سه شنبه ٢٠ آذر ١٣٩٧

مجتمع آموزش عالی فقه

فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُوا

اوقات شرعی به افق شهرها

صفحه اصلی > اخبار مجتمع 



دوشنبه ١٢ آذر ١٣٩٧ ٩٥٩٨٨

جلسه با نام خدا و قرائت آیاتی چند از کلام الله مجید آغاز شد.

 در ادامه مشروح مطالب ارائه شده توسط حجت الاسلام والمسلمین حاج آقای ترابی بیان میشود.

بی شک وحدت امت­های اسلامی از اموری است که نه تنها عقلای قوم آن را تحسین می­کنند بلکه عقل نیز به حسن آن حکم می­کند زیرا مسلمانان در صورت اتحاد ید واحدی علیه دشمنان دین می­شوند و از این رهگذر سد محکمی را در برابر آنها ایجاد کرده بگونه­ای که رخنه پذیر نخواهند بود. از سوی دیگر با کمک به یکدیگر و تبادل اطلاعات و اختراعات و دستآوردهای هر گروهی به گروه دیگر سبب شکوفایی در علم و صنعت و تجارت و در یک سخن در همه امور اجتماعی شده و روز بروز بر شوکت و قدرت مسلمانان افزوده می­شود.

 


نگاه اجتماعی غیرفقهی به وحدت، نسبت به همه افراد جامعه کارساز نیست زیرا این آسیب را در بر دارد که در مقابل خود جز توصیه­ و تحسین عقلایی چیزی نمی بیند، لذا ممکن است تن به وحدت ندهد به ویژه که دست­های پنهان دشمنان اسلام به شدت مشغول کار است که این وحدت اتفاق نیفتد و با استفاده از نقطه ضعف­های هر قوم و قبیله آنها را به جان یکدیگر می­اندازد، امری که به وضوح در بین جوامع اسلامی می­بینیم.

از این­رو باید ادله و مبانی فقهی وحدت امت اسلامی را در میان ادله احکام جستجو کرد و حکم فقهی مستدل را به مسلمانان عرضه کرد تا به عنوان یک وظیفه شرعی به این مهم عمل کرده و با این کار از وحدت گریزی ممانعت کرده و شکاف­های بین اقوام و ملت­ها را پر کرد. نیروی بازدارنده احکام فقهی به مراتب بیشتر از توصیه­های عقلایی و اجتماعی می­باشد. از این­رو باید مطالعه­ای با رویکری فقهی استدلالی پیش گرفته تا به حکم آن دست یافته تا افراد متشرع و پایبند به دین وظیفه خود عمل کرده و راه­های التیام شکاف­های بین امت­های را یکی پس از دیگری بپیماید.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری قائد عظیم الشأن حضرت آیت الله العظمی امام خمینی قدس سره، تأکیدات مستمر ایشان در زمان­های مختلف و اعلام هفته وحدت، با تأثیری که فتاوای ایشان در سطح جامعه داشت حتی پس از ارتحال این فقیه سترگ با هدایت­های مقام معظم رهبری این راه ادامه داده شد از این رو به نظر رسید با مراجعه به مبانی فقهی امام راحل و بیان دیدگاه استدلالی نسبت به انظار ایشان در مسئله وحدت امت اسلامی می­توان بر شکوفایی این امر افزود.

پیشینه این بحث را می­توان در مکتوبات مرحوم علامه شرف الدین یافت که مطالب و مباحث او درباره وحدت، نگاه ها و رویکردهایی فقهی را همراه دارد و در مواردی به وجوب وحدت بر اساس برداشت هایی اجتماعی فقهی فتوا داده است.

مرحوم شرف الدین در راه اثبات لزوم وحدت به ادله ای چند (که در حقیقت قواعد فقهی به شمار می آیند) استناد جسته است. برای تبیین دیدگاه­ها و مبانی امام راحل نیز باید لابلای نوشته­های ایشان این قواعد را یافت و نحوه استدلال ایشان را به آنها مورد بررسی قرار داد.

در سخنرانی­هایی که از معظم له باقی مانده است که بیشتر در مجامع عمومی ایراد شده است نیز می­توان به مبانی فقهی ایشان دست یافت. در ادامه به برخی از سخنان ایشان که در مجامع عمومی ایراد نموده­اند اشاره می­کنیم.

 یکی از قواعدی که مورد استناد واقع شده قاعده احترام مسلم است. این قاعده بر گرفته از روایات زیادی است که شیعه و سنی آن را نقل کرده­اند. امام راحل قدس سره در کتاب مکاسب محرمه در باب غیبت به روایات زیادی در احترام مسلم تمسک کرده که از نحوه استدلال ایشان به این روایات استفاده می­شود یکی از حقوق مسلمان بر مسلمان را احترام به او، یاری و نصرتش،  دفع دشمن از او و خیرخواهی برایش می­داند به نمونه­ای از این روایات اشاره می­شود.

امام راحل قدس سره به روایتی که به عنوان وصیت رسول خدا صلی الله علیه و آله با امیر مؤمنان علی علیه السلام معروف است فرمود:

[16332] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَمْرٍو وَ أَنَسِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ ع فِي وَصِيَّةِ النَّبِيِّ ص لِعَلِيٍّ ع يَا عَلِيُّ مَنِ اغْتِيبَ عِنْدَهُ أَخُوهُ الْمُسْلِمُ فَاسْتَطَاعَ نَصْرَهُ فَلَمْ يَنْصُرْهُ خَذَلَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ. (وسائلالشيعة ج : 12  ص :  291)

 ای علی کسی که نزد او از برادر مسلمانش غیبت شد و توان مقابله با او و یاری دادن به غیبت شونده را داشت و او را یاری نداد خداوند در دنیا و آخرت او را خوار می­سازد.



قریب به همین مضمون ابو الورد از شاگردان امام محمد باقر علیه السلام نقل کرده که فرمود:

هرگاه نزد کسی از مؤمنی غیبت شود پس او را یاری داد خداوند او را در دنیا و آخرت یاری کند و کسی که او را یاری و اعانت نکند و از او دفاع ننماید در حالی که قدرت بر این کار را دارد خداوند رتبه و مقامش را در دنیا و آخرت پایین آورد.

در روایت صحیحی که سلیمان بن خالد از امام محمد باقر علیه السلام نقل کرده است فرمود:

مؤمن کسی است که مؤمنین او را امین دانند ... بر مؤمن حرام است به مؤمن ظلم نموده یا او را خوار سازد یا غیبت او نماید یا او را از خود دور سازد.

در صحیح فضیل بن یسار آمده که از امام جعفر بن محمد صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: مسلم برادر مسلم است به او ستم نمی­کند و او را خوار نمی­سازد.

در روایت مرسلی که ربعی بن عبد الله از امام صادق علیه السلام نقل کرده آمده است:

مسلم برادر مسلم است به او ظلم نکرده و او را خوار نساخته و غیبتش نکند و خیر خواهش باشد و او را محروم نسازد.

در روایت صحیح ابی المعزی از آن امام آمده است:  مسلم برادر مسلم است به او ظلم نکرده و او را خوار نساخته و به او خیانت نمی­کند.


 


از معلّى بن خنيس نقل شده است كه گفت: در محضر امام صادق عَلَيْهِ السَّلَامُ عرضه داشتم: حق مؤمن بر مؤمن چيست؟

حضرت فرمود: همانا من نسبت به تو دلسوزم، مى ترسم فراگيرى و عمل نكنى و بدون آن كه حفظ و رعايت نمايى از دست بدهى. اظهار داشتم: تحولى و نيرويى نيست مگر به وسيله خداوند متعال.

فرمود: مسلم هفت نوع حق بر مسلم دارد كه واجب و حتمى مى باشد. چنانچه يكى از آنها پايمال گردد از ولايت خداوند خارج گشته و ترك طاعت او كرده است و هيچ حظ و بهرهاى برای خدا در او نیست.

آسانترين حقوق اين است كه آن چه را براى خود دوست دارى براى او دوست داشته باشى و آنچه براى خود ناپسند و زشت مىدانى براى او هم ناپسند دانى.

دوم او را (با تمام وجود اعم از) جسم مال و ثروت، زبان، دست و پا كمك نموده و دريغ نورزى.

سوم: در خوشنود شدن او گام بردارى و از هر گونه ايجاد ناراحتى برايش اجتناب نموده و فرمانبر خواستههاى (مشروع) او باشى.

چهارم چشم بينا راهنماى آشنا و آئينه (روشن و بيانگر عيبها و زشتىهاى او) باشى.

پنجم مبادا تو سير باشى و او گرسنه، تو سير آب و او تشنه، تو پوشيده از لباس و او برهنه باشد!

ششم تو داراى خدمتكار و او بدون خادم، تو داراى همسر باشى كه در امور زندگى تو را كمك و يار باشد ولى او بدون همسر و بدون يار باشد، (پس اگر چنين حالتى باشد) خادم خود را نزد او فرست تا لباسهايش را بشويد، خوراكش را آماده سازد، فرش و رختخواب او را مهيّا نمايد.

هفتم سوگند او را تصديق، دعوتش را اجابت، در مريضى و ناراحتيش عيادت و دلجويى و در تجهيز و تشييع جنازهاش همكارى و مشايعت نمايى، و چنانچه خواستهاى داشته باشد بر انجام آن مبادرت نموده، و مبادا كارى كنى كه مجبور شود رو بيندازد و تقاضاى كمك نمايد. اگر چنين حقوقى را رعايت نمايى ولايت تو با او و او با تو پيوسته و محكم گشته است.

پس اگر چنين كارى را انجام دهى پيوند ولايت و محبت تو به ولايت خداوند تحقق يافته است.

از عيسى بن ابى منصور نقل شده است كه گفت: من و عبد الله بن ابى يعفور و عبد الله بن طلحه در محضر امام صادق عَلَيْهِ السَّلَامُ بوديم كه حضرت بدون مقدمه فرمود: اى فرزند ابى يعفور! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است: شش خصلت است كه هر كس متصّف به آن باشد در محضر خداوند عزّ و جلّ و در سمت راست (عرش) خدا قرار دارد.

ابن ابى يعفور عرضه داشت: فدايت گردم، آن خصلتها چيست؟

حضرت فرمود: شخص مسلمان بايد آن چه را كه براى عزيزترين خانوادهاش دوست مىدارد براى برادر (ايمانى) خود نيز دوست داشته، و برايش ناپسند بدارد آن چه را كه براى عزيزترين اهل خويش ناپسند مىدارد.

پس ابن ابى يعفور گريست و گفت: چگونه ولايت آنها مؤثر و نتيجه بخش خواهد بود؟

فرمود: اى فرزند ابى يعفور! هنگامى مؤمن در چنان منزلتى باشد غم و اندوه او منتشر يافته و براى اندوه برادرش اندوهناك و براى شادى او، شادمان مىگردد. اگر او را خوشحال ديد شاد و اگر محزون يافت غمگين مى شود و چنانچه توان گشايشى برايش باشد از او رفع مشكل نمايد و گرنه برايش دعا مىكند. (امام خمینی: 1415 ق 1/ 467-470)


 

 

 

 قاعده احترام مسلم

برخی از این روایات در مجامع روایی اهل سنت نیز آمده است بنابر این قاعده احترام مسلم به عنوان اصلی غیر قابل انکار نزد شیعه و سنی جایگاهی محکم، متقنی را به خود اختصاص داده است.

روایاتی که در کتب اهل سنت آمده است مبنی بر این که کسی که شهادتین را بر زبان جاری سازد جان و مال و ناموسش در امان می­باشد مانند روایت: چنان که در روایتی از پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌واله) آمده است: «کسی که شهادتین را بگوید مسلمان است و هیچ کس حق تعرض به او را ندارد».(صحیح مسلم، 1/29)

در روایت دیگری ابن مسعود ازرسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌واله) نقل کرده که فرمود:«خون مسلمانی که گواهی به وحدانیت خدا و رسالت من می دهد حلال نیست ریخته شود، مگر به یکی از سه کار: نفس در برابر نفس، و مرد زن دار که زنا کند، و کسی که دینش را رها کرده و تارک جماعت شود». (صحیح بخاری ح 6876 و صحیح مسلم ح1676)

 هم‌چنین از پيامبر(صلی‌الله‌علیه‌واله) درباره کشتن کسی سؤال کردند، حضرت فرمود‌: «جايز نيست‌، شايد نماز می‌خواند».( صحیح مسلم 5/207)

پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌واله) حتی با منافقینی که اظهار اسلام نموده بودند نیز به همانند مسلمانان رفتار می‌کرد و از قتل و کشتن آن‌ها ممانعت می‌کرد، آن‌چنان که در تاریخ شواهد و نمونه‌های بسیاری برای این امر وجود دارد که به یک نمونه اشاره می‌کنیم:

«عبدالله بن عدی انصاری» می‌گوید: «مردی خدمت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌واله) آمد و در حالی‌که حضرت بین مردم نشسته بود، از او خواست تا چیزی را مخفیانه به او بگوید، او در گوش حضرت درباره کشتن مردی از منافقین سخن گفت، پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌واله) صدای خود را بلند کرده و فرمود: آیا او شهادت به وحدانیت خدا نمی‌دهد؟ گفت: آری، ای رسول خدا ولی شهادتش پذیرفته نیست. حضرت فرمود: آیا گواهی به رسالت من از جانب خدا نمی‌دهد؟ عرض کرد: آری ای رسول خدا! ولی گواهی‌اش پذیرفته نیست. حضرت فرمود: آیا او نماز نمی‌خواند؟ او عرض کرد: آری ای رسول خدا! ولی نمازش پذیرفته نیست. پیامبر فرمود: آن‌ها کسانی هستند که خداوند مرا از کشتن‌شان نهی کرده است». (مسند احمد 5/ 432 ح 23665-  23666 و صحیح ابن حبان 13/ 309)

در قران کریم آمده است: يا أيها الذين آمنوا إذا ضربتم في سبيل الله فتبينوا ولا تقولوا لمن ألقى إليكم السلام لست مؤمنا تبتغون عرض الحياة الدنيا فعند الله مغانم كثيرة كذلك كنتم من قبل فمن الله عليكم فتبينوا إن الله كان بما تعملون خبيرا.(سوره نساء آیه 94) ای کسانی که ایمان آورده­اید هنگامی که در راه خدا به سفر می­روید تحقیق کنید و به کسی که به شما سلام داد نگویید مسلمان نیست به جهت این که به اموالی که از دنیا همراه او است دست یابید نزد خدا غنائم فراوانی است شما در گذشته اینگونه بودید خدا بر شما منت گذاشت پس تحقیق کنید همانا خداوند به آنچه انجام می­دهید آگاه است.

قرطبی می­نویسد: این آیه در شأن گروهی از مسلمانان نازل شده که در سفرشان به مردی برخورد کردند که همراهش شتری همراه با غنایمی بود که برای فروش می­برد بر آن گروه سلام داده و گفت: لا اله الا الله محمد رسول الله یکی از آنان بر او حمله کرد و او را کشت وقتی خبر این عمل به پیامبر رسید ناراحت شده و بر او سخت آمد و این آیه نازل شد.

بخاری از عطا از ابن عباس نقل کرد که مردی با غنائمش بود مسلمانان به او رسیدند به آنان سلام کرد پس او را کشتند و غنائمش را گرفتند پس خداوند این آیه را نازل کرد که مقصود از عرض دنیا همان غنیمتی است که دنبال او بود.

در غیر صحیح بخاری آمده است: رسول خدا دیه او و غنیمت­هایش را به خانواده­اش داد. .... در سنن ابن ماجه آمده است: عمران بن حصین گفت: پیامبر خدا لشکری از مسلمانان را به سوی مشرکان فرستاد پس جنگ شدیدی بین آنان رخ داد پس مردی از گروه من بر مردی از مشرکان با نیزه حمله کرد هنگامی که بر او مسلط شد فرد مغلوب گفت: اشهد ان لا اله الا الله من مسلمانم، به سخن او اعتنا نکرد و با نیزه او را کشت. زمانی که خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد گفت: یا رسول الله هلاک شدم حضرت یک یا دو بار پرسید مگر چه کرده­ای؟ قصه خود را بازگو کرد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:  چرا شکمش را نشکافتی تا بر آنچه در قلبش می­گذشت اطلاع یابی؟ گفت ای رسول خدا اگر این کار را می­کردم می­توانستم بر اعتقادش دست یابم؟ فرمود: نه. پس چرا آنچه را تکلم کرد نپذیرفتی در حالی که تو از آنچه در قلب او می­گذشت بی خبر بودی. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله ساکت شد ... برخی گفته­اند قاتل اسامة بن زید بود و مقتول مرداس بن نهیک غطفانی از اهل فدک بود و گفته شده که مرداس شب قبل از آن مسلمان شده بود و به خانواده­اش خبر داده بود و چون عمل اسامه برای پیامبر بزرگ آمد اسامه قسم خورد که با مردی که گوینده لا اله الا الله باشد پیکار نکند ....(تفسیر قرطبی ذیل آیه 94 نساء)


 

 

وجه دلالت قاعده بر وحدت بین امت اسلامی

مفاد قاعده این شد که خون، مال و عرض مسلمان حرمت دارد و باید احترام آن را نگاه داشت و متعرضش نشد. ممکن است کسی بگوید: مقصود از مسلم فراگیر نیست بلکه هر ملتی از ملل مسلمان یا پیروان هر مذهبی از مذاهب اسلامی آن را بر خود تطبیق داده و دیگران را از دایره این واژه بیرون می­کند مثلا اهل سنت بر خود تطبیق داده و قلمرو آن را به افراد سنی مذهب اختصاص داده و شیعه اثناعشری آن را مختص به امامیه می­داند، برای این که دیدگاه حضرت امام خمینی روشن شود باید به کتاب­ها و نوشته­های ایشان مراجعه شود.

ایشان در کتاب طهارت می­نویسند: یکی از بدترین توهمات این است که مراد از واژه «مسلم» را در روایات و فتاوای علما، خصوص شیعه امامی اثنا عشری بدانیم. ...

امام راحل قدس سره در رد این توهم چهار استدلال دارد که منشأ آن استقرای در روایات و فتاوای علمای شیعه است:

1. روایات و فتاوا در ابواب متفرقه تعمیم دارد به گونه­ای که شامل شیعه و سنی می­شود مثلا در موارد اطلاق «ذبیحه مسلمانان» یا «سوق المسلمین»یا «بلاد مسلمین» و مانند آن به طور یقین اراده عموم شده و شامل همه مذاهب اسلامی می­شود.

2.ممکن است بگوییم: از این اصطلاح در روایات و نصوص خصوص اهل سنت اراده شده است زیرا در عصر ائمه علیهم السلام شیعه بازاری نداشته است.

3.بی شک وقتی در کتب فقهی استدلالی فقهای شیعه گفته می­شود: به «اجماع مسلمین» مقصودشان اعم از دو طایفه شیعه و سنی است.

4.ارتکاز متشرعه شیعه امامیه از گذشته تا کنون بر مسلمان دانستن طوایف اهل سنت بوده است. (كتاب الطهارة (للإمام الخميني، ط - الحديثة)؛ ج‌3، ص: 432)

امام راحل قدس سره پس از استدلال استقرایی، نحوه استدلال را تغییر داده و به ظهور آیات و روایاتی پرداخته که مدعایش را ثابت می­کند؛ او می­نویسد: از تدبر در آیات زیر نیز روشن می­شود که کاربرد واژه «مسلم» و «اسلام» در معنایی گسترده تر از شیعه می­باشد. آن آیات و روایات عبارتند از:

  قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ. (سوره حجرات: آیه 14) اعراب گفتند: ایمان آوردیم. به آنان بگو: شما ایمان نیاورده­اید لیکن بگویید اسلام آورده­ایم هنوز در قلب شما ایمان داخل نشده است.

در ذیل این آیه شریفه روایتی با سند صحیح از امام محمد باقر رسیده است:

حمران بن اعین از امام محمد باقر شنید که می­فرمود: ايمان آن است كه در دل مستقر شود. و بنده را بسوى خداى عز و جل كشاند، و عمل به اطاعت خدا و گردن نهادن بفرمانش او را تصدیق کند، ولى اسلام آن چیزی است که از گفتار و كردارش ظاهر مى­شود و همان چیزی است كه تمام فرقه­ها و جماعت­های مردم آن را دارند، و بوسيله آن جان­ها محفوظ ماند و ميراث پرداخت شود و زناشوئى روا گردد، و بر نماز و زكات و روزه و حج اتفاق و اجتماع كنند، و بدان سبب از كفر خارج گشته، بايمان منصوب گردند، و اسلام شريك ايمان نيست، ولى ايمان با اسلام شريك گردد، و در گفتار (شهادتين) و كردار (عمل بمقررات دين) هر دو گرد آيند (يعنى چنين كسى هم مؤمن است و هم مسلمان) چنان كه كعبه در مسجد الحرام است، ولى مسجد الحرام در كعبه نيست، همچنين ايمان شريك اسلامست، ولى اسلام شريك ايمان نيست.

و خداى عز و جل فرمايد: «اعراب گفتند: ايمان آورديم، بگو ايمان نياورديد. بلكه بگوئيد اسلام آورديم، در صورتى كه هنوز ايمان در دلهايتان نفوذ نكرده است.» و سخن خداى عز و جل راستترين سخن است.

عرضكردم: آيا مؤمن را بر مسلمان نسبت بفضائل (بخششها و مواهب دنيوى) و احكام و حدود و چيزهاى ديگر فضيلتى هست؟ فرمود: نه، هر دو نسبت باين امور يكسان هستند، ليكن فضيلت مؤمن بر مسلم نسبت به اعمال آنها و موجبات تقربى است كه به سوى خداى عز و جل دارند.

 


عرض كردم: مگر خداى عز و جل نمي­فرمايد: «هر كس حسنهاى آورد، ده برابر آن پاداش دارد؟ در صورتى كه عقيده شما اين بود كه مسلمان با مؤمن نسبت بنماز و زكات و روزه و حج يك حكم دارد. فرمود: مگر خداى عز و جل نمي­فرمايد: «خداى براى او چندين برابر بيشتر كند» مؤمنان کسانی هستند كه خداى عز و جل حسناتشان را چند برابر كند، هر حسنه­اى را هفتاد برابر، اين است فضيلت مؤمن (بر مسلم) و نيز خدا باندازه درستى ايمانش، حسنات او را چند برابر زياد كند، و نسبت به مؤمنين هر خيرى كه خواهد روا دارد.

عرض كردم: بفرمائيد: اگر كسى وارد اسلام شود، مگر نه اينست كه وارد ايمان هم شده است؟

فرمود: نه، بلكه منسوب بايمان گشته و از كفر خارج شده است، اكنون برايت مثلى ميزنم تا فضيلت ايمان را بر اسلام بفهمى:

بمن بگو اگر مردى را در ميان مسجد الحرام ببينى، شهادت مي­دهى كه او را در كعبه ديده­اى؟

گفتم: اين شهادت برايم روا نيست، فرمود: اگر مردى را در ميان كعبه ببينى، گواهى دهى كه او داخل مسجد الحرام گشته است؟ گفتم: آرى، فرمود: چگونه چنين شد؟ گفتم: زيرا او داخل كعبه نمي­شود، جز اينكه داخل مسجد الحرام شود، فرمود: درست فهميدى و نيكو گفتى: سپس فرمود ايمان و اسلام هم چنيناند. (تا كسى شهادتين نگويد باعتقاد قلبى و عمل بمقررات دينى نرسد).

 فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولئِكَ تَحَرَّوْا رَشَداً (سوره جن: آیه 14) کسی که ایمان بیاورد راه رشد و هدایت را برگزیده است.

· إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّهِ الْإِسْلامُ «سوره آل عمران: آیه 19». همانا دین نزد خداوند اسلام است.

·  فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا (سوره آل عمران: آیه 20). اگر اسلام اختیار کردند به تحقیق هدایت شده­اند.

·فَمَنْ يُرِدِ اللّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ. (سوره انعام: آیه 125) هر کسی را خداوند اراده کرده او را هدایت کند سینه­اش را برای پذیرفتن اسلام گشوده کند.

در روایات زیادی نیز بر این نکته تأکید شده است که اسلام اظهار شهادتین می­باشد همان چیزی که جماعت­های مردم بر آن مستقرند به نمونه­ای از این روایات اشاره می­شود:

در این روایت صحیح السند سماعه بن مهران از امام صادق علیه السلام پرسید: آیا اسلام و ایمان با هم اختلاف دارند. امام فرمود: ایمان با اسلام مشارکت دارد ولی اسلام با آن مشارکتی ندارد. به امام گفتم: این دو را برای من توصیف کنید. امام فرمود: اسلام با شهادت به وحدانیت خداوند و تصدیق رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حاصل می­شود. با اسلام آوردن جان­ها در امان می­ماند و بر آن ازدواج و ارث مترتب می­شود همان چیزی که ظاهر از جماعات مردم است اما ایمان هدایت می­باشد و آنچه در قلب­ها از صفت اسلام ثابت می­شود و در عمل خود را نشان می­دهد. ایمان از اسلام به یک درجه برتر است، ایمان با اسلام در ظاهر شراکت دارد ولی اسلام در باطن با ایمان شراکتی ندارد، اگرچه در گفتار و اوصاف با هم جمع می­شوند.

در تعدادی از روایات خواصی را برای اسلام تعریف کرده که اینگونه روایات اطلاق دارد.

امير المؤمنين عليه السّلام فرمود، نسبتى براى اسلام بيان كنم كه كسى جز من نكرده باشد و پس از من هم كسى جز بمانند من بيان نكند؛ همانا اسلام همان تسليم است و تسليم همان يقين و يقين همان تصديق و تصديق همان اقرار و اقرار همان عمل و عمل همان اداء، همانا مؤمن دينش را از رأيش نگرفته، بلكه از جانب پروردگارش آمده و از او گرفته است، همانا مؤمن يقينش در عملش ديده مىشود و كافر هم انكارش در عملش ديده مىشود، قسم بآن كه جانم در دست اوست كه آنها امر دين خود را نشناختند، پس شما انكار كافران و منافقان را از كردارهاى پليدشان تشخيص دهيد.

امام صادق عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: اسلام برهنه است و لباسش حيا و زينتش وقار و سنگينى است و مردانگيش عمل صالح و ستون و پايهاش پرهيزكارى است، و هر چيزى را اساس و پايهاى است و پايه اسلام محبت ما اهل بيت است.

 

 

 رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: همانا خدا اسلام را آفريد، پس براى او ميدانى ساخت و نورى قرار داد و حصارى نهاد و ياورى نيز برايش مقرر كرد. اما ميدان اسلام قرآن است و اما نورش حكمت و حصارش نيكى و ياورانش من و اهل بيت و شيعيانم ميباشيم، پس اهل بيتم و شيعيان و يارانشان را دوست داريد، زيرا چون مرا به آسمان دنيا عروج دادند و جبرئيل نسب و وصف مرا براى اهل آسمان بيان كرد، خدا دوستى من و دوستى خاندان و شيعيانم را در دل ملائكه سپرد و آن دوستى تا روز قيامت نزد آنها سپرده است، سپس جبرئيل مرا بسوى اهل زمين فرود آورد و نسب و وصفم را براى اهل زمين بيان كرد و خداى عز و جل دوستى من و دوستى اهل بيتم و شيعيانشان را در دلهاى مؤمنين امت سپرد، پس مؤمنين امتم تا روز قيامت سپرده مرا نسبت به اهل بيتم حفظ كنند. همانا اگر مردى از امتم در تمام دوران عمرش عبادت خداى عز و جل كند ولى با حالت بغض و دشمنى اهل بيت و شيعيانم خدا را ملاقات كند خدا دلش را جز بانفاق نگشايد (يعنى چون باطن و حقيقتش را خدا آشكار كند، مردم او را منافق يعنى بىايمان و دو رو بينند).

امام راحل پس از نقل این روایات می­نویسند: ظاهر این احادیث به نحو حکومت و تفسیر گرا این است که اسلام عبارت از شهادتین است و مردمی که آن را اظهار کرده­اند مسلمان هستند و به شهادتین خون­ها حفظ شده و احکام شرع مطهر مترتب می­گردد اگرچه ثواب و پاداش و فضیلت برای ایمان است. در ادامه بحث می­نویسد: به اعتقاد متدینین و متشرعه، تقابل کفر و اسلام از قبیل تقابل عدم و ملکه است. آنچه در ماهیت اسلام اخذ شده فقط شهادت به وحدانیت خدا و رسالت محمد مصطفی و اعتقاد اجمالی به معاد است. هیچ امری غیر از این امور دخلی در تحقق اسلام ندارد، خواه اعتقاد به ولایت ائمه علیهم السلام باشد یا غیر آن. امامت از اصول مذهب است نه از اصول دین.

بنابر این اهل تسنن از مسلمانان هستند به شهادت جمیع ملت­ها و انکار آن انکار امری واضح و روشن نزد همه طبقات مردم است. بنابر این اگر روایاتی بر کفر آنان دلات داشته باشد معنای ظاهری آن اراده نشده است زیرا مخالف باروایات مستفیضه بلکه متواتره است و از طرفی می­بینیم امامان و شیعیان تا عصر حاضر با آنها معاشرت داشته و بدون هیچ انکاری و شائبه تقیه نیز در این عملشان نیست.

امام راحل در مقابل کسانی که امامت را از ضروریات دین دانسته و منکر آن کافر باشد؛ ایستاده و می­نویسد: ضروری دین چیزی است که نزد همه طبقات مسلمانان بدیهی است و شاید بتوان گفت: ضرورت نزد بسیاری از مسلمانان بر خلاف این مطلب است تا چه رسد به این که امر امامت از ضروریات باشد بله از اصول مذهب به شمار می­آید و منکر آن خارج از مذهب امامیه است نه خارج از اسلام.

ایشان در تأکید بر این مطلب در دنباله مطالب خود می­فرماید: آنچه در حقیقت اسلام معتبر است به گونه­ای که به متدین به این دین مسلمان گفته شود فقط اعتقاد به سه چیز است: اولوهیت خداوند و توحید او و نبوت و به احتمالی معاد را نیز از این اصول می­شمارند ولی سایر قواعد از احکام اسلام به شمار می­آیند و دخلی در ماهیتش ندارند نه در حدوث اسلام و نه در بقای آن. لذا اگر به آنچه از اصول دین شمردیم، اعتقاد داشته باشد و به غیر آن به سبب شبهه­ای که دارد به گونه­ای که به انکار آن منتهی نشود باز در زمره مسلمانان است.

آری جمع بین اعتقاد به نبوت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و عدم اعتقاد به هیچ یک از احکام اسلام امکان ندارد و این با عدم اعتقاد به برخی از امور به سبب بعضی از شبهات و اعوجاجات فکری تفاوت دارد پس کسی که به اصول دین معتقد باشد و به آنچه رسول اکرم صلی الله علیه و آله آورده، به طور اجمال ملتزم باشد ولی شبهاتی در وجوب نماز یا حج داشته و خیال کند که این دو در اول اسلام مثلا واجب بوده اما در عصرهای متأخر واجب نیست، در عرف متشرعه به چنین انسانی غیر مسلمان نمی­گویند. و بر مسلم بودن او ادله گذشته که اسلام را شهادتین می­داند؛ دلالت می­کند.

اگر ادعا شود که شهادتین در حدوث اسلام کافی است ولی در بقای اسلامش امور دیگری زاید بر شهادتین دخالت دارد؛ این ادعا خالی از شاهدی بر صحتش است بلکه شواهدی در خود آن روایات بر خلاف این ادعا هست. (همان: 444)

نتیجه­ای که از نقل آیات و روایات بدست آمد؛ این است که به کسی که به ادای شهادتین بپردازد مسلمان گفته می­شود و بر طبق این احادیث جان و مال و ناموسش محترم است و از هرگونه تعرضی در امان است بلکه حقوقی بر دیگران پیدا می­کند که باید نسبت به او مراعات کنند.

با توجه به روایاتی که از شیعه و سنی در احترام به جان و مال و ناموس فرد مسلمان نقل شد می­توان به جرئت گفت: هر دو فرقه در این مسئله با هم اتحاد نظر دارند که باید احترام یکدیگر را داشت و متعرض مال و جان و ناموس همدیگر نشده بلکه باید به یاری یکدیگر برخاسته و با تعاون و هماهنگی دشمن مشترک خود را دور کرده و از هستی و خاک و محدوده اسلام دفاع نموده و مسلمانان را از شر هجوم­های نظامی و اعتقادی و غیر آن محافظت کرد. این همان وحدتی است که اسلام می­طلبد و امام راحل قدس سره بر تحقق آن پافشاری می­کند.


حضرت امام در پیام خود در تاریخ 23 بهمن 57 یعنی یک روز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و در اوج مسایل متعدد و پیچیده آن روزها به این امر اساسی چنین اشاره دارند:

«ما با مسلمین اهل تسنن یکی هستیم؛ واحد هستیم که مسلمان و برادر هستیم. اگر کسی کلامی بگوید که باعث تفرقه بین ما مسلمانها بشود، بدانید که یا جاهل هستند یا از کسانی هستند که میخواهند بین مسلمانان اختلاف بیندازند. قضیه شیعه و سنی اصلًا در کار نیست، ما همه با هم برادریم.» صحیفه امام،ج6،ص133)

ایشان در 29 مرداد 58 در پیامی به اهالی کردستان چنین می فرمایند:

«عوامل اجانب که منافع خود و اربابانشان را در خطر میبینند، برای تحریک برادران اهل سنت و دامنزدن به برادرکشی، قضیه شیعه و سنی را طرح نموده و میخواهند با شیطنت بین برادران اختلاف ایجاد کنند. در جمهوری اسلامی همه برادران سنی و شیعه در کنار هم و با هم برادر و در حقوق مساوی هستند. هر کس خلاف این را تبلیغ کرد، دشمن اسلام و ایران است و برادران کُرد باید این تبلیغات غیر اسلامی را در نطفه خفه کنند.»

و نیز در جایی ایجاد اختلاف بین اهل سنت و شیعه را جنایت قلمداد می فرمایند:

از جمله جنایتهایی که بدخواهان به اسلام مرتکب شدهاند ایجاد اختلاف بین برادران سنی و شیعی است ( همان/351 )
و نیز اهل سنت و اهل شیعه برادر به حساب می آورند، موضوعی که به طور طبیعی لوازمی دارد. همان امری که حضرت امام (ره) خود بیش از همه بدان باورداشتند و بدان پایبند بودند.

یک دسته از مسلمانان شیعه هستند و یک دستهای از مسلمانان سنی، یک دسته حنفی و یک دستهای حنبلی و دستهای اخباری هستند؛ اصلًا طرح این معنا، از اول درست نبود.

در یک جامعهای که همه میخواهند به اسلام خدمت کنند و برای اسلام باشند، این مسائل نباید طرح شود. ما همه برادر هستیم و با هم هستیم؛ منتها علمای شما یک دسته فتوا به یک چیز دادند و شما تقلید از علمای خود کردید و شدید حنفی؛ یک دسته فتوای شافعی را عمل کردند و یک دسته دیگر فتوای حضرت صادق را عمل کردند، اینها شدند شیعه، اینها دلیل اختلاف نیست. ما نباید با هم اختلاف و یا یک تضادی داشته باشیم، ما همه با هم برادریم. برادران شیعه و سنی باید از هر اختلافی احتراز کنند.

امروز اختلاف بین ما، تنها به نفع آنهایی است که نه به مذهب شیعه اعتقاد دارند و نه به مذهب حنفی و یا سایر فِرق، آنها میخواهند نه این باشد نه آن، راه را این طور میدانند که بین شما و ما اختلاف بیندازند. ما باید توجه به این معنا بکنیم که همه ما مسلمان هستیم و همه ما اهل قرآن و اهل توحید هستیم، و باید برای قرآن و توحید زحمت بکشیم و خدمت بکنیم».

در جایی اعمال اختلاف انگیز را اعمالی جاهلانه قلمدادمی کنند و می فرمایند:

« لازم است برادران ایرانی و شیعیان سایر کشورها از اعمال جاهلانه، که موجب تفرق صفوف مسلمین است احتراز کنند»

در پیام مورخه 21 شهریور 59 خود به حجاج این اختلاف افکنی را خطرناکتر از ملی گرائی (وجه استعمار ساخته آن) به حساب می آورند:

«از مسائلی که طراحان برای ایجاد اختلاف بین مسلمین طرح و عمال استعمارگران در تبلیغ آن بپاخاستهاند، قومیت و ملیت است که دولت بعثی عراق سالهاست بدان دامنمیزند. و در ایران نیز دستجات محدودی دانسته یا ندانسته از آن ترویج و تأیید میکنند. و در سایر نقاط از ترک و کُرد و دیگر طوایف هم همان راه را پیش گرفتهاند و مسلمانان را در مقابل هم قرار دادهاند و حتی به دشمنی کشیدهاند؛ غافل از آنکه حب وطن، حب اهل وطن و حفظ و حدود کشور مسئلهای است که در آن حرفی نیست؛ و ملی گرایی در مقابل ملتهای مسلمان دیگر، مسئله دیگری است که اسلام و قرآن کریم و دستور نبی اکرم صلی الله علیه و آله بر خلاف آن است؛ و آن ملی گرایی که به دشمنی بین مسلمین و شکاف در صفوف مؤمنین منجر میشود بر خلاف اسلام و مصلحت مسلمین و از حیلههای اجانب است که از اسلام و گسترش آن رنج میبرند.


 

از ملی گرایی خطرناکتر و غمانگیزتر، ایجاد خلاف بین اهل سنت و جماعت با شیعیان است، و القای تبلیغات فتنهانگیز و دشمنیساز بین برادران اسلامی و ایمانی است.» (همان/13/209 )

همچنین چهره اختلاف افکنان و پشت پرده این توطئه را چنین افشا می فرمایند که:

« آنهایی که میخواهند بین اهل سنت و اهل تشیع فاصله ایجاد کنند نه سنی هستند نه شیعه. اینها اصلًا به اسلام کار ندارند. و الّا کسی که به اسلام اعتقاد داشته باشد، در یک زمانی که با وحدت همه مسلمین باید پیشروی کنیم و پیروز بشویم ان شاء اللَّه، این نمیآید دامنبزند به اختلاف و مسائل اختلافی را طرح کند، اینها نیست جز اینکه اشارهای از خارج هست.
و قدرت های بزرگ فهمیدند که آن چیزی که آنها را عقب زده است اسلام است و وحدت مسلمین و برادری بین همه گروههای اسلامی، از این جهت، از اینجا شروع کردند که اینها را به هم بزنند.» (همان/14/381 )

و در آخر این مبحث سفارشی از آن حضرت به علمای بلاد تقدیم می شود که:

«من امیدوارم که با همت همه آقایان، علمای اعلام همه بلاد و با اجتماع همه، برادرهای اهل سنت و برادرهای اهل شیعه مجتمع با هم باشند و از اختلافی که میخواهند فاسدها و مفسدها ایجاد کنند بین ماها، از این اختلافات پرهیز کنند. (همان /15/ 398و 399)

بعضی از محققین در معنای احترام به خون و مال و آبروی مسلمان دو نظر را مطرح می­کند و می­نویسد: 

بررسی معنی و دامنه احترام مسلم؛ می توان گفت دو تلقی در این زمینه شکل گرفته است:

در تلقی بسیاری، احترام، معنی و تطبیقی محدود و کمرنگ می یابد. این فقیهان، در رویکردی فروکاهنده این حرمت و احترام را در چارچوب نگاهی نه چندان پردامنه و بیشتر کلیشه ای که فی المثل نباید دزدی کرد و نباید مسلمانی را کشت معنی کرده اند.
در مقابل رویکرد دیگری این قاعده را زیربنا و زیرساخت روابط اجتماعی و حقوقی به شمار می آورد و معتقد است از آن جا که این قاعده شامل سه حوزه اموال و آبرو و جان مسلمانان می شود، نقشی پایه ای در تأمین حقوق هر انسان مسلمان می یابد و همه عرصه های حقوقی مربوط به فرد را به نوعی دربر می گیرد. احترام در این تفسیر و نگاه کلان، صرفاً یک عدم تعرض محدود نیست؛ یک رابطه برخوردار از سطحی عالی و یک تعامل مبتنی بر اصل کرامت انسانی اسلامی و یک عامل شکل دهنده به نظم در جامعه اسلامی است. طبعاً یک جامعه شکل گرفته بر پایه احترام متقابل و عدم تعرض مستقیم و غیر مستقیم به حقوق دیگران، جامعه ای متحد، منسجم و جامعه ای خالی از عوامل تفرقه است. بر پایه این نگاه، تأکید بر مسلمان بودن به مثابه موضوع قاعده (و نه تأکید بر شیعه یا سنی بودن) توانایی بارور نشده اما قدرت مندی را برای گسترش وحدت میان شیعه و سنی به این قاعده بخشیده است. در حالی که نگاه اوّل، علاوه بر آن که فقه را از تطبیق کامل و صحیح این قاعده محروم نموده، راه را بر هرگونه برداشت تقریب گرایانه و وحدت خواهانه از آن نیز بسته است

محقق مذکور می­نویسد: می توان گفت، مرحوم شرف الدین با توجه به مضمون پر مایه این قاعده که هر سه مورد خون، آبرو و جان مسلمانان را دربرمی گیرد و با توجه به انطباق کلمه مسلم بر هر یک از شیعه و سنی، از رهگذر آن به سمت وحدت گرایی گام برداشته است. وی در ابتدای فصلی که با عنوان ( شهادتین و حرمت مسلمان ) می گشاید، غرض خود را از طرح آن و در واقع، نگاه و تلقی خود را از معنی حرمت و نقش رعایت آن در وحدت امت اسلامی ارائه می نماید. وی می گوید: «این روایت ها -روایت های دال بر این که هرکس بگوید:(لا اله الا الله ومحمد رسول الله) خون، مال و آبروی او محترم است- را آوردم تا غافل متنبه و جاهل قانع گردد و بداند که امر مسلمانان آن گونه که برادران راه تعصب، تصور کرده اند، نیست… (آنان) که مسلمانان را شعبه شعبه و گروه گروه کرده اند؛ (در نتیجه) پاره ای پاره دیگر را تکفیر می کنند و عده ای از عده دیگر تبری می جویند.»

 از بیانات امام قدس سره می­توان استفاده کرد که تفرقه سبب نابودی مسلمانان و تسلط دشمن بر ممالک اسلامی شده که پیامدهای بسیار بدی برای امت اسلام دارد از جمله آنها غارت اموال و منابع و معادن و تهاجم فرهنگی و رواج فحشا و فساد و بیدینی بین جوانان مسلمان و معتاد کردن آنها و ...

 

 

در ادامه مطلب را تکمیل می کنیم با کلام مقام معظم رهبری در مقاطع مختلف که با هشدارهای خود توطئه های دشمنان را برملا و وحدت و برادری مسلمانان را پاسداری می فرمایند:

... مسأله ی شیعه و سُنی یکی از ابزارهای مهم دشمنان برای زمینگیر کردن امت اسلامی است. هم سُنی ها بدانند، هم شیعه ها بدانند؛ همه، در ایران و در دنیای اسلام، این را بدانند که اختلاف شیعه و سنی یکی از ابزارها و چماق های دشمن علیه امت اسلامی است. آنها هر جور بتوانند، از این ابزار استفاده می کنند. آن روزی که سُنیِ فلسطینی زیر فشار است، یک عده ای را با این شعار، با این تبلیغات، که: اینها سُنی هستند، شما شیعه هستید؛ سعی می کنند نگذارند کمک کنند.
امروز که شیعه ی لبنان زیر فشار است، به یک عده ای می گویند: شما سُنی هستید، اینها شیعه هستند؛ به آنها کمک نکنید. آنها نه به شیعه احترامی می گذارند، نه به سُنی؛ آنها با اصل اسلام طرفند. سم مهلک دنیای اسلام تفرقه است. این تفرقه، ملتها را از هم جدا می کند؛ دلها را از هم جدا می کند. الان دشمن، و همین سرویس های جاسوسی اسرائیل و امریکا، در عراق یک عده ای را تحریک می کنند که با شیعیانی که در عراق اکثریت را دارند - حالا امروز اکثریت دولت متعلق به آنهاست - مقابله و مبارزه کنند؛ ناامنی ایجاد کنند؛ و این ناامنی را وسیله ای قرار می دهند برای این که پای خودشان را در عراق و در بغداد مستحکم کنند.

امریکا برای ماندن در عراق بهانه لازم دارد و این بهانه، ناامنی است. آنها برای این که دولت عراق نتواند به خدمات لازم بپردازد، این اوضاع ناامن را در کشور به وجود می آورند، تا بهانه داشته باشند که بمانند. اختلافات را آنها به وجود می آورند: دل سُنی را نسبت به شیعه، دل شیعه را نسبت به سُنی آن چنان چرکین می کنند که نتوانند با این همه مشترکات، کنار هم قرار بگیرند. این، کار دشمن است. چرا ما این حقیقت را نمی فهمیم؟ سالهای متمادی است - از زمان مرحوم آیت اللَّه بروجردی (رضوان اللَّه تعالی علیه) و بعضی از بزرگانِ علمای اهل سُنت در مصر - که این فکر پیدا شده که بیایید اختلافات را کنار بگذارید؛ سنی، سنی بماند؛ شیعه، شیعه بماند؛ عقاید خودتان را داشته باشید؛ اما با هم، دست در دست هم بگذارید.

قرآن از زبان پیامبر اکرم (ص) به مسیحیان آن زمان می گوید: «تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم الاّ نعبد الاّ اللَّه و لا نشرک به شیئا». آن وقت فرقه های مسلمان، با خدای واحد، پیغمبر واحد، قرآن واحد، قبله ی واحد، عبادت واحد، این همه مشترکات و مسلّمات، چند موضوع مورد اختلاف را وسیله قرار بدهند برای دشمنی! این، خیانت نیست؟ این، غرض ورزیِ غرض ورزان و غفلتِ غافلان نیست؟ هر کسی که در این زمینه تقصیری بکند، پیش خدای متعال مؤاخَذ است؛ چه شیعه باشد، چه سُنی. بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم در سالروز میلاد امیرالمؤمنین(ع) 1385/05/17
****
اختلاف بین طرفداران دو عقیده بر اثر تعصبات، یک امری است که هست و طبیعی است، و مخصوص شیعه و سنی هم نیست. بین فِرَق شیعه، خودشان؛ بین فِرَق سنی، خودشان؛ در طول زمان از این اختلافات وجود داشته است.
تاریخ را نگاه کنید، می بینید هم بین فرق فقهی و اصولی اهل تسنن - مثل اشاعره و معتزله، مثل حنابله و احناف و شافعیه و اینها - هم بین فرق مختلف شیعه، بین خودشان، اختلافاتی وجود داشته است. این اختلافات وقتی به سطوح پایین - مردم عامی - می رسد، به جاهای تند و خطرناکی هم می رسد؛ دست به گریبان می شوند. علما می نشینند با هم حرف می زنند و بحث می کنند؛ لیکن وقتی نوبت به کسانی رسید که سلاح علمی ندارند، از سلاح احساسات و مشت و سلاح مادی استفاده می کنند که این خطرناک است.

در دنیا این همیشه بوده؛ همیشه هم مؤمنین و خیرخواهان سعی می کردند که مانع بشوند؛ علما و زبدگان، تلاششان این بوده است که نگذارند سطوح غیرعلمی کارشان به درگیری برسد؛ لیکن از یک دوره ای به این طرف، یک عامل دیگری هم وارد ماجرا شد و آن «استعمار» بود.

نمی خواهیم بگوییم اختلاف شیعه و سنی همیشه مربوط به استعمار بوده؛ نه، احساساتِ خودشان هم دخیل بوده؛ بعضی از جهالت ها، بعضی از تعصب ها، بعضی از احساسات، بعضی از کج فهمی ها دخالت داشته؛ لیکن وقتی استعمار وارد شد، از این سلاح حداکثر استفاده را کرد. 1385/10/25

****
سنی و شیعه هر کدام مراسم مذهبی خودشان را، آداب خودشان را، عادات خودشان را، وظائف دینی خودشان را انجام می دهند و باید بدهند؛ اما خط قرمز این است که نباید مطلقاً بین اینها به خاطر اهانت به مقدسات - چه آنچه که از سوی بعضی از افراد شیعه از روی غفلت صادر می شود، چه آنچه که از روی غفلت از بعضی از افراد سنی مثل سلفی ها و امثال اینها صادر میشود که یکدیگر را نفی می کنند - چیزی بیان شود. این همان چیزی است که دشمن می خواهد. اینجا هم باید هوشیاری باشد.

بیانات در دیدار مردم سقز29 اردیبهشت 1388

مقام معظم رهبری در پاسخ به استفتائی مطرح کردند که در آن خواسته شده بود تا ایشان نظر خود را درباره ˈاهانت و استفاده از کلمات تحقیرآمیز و توهین به همسر پیامبر اسلام (ص) ام المومنین حضرت عایشه اعلام کنند:ˈ اهانت به نمادهای برادران اهل سنت از جمله اتهام زنی به همسر پیامبر اسلام [عایشه] حرام است. این موضوع شامل زنان همه پیامبران و به ویژه سید الانبیاء پیامبر اعظم - حضرت محمد(ص) - می شود.ˈ

 

 

ااداره فرهنگی تربیتی و پژوهشی

مدرسه عالی فقه تخصصی Normal 0 false false false false EN-US X-NONE AR-SA

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر: