اين برخورد تحت تاثير، عقايد و سنتهاي شيعه در متن تاريخ و حيات جمعي شيعيان، شکل گرفته و تعيين کننده الگوهاي کنش و رفتار سياسي آنان در پذيرش يا نفي حکومتهاست. از اينرو، برخي براين باورند که مذهب، عقايد، ارزشها، نمادهاي مذهبي و فرهنگ سياسي ناشي از آن، ممکن است مروج و الهام بخش رفتارهاي سياسي انقلابي و ستيزه جو باشد و اين حرکت را تشديد و تسهيل نمايد.(10)

به هر حال براي بررسي جايگاه و اهداف هر انقلاب ايدئولوژيک- چه در عرصه داخلي و چه در عرصه منطقه اي و بين المللي- اولا، بايد مکتب حاکم برآن انقلاب را- با توجه به روح و عمق و کليت آن- بازشناخت. ثانيا بايد به تلقي افراد از آن مکتب توجه داشت.(11)

البته بايدگفت گرچه اين تلقي به نوبه خود متاثر از ماهيت خود مکتب است، ولي بايد به اين نکته نيز توجه کرد که توده هاي انقلابي، تحت چه شرايطي مي زيسته اند و اين شرايط چه تاثيري در اوضاع رواني ساختار اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي آن جامعه و همچنين در خلق گسترش و تعميق جو انقلابي آن و تلقي افراد آن از مکتب داشته است.

در ادامه، بعد از اشاره اي کوتاه به نقش و اهميت ايدئولوژي در کنش و رفتار کارگزاران به بيان اين نکته مي پردازيم که آموزه هاي ايدئولوژي تشيع، چه تاثيري در تبيين محيط ذهني و ادراکي انقلاب اسلامي دارد؟ آگاهي و بينش شيعيان- به ويژه کارگزاران انقلاب اسلامي- چگونه شکل مي گيرد؟ و در نهايت به بيان اين نکته مي پردازيم که ايدئولوژي تشيع چه تاثيري در تعيين راهبردهاي ايران در منطقه و از جمله صدور انقلاب دارد.

تاثير ايدئولوژي بر کنش و رفتار کارگزاران 

ايدئولوژي، استنتاجي از يک جهان بيني است که مستقل و قائم به ذات نيست، ايدئولوژي به معناي دستورهاي کلي سياسي است که دانسته يا ندانسته بر مبناي فلسفه معيني قرار دارد و يک سيستم فکري سياسي را تشکيل ميدهد. اين سيستم، راهنماي عمل است و گروههايي از مردم در فعاليتهاي سياسي- اجتماعي خود از قواعد آن پيروي مي کنند.(12)

در واقع، ايدئولوژي، استراتژي و تاکتيک هاي رسيدن به هدف را مشخص مي کند و به عبارتي، آيين نامه اجرايي مکتب فکري انقلاب است.(13)

به اين ترتيب، مي توان گفت، ايدئولوژي نوعي نقشه و راهنما براي سياستمداران و کارگزاران است و کنش و رفتار آنها را هدايت مي کند. در راستاي ايدئولوژي، منازعات و جدالها حل ميشود، يا برعکس، شکل مي گيرد و يا گسترش مي يابد. همچنين به کمک آن، گذشته تفسير، زمان حال، توضيح وآينده،پي ريزي مي گردد و راهي انتخاب ميشود که از نظر ايدئولوژي مطلوب تر است.(14)

از طرفي ميزان مقاومت يک ايدئولوژي- خصوصا ايدئولوژي انقلابي و پيکارجو- در برابر حوادث به ميزان تعهدش به اصول مفروضه، انسجام و هماهنگي دروني و توانايي اش در حل مشکلات و بن بست هاي جديد وابسته است؛ که ويژگي اخير مرهون دو خصوصيت نخستين است.

بنظر مي رسد با توجه به نقش و اهميت ايدئولوژي در رفتار و کنش کارگزاران، تشيع ويژگي هاي ايدئولوژي انقلابي را داراست که توانست توسط ايدئولوگ انقلاب اسلامي هم نظم موجود را زير سوال ببرد و هم نظام مطلوب جديدي را- نه تنها براي ايران بلکه براي ساير کشورها- پي ريزي کند.(15) لذا در ادامه سعي مي کنيم با ويژگي هاي ايدئولوژي تشيع بيشتر آشنا شويم.

پي نوشت ها

1- محمدپاشاپور، نهضت هاي اسلامي، بازيگران جديد نظام بين الملل(تهران: مطالعات انديشه سازان نور،1382)ص157
2-
محمدرضا شفيعي فر، درآمدي برمباني فکري انقلاب اسلامي(قم: نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها،1378)ص326
3-
حمزه امرايي، انقلاب اسلامي ايران و جنبش هاي اسلامي معاصر(تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامي،1382)
4-
محمدصحفي، ژئوپليتيک فرهنگي و مسئله امنيت ملي(تهران: شمسا،1380)ص46
5-
همان،ص71و72
6-
فرحناز مايل افشار،«ژئوپليتيک شيعه» نشريه سياست روز.84/5/3

7- تشيع، مقاومت و انقلاب، مجموعه مقالات کنفرانس بين الملل دانشگاه تل آويو(بي جا: بيتا، 1984)ص36
8-
فرانسوا توال، ژئوپليتيک شيعه، ترجمه عليرضا قاسم آقا(تهران: نشرني1379)ص9

9- محمدمسجد جامعي، ايدئولوژي و انقلاب(بي جا: بي تا،1361)ص44

10- يدالله هنري لطيف پور، فرهنگ سياسي شيعه و انقلاب اسلامي(تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامي1379)ص51
11-
مسجدجامعي،همان،ص126
12-
شفيعي فر، همان، ص89

13-همان، ص90

14- عبدالرحمن عالم، بنيادهاي علم سياست(تهران: نشرني1373)ص84 و85

15- محمدمسجدجامعي، زمينه هاي تفکر سياسي در اسلام در قلمرو تشيع و تسنن(تهران: الهدي1369)ص252
 

منبع:نشريه 15 خرداد شماره 19



 

http://www.rasekhoon.net/article/show-90951.aspx

ايدئولوژي تشيع، انقلاب اسلامي و بيداري اسلامي (2)

ايدئولوژي تشيع، انقلاب اسلامي و بيداري اسلامي (2)
ايدئولوژي تشيع، انقلاب اسلامي و بيداري اسلامي (2)


 

نويسنده: نفيسه فاضلي نيا (کارشناس ارشد علوم سياسي و مدرس مرکز جامعه الزهرا(س)قم)




 

مبادي نظري و اعتقادي شيعه
 

مبادي نظري شيعه، شامل اصول اعتقادي اين مکتب است؛ اصولي که مورد توجه خاص و جدي آن است؛ يعني اصل امامت، عدل، اعتقاد به غيبت امام دوازدهم و ظهور او به اراده الهي و شامل ارزشهايي همچون: اجتهاد، شهادت، تقيه، جهاد و... است.
در واقع، تشيع، دکترين ها، نظريه ها، آموزه ها، مفاهيم و نمادهايي داشته است که با ارائه قرائت هاي راديکال، يا دست کم، کنار زدن قرائت هاي محافظه کارانه از آنها ايدئولوژيک شده است. بنابراين ضروري است با آموزه هاي انقلابي تشيع که در راستاي رويکرد انقلابي آن موثر بوده آشنا شويم.

امامت
 

يکي از اصول مذهب تشيع، امامت است. اعتقاد بوجود امام عادل و معصوم، يک اصل انقلابي را در درون خود مي پروراند و آن اصل اعتقاد به نامشروع بودن همه حکومتهاي غير معصوم در زمان امام معصوم و غاصبانه بودن همه حکومتهاي غيرمأذون در دوران غيبت است. اين اصل، بالقوه عنصري انقلابي است که در صورت به فعليت درآمدن مي تواند حکومتهاي نامشروع را سرنگون و حکومت مطلوب را جايگزين آنها کند.(1)
بنابراين نظريه، امامت شيعه بر مبناي وصايت، بنا شده است و اصلي که از آن نشأت مي گيرد منجر به نامشروع دانستن ديگر حکومتها و نفي آنها مي شود؛ اين اصل در طول تاريخ موجب تداوم روحيه انقلابي و آمادگي نسبي شيعيان براي انقلاب شده است.(2)
اين موضوع را «الوردي» نويسنده معروف سني، کاملا درک کرده است و مي گويد:
شيعه، نخستين کساني هستند که تفکر انقلابي و پرچم قيام را در اسلام بر ضد طغيان به دوش کشيدند و همواره نظريه هاي شيعه، روح انقلاب را با خود همراه داشت. عقيده به امامت- که شيعه بدان سخت ايمان داشت- آنها را به انتقاد و اعتراض نسبت به هيئت هاي حاکم و بالاخره به جبهه گيري در برابر آنها وامي داشت و اين حقيقت در سرتا سرتاريخ شيعه مشهود است. به عقيده آنها هر حکومتي به هر شکل و در هر قالبي که باشد غاصب و ظالم است. مگر آنکه امام معصوم(ع) يا نايب آن، زمام حکومت را در دست گيرد. به همين دليل بوده که شيعيان بطور مداوم در قلب جريان انقلابي مستمر به سر مي بردند. نه آرام مي گرفتند و نه آنان را رها مي کردند.(3)

عدالت
 

شيعه، عدالت را از صفات خداوند و جز اصول مذهب خود مي داند؛ از اينرو، موضعي انقلابي در مقابل کساني مي گيرد که مشروعيت حکومت ظالم خود را به خداوند نسبت مي دهند، شيعه عدالت را از خداوند به تمام نخبگان سرايت مي دهد و آن را از شرايط لازم خليفه، والي، حاکم، قاضي، پليس، امام جمعه، امام جماعت و...مي داند.(4)
به اين ترتيب، مي توان گفت بزرگ ترين انگيزه و حساسيت شيعيان انقلابي، عدالتخواهي آنان است. به عبارت ديگر، ويژگي مهم ايدئولوژي اسلامي- سياسي آنها عدالتخواهي است. اين اصل براي شيعيان منبع تحرک و الهام است و آنان را وامي دارد تا براي برقراري عدالت برخيزند و تلاش کنند، اسلامي را استقرار بخشند که پيام اصلي اش عدالت است.
آنان برخلاف اهل سنت- که در درجه اول اسلام را دين قدرت مي دانند- در درجه نخست اسلام را دين عدالت و تاريخ راستينش را تاريخ عدالت و دادگستري مي دانند.(5)
به اين ترتيب، در مکتب تشيع، احياي سياسي مذهب، برمحور ارائه تفسيري تازه از يک سلسله مفاهيم اصلي شيعه متکي بود که هدف آن ايجاد نوعي تحرک سياسي و ظلم ستيزي بود. فقهاي برجسته اهل سنت، مبناي اطاعت از حکام را حکم کلي قرآن مي دانند و معتقدند که براساس آن، بايد از خدا، پيغمبر(ص) و اولي الامر اطاعت نمود و به هرحال وجود يک رژيم جائر، بهتر از هرج و مرج است. اما در مکتب شيعه اينگونه نيست و وجود دو واقعه، زمينه هاي بالقوه اي براي ايجاد انقلاب هستند:
واقعه اول، موضوع غيبت امام عصر(عج) است. اعتقاد به اينکه هر حکومتي غير از حکومت امام معصوم(ص) يا حکومت غير مأذون از طرف امام معصوم(ص) غصبي است، بطور بالقوه موجد انقلاب است.(6)
شاخه فرعي دکترين غيبت، آموزه انتظار است؛ به اين معني که مقدر است در آينده اي نامعلوم، حاکمي مشروع ظهور کند و عدل را در جهان بگسترد.(7) به اين ترتيب، انتظار ظهور منجي جهاني و استقرار صلح و عدالت، شيعيان را به نوعي نسبت به آينده اميدوار مي کند.
شيعه، تمام آرمانها و آرزوهاي خويش را تا زمان رسيدن موعود، دست نايافتني مي داند؛ از اينرو، همواره از وضع موجود، ناراضي است. اميد به ظهور مصلح جهاني همواره آنها را در حالت آماده باش قرار مي دهد و روحيه اي فعال به منتظران مي دهد. در واقع انتظار عاملي محرک است که انسان را به تلاش و تکاپو وامي دارد.(8)
اما تا ظهور منجي، شيعه با واقعيت عصر غيبت روبه روست و در اين راستا يکي از اساسي ترين امکاناتي که در اختيار شيعه قرار مي گيرد تا براساس آن زندگي اجتماعي و سياسي خويش را با شرايط روز و مقتضيات زمان وفق دهد اصل اجتهاد است. اجتهاد نه تنها امکان استخراج احکام شرعي را از منابع به فقهاي جامع الشرايط ميدهد؛ بلکه تنها در زمينه هاي تخصصي فقهي و شرعي خلاصه نشده و به نوعي در مسائل فرعي و درجه دوم، اجتهاد آزادانه فردي را شاهديم که امکان ابراز عقيده آزاد را براي تک تک افراد قائل است.
بنابراين اين اصل، روح اعتراض و انتقاد را در برابرحاکميت هاي غير منعطف تقويت مي کند به علاوه شيعه از مجراي مرجعيت به نوعي رهبري اجتماعي دست مي يابد که در مواقع لزوم مي تواند نيروها و اقشار مختلف جامعه را سازماندهي و آماده جهاد کند.(9)
بديهي است که توجه مرجع تقليد به امور سياسي، اجتماعي و مسائلي که جنبه عمومي آن قابل توجه است همچنين دخالت وي در سياست يا بي تفاوتي وي نسبت به امور سياسي اجتماعي مي تواند از نظر تنظيم رفتار سياسي در مقلدين وي تاثير بسزايي داشته باشد.(10)
به اين ترتيب، علت اصلي پويايي مذهب شيعه در تجزيه و تحليل هاي اجتماعي آن است و هم آوردي آن را با چالش هاي زندگي مسلمانان بايد در عنصر اجتهاد دانست.
همين اصل اجتهاد در طول تاريخ، سبب شد که شيعه دچار جمود و واپس گرايي نگردد و همين اصل جذابيتهاي لازم را براي انطباق معرفت ديني با دستاوردهاي دانش بشري در حوزه هاي گوناگون سياست، اجتماع، اقتصاد، فرهنگ و علوم ايجاد کرده است.(11)
پديده دوم، واقعه کربلا و نقش آن در پي ريزي نظريه انقلاب در تشيع است. شيعه، امام حسين(ع) را مظهر يک پرچم سرخ در حال اهتزاز، به عنوان استمرار نبرد حق و باطل مي داند؛ نبردي که انتقال خون اهل حق را از باطل مي گيرد و حسين(ع) اسوه ظلم ستيزي و نپذيرفتن حکومت غاصبان است.(12)
همچنين، عنصر شهادت از قوي ترين نيروهاي محرک براي عمل سياسي است و به تعبير دکتر علي الوردي مورخ و نويسنده عرب «پيوسته شيعه را به صورت يک آتشفشان خاموش درآورده است»(13)
حامد الگار نيز معتقد است: «ترکيب دو عنصر غيبت و شهادت به ويژه در مراحلي از تاريخ به تشيع ديدگاه و موضعي مبارزه جويانه و انقلابي مي بخشد»(14)
در واقع، شيعيان، مرگ در راه دين خدا(شهادت) را يکي از کليدهاي ورود به ملکوت و اصلي ترين عنصر مبارزاتي مي دانند.
هنگامي که ازآموزه شهادت سخن به ميان مي آيد، نمادي ترين واقعه، شهادت امام حسين(ع) است که در تشيع، مظهر و الگوي تمام عياري براي شهادت شمرده مي شود.
تلقي شيعيان از چنين مرگي پيروزي است چه دشمن را نابود کنيم و چه شهيد شويم در هرحال پيروزيم. اين تفکر، ترس از مرگ را- که مهمترين مانع و بازدارنده از انجام مبارزه است- به چالش مي کشد.(15)
از ديگر آموزه هاي تشيع- که جز فروع دين نيز مي باشد- اصل تولي و تبري است؛ به مفهوم دوستي با دوستان خدا و گسستگي از اهل باطل. اين نفي و اثبات، جرياني است هم دروني و هم بيروني. جريان دروني به معناي کوشش براي کسب آمادگي هاي روحي و معنوي است؛ اين کوشش، پشتوانه اي است براي جهاد عملي و پيگير در مسير عينيت بخشيدن به ولايت ائمه طاهرين(ع). دوست داشتن، يعني اثبات ولايت اولياي دين و نفي هر ولايتي که معارض با آنهاست.(16)
از ديگر مباني نظري تشيع- که عاملي براي تهييج روح انقلابي و از فروع دين مي باشد- موضوع جهاد است. همين زمينه اعتقادي و سابقه و سرنوشت تاريخي، بستر مناسبي را براي تقويت روح مبارزه- بويژه در دوران معاصر- فراهم ساخته است. در واقع جهاد با همه ابعاد و شرايط آن، از مولفه هاي اساسي فرهنگ سياسي شيعه بشمار مي رود.(17) يکي ديگر، از عناصر اساسي فرهنگ سياسي شيعه، اصل امر به معروف و نهي از منکر است. در چهار چوب اين اصل مشارکت سياسي در امر حکومت و نظارت همگاني بر هيئت حاکم تحقق مي يابد، سلامت جامعه در ابعاد مختلف تضمين مي شود و همه فرايض ديني اقامه مي گردد. عمل به آن ضامن بقا و استمرار نظام اسلامي صالح و عادل خواهد بود.(18)
يکي ديگر از اين عناصر اصل تقيه است که به ظاهر نمادي محافظه کارانه از تشيع مي باشد؛ حال آنکه وقتي به متون ديني شيعه مراجعه مي کنيم در واقع تقيه همان اصل مخفي کاري انقلابي است. در متون ديني، تقيه سپر مومن معرفي شده است. سپر از ابزار افراد جنگجو است والا افراد معمولي نيازي به آن ندارد .تقيه به عنوان يک تمهيد سياسي- تشکيلاتي از سوي امام معصوم(ع) و ساير رهبران و علماي شيعه تجويز شده است و هدف از آن حفظ و نگهداري نيروها و امکانات شيعه در راه تقويت دين و مبارزه با دشمنان است.
بنابراين حد و مرز تقيه را شرايط و موقعيت هاي زمان مشخص مي نمايد.(19) به کمک اين اصل در انجام فعاليتهاي مخفيانه، مي توان به گونه اي موفق عمل کرد اين بهترين تاکتيک و يکي از شيوه هاي عاقلانه مبارزاتي است که در موقع ضعف نيروها و فقدان آمادگي مي تواند کارساز باشد.
علاوه بر آموزه هاي انقلابي تشيع که ريشه در اعتقادات مذهبي آنها دارد، رويکرد رهبران شيعي براي حفظ استقلال خويش در مقابل حکومت ها نيز، درخور توجه است؛ مثلا آنان «براي حفظ استقلال مالي، خمس را که امري متروک بود، احيا کردند»(20)
همچنين با هدف استقلالي قضايي، از مراجعه شيعيان به دستگاههاي قضايي حکومتها جلوگيري و آنها را مانع مي کردند. استقلال قضايي، موجب بي نيازي شيعه از دستگاه حکومتي و بي اعتنايي آنها به حکومتها گرديد. چنين حالتي از زمينه هاي روحيه انقلابي در برابر حکومتها است که تشيع در دل خود پرورش ميداد. استقلال قضايي به حدي گسترش يافت که رهبران شيعه به شيعيان اجازه دادند، شخصا قوانين جزايي را درباره زيردستان و فرزندانشان اجرا کنند.
رهبران شيعه براي جلوگيري از فروپاشي اقليت شيعه، مانع از جذب شيعيان در دستگاههاي حکومتي شدند و به شيعيان اجازه جنگيدن حتي جنگ مقدس ضد کفار را ندادند و شرط جهاد را وجود رهبري عادل قرار دادند. همچنين به آنان اجازه همکاري با حکومتهاي غاصب را ندادند و همکاري با آنها را از محرمات قطعي اعلام کردند.(21)
با توجه به مبادي نظري و اعتقادي شيعه- که به آن اشاره شد- روشن است که عنصر انقلابي گري در تفکر شيعي نهفته است تا آنجا که جورج جرداق، شيعه را اصحاب «مذهب ثوري» يا مکتب انقلابي معرفي مي کند(22)
با اين اوصاف مي توان گفت که حرکت انقلابي و جنبش اسلامي در قلمرو شيعه، مشکل ايدئولوژيک مهمي نداشت. اصول اعتقادي، مباني فقهي، تجربه تاريخي و ساختار رواني و اجتماعي برآمده از اين اصول بگونه اي نبود که در تعارض با الزامات و فشارهاي تاريخ نوين براي دست يازيدن به اقدامات سياسي و انقلابي قرار داشته باشد. شيعيان به رهبري علماي دين و با تکيه بر مباني ايدئولوژيک خود مي توانستند در برابر حاکمان جائر و وابسته بايستند و تا سرحد ساقط کردن آنها مقاومت کنند.(23)
با اين حال تشيع درگذشته و دست کم تا قرن نوزده ميلادي نوعي رابطه مسالمت آميز با سياست داشته است و در مقاطعي حتي با حکومتهاي وقت کنار مي آمده است.(24)
مارتين کرامر، محقق عنود و اسلام ستيز آمريکايي هم به اين امر اشاره کرده است:
مذهب تشيع در بيشتر سده هاي هزاره اول اسلام، ايدئولوژي اقليتهاي محتاطي بود که تلاش مي کردند آرمان هاي مذهبي را با واقعيات روزمره آشتي دهند. مذهب تشيع دوازده امامي ايدئولوژي يکي از اين اقليتها بوده است. تدابيري که اين شيعيان انديشيده بودند بسيار گسترده و فراگير بود. بطوريکه حتي شامل تقيه يا کتمان عقايد واقعي نيز ميشد... درچنين فضايي از تفکر بوده که برداشت مبتني برتطبيق و سازش، شکوفا شده و ريشه کن سازي بي عدالتي به زماني موکول گرديده است که غيبت امام دوازدهم بسرآيد و با بازگشت خود عدالت را در همه جا برقرار سازد...(25)
البته اين نمايش هماهنگي، بيشتر موقت بود و هرگز اين ديدگاه شيعه را- که همه قدرتهاي- دنيوي در زمان غيبت امام زمان نامشروع هستند- تهديد يا تضعيف نکرد و شيعه همچنان بر تجزيه ناپذيري مشروعيت حکومت امام، اصرار دارد. بايد گفت آرمان خواهي اثري متناقض بر رفتار سياسي شيعه داشته است؛ به اين صورت که گاه پيروان خود را به فعاليت خستگي ناپذير وادار کرده است و گاه اين عقيده که همه قدرتهاي دنيوي نامشروع اند يا مشروعيتشان در حد يک مصالحه موقت مشکوک است، شيعه را واداشته تا کمتر در سياست دخالت کند و آن را شايسته نفوس لاابالي و جاه طلب بينگارد. اين امر با يکي ديگر از وجوه آرمان خواهي شيعه، يعني اين اصل که اجراي عدالت واقعي جز با بازگشت امام غايب ممکن نيست، تشديد شده است(26)و به همين دليل در تشيع اين عقيده رواج يافت که تا ظهور امام موعود برقراري حکومت کامل و عادلانه ميسر نيست.
به هر حال در اين دوران، آرامش طلبي و پذيرش وضع موجود با تفاسير خاص ميانه رو و گاه محافظه کارانه از آموزه ها، ارزشها، هنجارها و نمادهاي مذهبي- که در اين دوران غالب بوده اند- توجيه مي شدند.

پي نوشت ها :
 

1- روح الله حسينيان،تاريخ سياسي تشيع تا تشکيل حوزه علميه(مقدمه اي بر تاريخ انقلاب اسلامي)(تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامي 1380)ص14
2-
همان،ص18
3-
همان.
4-
همان،ص19
5-
محمدمسجدجامعي، زمينه هاي تفکر سياسي در اسلام در قلمرو تشيع و تسنن،ص265و266
6-
امرايي،همان،ص35
7-
حميد اخوان مفرد، ايدئولوژي انقلاب ايران(تهران: پژوهشکده امام خميني و انقلاب اسلامي، معاونت پژوهشي1381)ص169
8-
زينب متقي زاده، جغرافياي سياسي شيعيان منطقه خليج فارس(قم: موسسه شيعه شناسي1384)ص37
9-
همان،ص28
10-
اخوان مفرد،همان،ص166
11-
مظفر نامدار، رهيافتي برمباني مکتب ها و جنبش هاي سياسي شيعه(تهران: پژوهشکده علوم انساني و مطالعات فرهنگي،1376)ص80
12-
امرايي، همان،ص35
13-
هنري لطيف پور،همان،ص10
14-
حامد الگار، چهارگفتار درباره انقلاب ايران، ترجمه مرتضي اسعدي و حسن چيذري(تهران: قلم1360)ص17
15-
متقي زاده،همان،ص41
16-
هنري لطيف پور،همان،ص86 و87
17-
همان،ص85 و86
18-
همان، ص82
19-
همان، ص80
20-
حسينيان،همان،ص15
21-
همان،ص15و16
22-
همان،ص18
23-
مسجد جامعي، تاريخ تفکر سياسي در اسلام در قلمرو تشيع و تسنن، ص285
24-
اخوان مفرد،همان، ص146
25-
محمود تقي زاده داوري، شيعه و مذاهب ديگر، بررسي حوزه هاي جغرافياي تعاملي و چالشي، فصلنامه تخصصي شيعه شناسي،س2، ش8،زمستان1383،ص178
26-
حميد عنايت، انديشه سياسي در اسلام معاصر(تهران: خوارزمي،1362،چ3)ص62-55
 

منبع:نشريه 15 خرداد شماره 19



 

http://www.rasekhoon.net/article/show-90952.aspx

ايدئولوژي تشيع، انقلاب اسلامي و بيداري اسلامي (3)

ايدئولوژي تشيع، انقلاب اسلامي و بيداري اسلامي (3)
ايدئولوژي تشيع، انقلاب اسلامي و بيداري اسلامي (3)


 

نويسنده: نفيسه فاضلي نيا (کارشناس ارشد علوم سياسي و مدرس مرکز جامعه الزهرا(س)قم)




 

تحول دروني تفکر اسلام شيعي در ايران
 

اگر بپذيريم که دگرگونيهاي سياسي و اجتماعي مي توانند زمينه اي فراهم کنند که تفاسير نادرست از آموزه هاي مذهبي کنارگذاشته شوند و تصوير اصلي آنها دوباره خود را نشان دهد، مي توان گفت که در ايران هم عوامل متعددي وجود داشت که منجر به تفسير نوين انقلابي و راديکال از تشيع و اسلام شيعي گرديد؛ بطوري که توانست نقش ايدئولوژي انقلاب اسلامي را ايفا کند.
در واقع در طول يکصد سال اخير، بتدريج برداشت سنتي شيعه از بسياري مقولات و مفاهيم مذهبي عوض شد. بخشي از اين تحول، ناشي از آگاهي فکري مردم و بخشي ديگر مربوط به تحولات سياسي- اجتماعي بود، قسمتي نيز به نقش اجتهاد، يعني ابزار مقطعي و ذاتي تشيع براي انطباق با تحولات تازه برمي گشت. حاصل اين تحول، کنار گذاشتن تقديرگرايي و کشيده شدن به سوي مبارزه و عمل بود.(1)
در فرآيند انقلاب اسلامي، اسلام شيعي به مثابه ايدئولوژي راهنماي عمل و رهايي بخش جلوه گر شد. در اين راستا نقش امام خميني (ره)به عنوان ايدئولوگ انقلاب اسلامي برجسته است. مهمترين اقدام امام در زمينه اسلام شيعي، ايجاد تغييرات اساسي در تفکر اجتهادي شيعه نسبت به سياست بود، از جمله اين اقدامات، بطلان تز جدايي دين از سياست، حرام شمردن تقيه و سکوت در برابر ظلم، حمله به دربار، نهاد سلطنت و...و ادامه مبارزه تا تغيير نظام سلطنتي به يک حکومت اسلامي بود.
مبناي اين تغييرات، تفسير جديد امام از مفاهيم، آموزه ها و نمادهاي اسلام شيعي بود. تصويري که ايشان از اسلام ارائه نمود اسلام ضد استعمار، ضد بي عدالتي و جهل، ضد اختلافات طبقاتي و ضد امپرياليسم بود. در واقع قرائت امام از عناصر و آموزه هاي اسلام شيعي- دست کم در پاره اي موارد- چهره اي ايدئولوژيک بدان بخشيد که تمامي دقايق و عناصر ساير ايدئولوژي هاي سياسي- اجتماعي مدرن و رهايي بخش را دربر داشت. در اين ايدئولوژي انقلابي، اسلام، مکتبي توحيدي معرفي شد که با توجه به غناي مفهومي و محتوايي، تمامي نيازهاي فردي، اجتماعي، مادي و معنوي زندگي انسان را تامين و سياست را همنشين ديانت مي کند؛ هر دو را با سيمايي عرفاني زينت مي دهد و در کنش اجتماعي، هر سه را در منزلت تئوري، راهنماي عمل مي نمايد.(2)
محورهاي اساسي اين ايدئولوژي عبارت بودند از: تاکيد بر ابعاد سياسي اسلام شيعي و جنبه هاي ضد ديکتاتوري و ضد امپرياليستي آن، تاکيد بر مبارزه و پذيرش سختي ها ارائه تصويري تاريخي از حکومت اسلامي و تاکيد بر ضرورت تشکيل آن پرهيز از تفرقه ميان مسلمانان و تاکيد بر وحدت ميان شيعه و سني.(3)
به اين ترتيب انقلاب اسلامي، به عنوان يک انقلاب ايدئولوژيک و با جهان بيني خاص خود-که از مکتب اسلام سرچشمه گرفته- نه تنها در بعد ملي، احياگر برنامه ها و نظريات خاص اسلام براي حکومت و دولتمداري است، بلکه در بعد جهاني نيز افکار و نظريات خاص دارد و ارائه دهنده نظام جهاني ويژه خود مي باشد.
به همين دليل انقلاب اسلامي- با توجه به ايدئولوژي جهان شمول خويش- هدف خود را احياي هويت واحد اسلامي، مبارزه با ناسيوناليسم و برقراري اتحاد جهان اسلام در برابر غرب قرار داد. برهمين اساس از نظر کارگزاران انقلاب اسلامي، وطن اسلامي توسعه مي يابد و در نهايت کل جهان را در بر مي گيرد. اين بدان دليل است که اسلام داراي رسالتي انساني براي تمام بشر است و خاص جوامع مسلمان نيست. از اينرو برنامه اسلام، نجات انسانهاست؛ لذا در اين راستا اولين قدم بحث صدور انقلاب است.

صدور ارزشها و آرمانهاي انقلاب اسلامي
 

يک رژيم انقلابي زماني در پي صدور انقلاب و اصول و ارزشهاي آن به جهان خارج برمي آيد که ادعاي جهان شمولي داشته باشد. چنين نظامي داراي ايدئولوژي مبتني بر فلسفه اجتماعي و سياسي است و اين فلسفه-که بطور مطلق و عام پذيرفته شده- به مثابه نسخه اي تلقي ميشود که قابليت تجويز براي ظرفيت هاي مکاني و جغرافيايي ديگر را دارد.(4)
از جمله دلايلي که موجب ميشود، پديده صدور انقلاب ظهور کند، اين است که تحولات سياسي کشورها تا حدودي مي تواند کشورهاي همسايه را نيز تحت تاثير قرار دهد. براين اساس، شعارهاي انقلابي يک ملت به پا خاسته تاثير مستقيمي بر نحوه زندگي و حکومت کشورهاي همسايه دارد؛ از اينرو، عده اي به مخالفت با انقلاب کشور مادر ، برمي خيزند و در صدد برمي آيند تا با سرکوب آن مانع از نفوذ افکار و انديشه هايش درکشور متبوع خود گردند. کشورهاي انقلابي نيز براي حفظ دستاوردهاي انقلاب خود متقابلا اقدام مي کنند و روشهاي گوناگوني براي صدور انقلاب اتخاذ مي نمايند که منبعث از روح حاکم بر ايدئولوژي آنها است.(5)
با توجه به مطالب فوق، مي توان گفت که انقلاب ايران نيز ازاين قاعده مستثني نيست؛ بويژه آنکه اين انقلاب با رويکرد ايدئولوژيک خود از توانمندي بسياري براي تاثير بر جغرافياي جهان اسلام برخوردار است. اين انقلاب با تکيه بر بعد معنوي خود تاثير بسزايي در گرايش نهضت هاي اسلامي به سوي تحقق انديشه هاي اسلامي داشته است. به واقع اين انقلاب نه تنها الگوي عيني براي نهضت هاي شيعي منطقه بلکه نمونه اي از انقلاب اسلامي براي تمام مسلمانان جهان بشمار مي آيد.

ماهيت انقلاب اسلامي ايران
 

از آنجا که انقلاب اسلامي ايران بوسيله مردم مسلمان شيعه و رهبري مسلمان بوجود آمد، بي ترديد از بسياري خصوصيات اسلام- در پرتو تشيع- بهره گرفت و رشد نمود. اين انقلاب در شيعيان جهان بويژه شيعيان عربستان، عراق و لبنان تاثير محسوسي نهاد، ولي رهبر و مسلمانان شيعه ايران خود انقلاب منحصر اسلامي معرفي مي نمايد. چرا که معتقدند اين خود اسلام است که همه ارزشها را جمع و متحد مي کند نه چيز ديگر. بنابراين بر فرض که انقلاب اسلامي از اصول و ارزشهاي تشيع برخوردار شده باشد انقلاب غير اسلامي نمي شود؛ همانگونه که انقلابهاي رهبري عثمان دن فوديو وحاج عمرو مهدي در آفريقا، انقلاب اسلامي بودند نه انقلاب شافعي، مالکي، حنفي و غيره(6)
از طرفي، انقلاب اسلامي مدعي است که تنها حلقه اي از يک زنجير طولاني مي باشد که به وسيله پيامبراسلام- حتي پيامبران قبل از اسلام- بنيانگذاري شده است و به اين انقلاب نيز ختم نمي شود. انقلاب ايران تنها بخشي از انقلاب مداوم پيامبران و بخشي از انقلاب مداوم اسلام است که تا استقرار عدل جهاني و حاکميت موعود مطلق خدا به سمت بندگان صالح او و مستضعفان ادامه خواهد يافت.(7)
به اين ترتيب انقلاب اسلامي نمي تواند به تشيع محدود باشد؛ چراکه اين انقلاب، تداوم انقلاب انبيا- از جمله پيامبر اسلام- و بازسازي ارزشهاي نبوت عامه و خاصه و امامت عامه و خاصه است و برخلاف کوشش مغرضان يک انقلاب فرقه اي، ملي، نژادي و طبقاتي نيست و مي تواند الگوي خوبي براي انقلاب کردن ديگر اديان، پيروان مذاهب مختلف اسلامي و تمام مستضعفان باشد.
براين اساس مي توان گفت که انقلاب ايران نه اولين انقلاب اسلامي است و نه آخرينش خواهد بود. ارزش و اهميت اين انقلاب بيشتر درآن است که عملا روش و ديدگاه جديدي را به همراه آورده است که اين روش و ديدگاه براي تمامي مسلمانان و حتي مستضعفاني که در پي استقلال و آزادي و عدالت هستند درخور تامل و تعمق است.
در ادامه سعي مي کنيم به بررسي نفوذ افکار انقلاب اسلامي ايران بر مسلمانان در بحث صدور انقلاب و حتي در ارتباط با مستضعفان جهان بپردازيم.

انقلاب اسلامي ايران، صدور افکار انقلابي و بيداري اسلامي جهاني
 

انقلاب اسلامي ايران نقطه آغازي براي خيزش تفکر اسلامي است. قرن بيستم با عقب نشيني اسلام در پي ضعف و ناتواني امپراطوري عثماني آغاز شد؛ اما پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سالهاي پاياني اين قرن، آغاز دوره جديدي از ظهور مجدد اسلام را نويد داد.
انقلاب اسلامي ايران براساس مباني عقيدتي خود نوعي واکنش خشمگينانه نسبت به اوضاع موجود نشان داد و نارضايتي خود را از نظم کنوني و جايگاه اسلام در دوران معاصر به منصه ظهور گذاشت. از طرف ديگر با طرح عقايد روشنگرانه، نارضايتي خود را نسبت به استراتژي ديگر جنبشهاي اسلامي براي رسيدن با اسلام ايده آل ابراز نمود و نداي رهايي از جريان حرکت تاريخ را سر داد- جرياني که براساس مفروضات از پيش تعيين شده مدرنيزاسيون بود- بر اين اساس از يک طرف، خواهان افزايش توان مبارزاتي و تغيير الگوي عمل بود و از طرف ديگر، آلترناتيو مناسبي براي رهايي از وضع موجود و ايجاد وضع مطلوب داشت. روش حرکت اسلامي در ايران تبديل نيروهاي بالقوه به حالت بالفعل و بسيج انديشه هاي ذخيره شده در درون ملتهاي اسلامي بود. انجام اين کار براساس نوعي مديريت همه جانبه با توان حرکتي بسيار بالا و به مراتب سريع تر از ساير جنبه هاي اسلامي بود. اين حرکت اسلامي به عنوان الگويي براي ترفندهاي ايدئولوژيک ساير ملل اسلامي مورد توجه قرار گرفت و باعث شد که آنها، تحولي عميق در راهبرد يا شيوه عمل و چگونگي تعيين اهداف خود ايجاد نمايند.
حرکت اسلامي ايران، زمينه اين ذهنيت را فراهم آورد که هنوز توان تصور آرماني، فراتر از آنچه که سايرحرکتها در گذشته انجام داده اند و امکان دگرگوني و بازگشت به دوران طلايي اسلامي وجود دارد. شايد اعتقاد به همين توانمندي بود که روح تحرک را ميان ساير جنبشهاي اسلامي متاثر از انقلاب ايران فزوني بخشيد.(8)
از اينرو، مي توان گفت مهمترين عامل تاثير انقلاب ايران بر جهان اسلام و حتي مستضعفان کل جهان همان بُعد ايدئولوژيک آن است.
به اين ترتيب اندکي پس از پيروزي انقلاب اسلامي يک روند فراگير، نه فقط مسلمانان بلکه تمام مستضعفان جهان را به حرکت درآورد؛ چرا که مخاطب امام مستضعفان سراسر کره زمين بود:
بايد اين نهضت در تمام عالم، نهضت مستضعف در مقابل مستکبر در تمام عالم گسترده شود. ايران مبدا و نقطه اول و الگو براي همه ملتهاي مستضعف است. در تمام اقصار عالم، مسلمين به پا خيزند بلکه مستضعفين به پاخيزند. وعده الهي که مستضعفين را شامل است و مي فرمايد که ما منت بر مستضعفين مي گذاريم که آنها امام ما بشوند در دنيا و وارث باشند، امامت حق مستضعفين است. وراثت از مستضعفين است. مستکبرين غاصب اند، مستکبرين بايد از ميدان خارج شوند.(9)
در اين ميان، انقلاب اسلامي بيش از همه کشورهاي حوزه خليج فارس و خاورميانه سرمنشاء تحولات دامنه دار- از درون و بيرون- گرديد. ايده هاي انقلاب اسلامي خود به خود در منطقه خاورميانه گسترش يافت و موجب بي ثباتي هاي داخلي در بسياري از کشورها گرديد.
رژيمهايي چون عراق و عربستان سعودي- که به عنوان با ثبات ترين کشورهاي منطقه در نظر گرفته مي شدند- به شکل ناگهاني به آسيب پذيري خود پي بردند. هر چند ايران در تنش هاي داخلي اين کشورها مداخله مستقيم نداشت، اما کاملا واضح است که امواج انقلاب اسلامي تاثير خود را گذاشته بود. کشورهايي که داراي جوامع شيعي بودند بيشترين تاثير را از انقلاب اسلامي دريافت کردند. ناآرامي شيعيان در کشورهاي کويت، بحرين، عراق و عربستان و... نشان داد که با ظهور انقلاب اسلامي آنها توانستند به ظلمي که دچار آن هستند، پي ببرند و دست به قيام بزنند. انقلاب ايران در افتخار و اعتماد به نفس مسلمانان- چه سني و چه شيعه و بدون توجه به مليت يا تمايلات سياسي آنها- تاثير بسياري داشته است، بطوريکه در سراسرجهان اسلام از يوگسلاوي و مراکش تا اندونزي و فيليپين يک جنبش مردمي نضج گرفت. اين تجديد حيات اسلامي به شکلهاي مختلف ولي با بيان عقيدتي مرتبط با يکديگر تجلي يافته است. اين نيروي مردمي اسلامي، مرزهاي جغرافيايي را درنورديد؛ از ايدئولوژيهاي سياسي و نظامهاي ملي فراتر رفت و به عنوان يک معضل جدي براي رژيم هاي محافظه کار حاکم بر اين کشورها عنوان شد.
در واقع، پيروزي انقلاب اسلامي ايران، يک افسون و جذبه اسلامي را در مردم ايجاد کرد و از آن پس مردمي که از عظمت و قدرت خود بي اطلاع بودند و همه مظالم را درچارچوب قسمت و قضا و قدر الهي تفسير مي کردند با برداشتي نوين از اسلام به حرکت درآمدند.

پي نوشت ها :
 

1- امرايي،همان،ص35
2-
اخوان مفرد، همان، ص233
3-
همان
4-
امرايي، همان، ص50
5-
همان،ص51
6-
ابوالفضل عزتي، اسلام انقلابي و انقلاب اسلامي(تهران: هدي، بي تا)ص407
7-
همان، ص403
8-
امرايي، همان،ص177و178
9-
صحيفه امام،ج7، ص293
 

منبع:نشريه 15 خرداد شماره 19

 

http://www.rasekhoon.net/article/show-90955.aspx

 


٢٢:٤٤ - جمعه ١٤ شهريور ١٣٩٣    /    شماره : ٥٣٦٣٦    /    تعداد نمایش : ٤٨٧


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





بازديد کنندگان اين صفحه: 4012 بازديدکنندگان امروز: 316 کل بازديدکنندگان: 3357943 زمان بارگذاری صفحه: 1/9687
قم چهار راه شهدا خیابان حجتیه تلفن 37182125-025 - تمامی حقوق این سایت برای مجتمع آموزش عالی فقه محفوظ است.